بینی خود را به طور طبیعی کوچک کنید (عکس)

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 26 مارس 2017

مدتی بگذارید تا وقتی که احساس کنید بینی تان سفت شده است، این کار باعث جلوگیری از افتادگی بینی می شود این ورزش برای بینی بسیار متناسب است  و به راحتی بینی خود را کوچک کنید.

Article source: http://www.irannaz.com/your-nose-naturally-small-see-photo.html

شعرهای عاشقانه

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 26 مارس 2017


شعرهای عاشقانه

مجموعه: شعر و ترانه

 

بعضی وقتها…

بعضی وقتها..دِلم می خواهد

خودمان را بزنیم

به علی چپِ کوچه ها

و بعد٬یک هو

ببینم که

از خیابان اصلی

سر در اورده یم

یک ماشین دربست

بگیریم

و برویم ته دنیا

با هم

بنشینیم

لبه پرتگاهش

وهی پاهایمان را تکان بدهیم٬

تخمه بشکنیم و بلند بخندیم

 

 

 

اگه بگم که قول می دم …

اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشم

اگه بگم که حاضرم فدای اونچشات بشم

اگه بگم توآسمون عشق من فقط تویی

اگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها تویی

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم

اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم

اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی

اگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی میشی

برام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال میشی

برام باغبون میوه های تشنه وکال میشی

برام ماه شبای بی سحر میشی

برام ستاره ی راه سفر ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی

بدون اگه برای من هم نباشی عشق منی


 

 

من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم

من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم

که بهانه نزدیک تر نشستن مان می‌شود…

و من

روبه روی تو …

می‌توانم تمام شعر‌های نگفته دنیا را یک جا بگویم

…………!


 

امروز اگر نیایی دیر میشود

امروز اگر نیایی دیر میشود، سایه من از ردپای آشنای تو بر روی دلم دور میشود

وهمچنان دورتر میشود تا به آغاز فراموشی یکدیگربرسیم

و این یک آه حسرت است و این آخرین فرصت است

و اینجاست که حتی اگر در آینه بنگریم ، تصویر رخ خودمان را هم نخواهیم دید

و ما جزو آرزوهای محال میشویم و حسرت امیدهای ما را خاکستر میکند

منی که شب نشینم چگونه با خورشید باشم ؟

من حتی با ستاره ها نیز همنشین نبوده ام!

حالا تو در انتظار طلوع رویاهای خودت نشسته ای و من در انتظار اینم که

رویاهای دیروز، با دلم همراه شوند!

وقتی خیسی سرزمین چشمانم همیشگیست آمدن باران دگر آن شور را ندارد

این مرام بی مرامی ات، این وفای بی وفایی ات ، این محبت نامهربانی هایت

در حق دلم مرا مثل آتش رو به خاموشی کرده است

خیلی وقت است در دریای بی انتهای غمهایت غرق شده ام

اما تو ای شناگر ماهر مرا در حال غرق شدن هم ندیدی

چه برسد به شنیدن فریادم در زیر آب

منبع:nariman1989.mihanblog.com

Article source: http://www.beytoote.com/art/song/romantic1-poems.html

آمد بهار و فصل گل افشانی (مهدیه الهی قمشه ای)

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 26 مارس 2017


آمد بهار و فصل گل افشانی (مهدیه الهی قمشه ای)

مجموعه: شعر و ترانه

اشعار مهدیه الهی قمشه ای

 

آمد بهار و فصل گل افشانی
ساقی بیار باده روحانی

 

زان آب آتشین که فرو شوید
از جان و دل کدورت ظلمانی

 

زان آب آتشین که از آن برقی
در طور دید، موسی عمرانی

 

زان باده ای که اهل صفا نوشند
ظاهر به ماهِ روزه، نه پنهانی

 

آن کیمیای اهل سعادت را
از جام روی دوست کنی ارزانی

 

در فصل گل ستایش و تجلی ست
از آن بزرگ بانوی ایرانی

 

آن بانوی یگانه دین پرور
استاد علم و دانش قرآنی

 

گویی ز بامداد اَلست آمد
توفیق او به خدمت انسانی

 

عمری حدیث زلف پریشان گفت
تا خلق وا رهد ز پریشانی

 

بانوی اصفهانی صاحب دل
می داد درس حکمت ایمانی

 

بر عاشقان دانش و دین می گفت
تفسیری از صحیفه سبحانی

 

کز آفتاب دانش و دانایی
نوری گرفت جوهر سلطانی

 

پروانگان شمع شب افروزش
صدها رجال و عالم ربانی

 

او در میان مجمع مشتاقان
همچون نگین دست سلیمانی

 

از محضر یگانه، دین ارباب
آموخت بس لطایف عرفانی

 

بانویی از ثُلاله زینب بود
در روزگار خود به سخنرانی

 

گسترد خوان علم و صلایی زد
ما را بر این ضیافت و مهمانی

 

ای اصفهان که شهره آفاقی
چون گوهری به تارک سلطانی

 

هم مهد اهل دانش و دانایی
هم در هنر چو شمع فروزانی

 

خورشید آسمان هنر با فخر
بر سکه تو کرده زرافشانی

 

ای شهر پرطراوت و حکمت خیز
چون سرمه ای به دیده ایرانی

 

سردفتری در آیت زیبایی
سرچشمه ای ز چشمه حیوانی

 

ساقی بیار بار دگر جامی
تا بنگری به دیده پنهانی

 

هر ذره ای ز عالم هستی را
در کار خویش عالی و چه دانی

 

«آتش» به وصف مردم صاحب دل
بلبل به شاخ گل به غزلخوانی

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته

Article source: http://www.beytoote.com/art/song/spring-pollinated-mahdiehelahi.html

پرسش و پاسخ با استاد الهی قمشه ای | فرهنگ نیوز

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 23 مارس 2017

به گزارش فرهنگ به نقل از قدوس ،استاد الهی قمشه ای یکی از مترجمان بزرگ قرآن کریم درمصاحبه ای به تبیین برخی از اشعار و افکار خود پرداخته که مشروح این مصاحبه در ذیل می آید.

 

Article source: http://www.farhangnews.ir/content/16952

عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 23 مارس 2017
عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.926691001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.934767001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.936157001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.937877001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.939236001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.941009001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.942812001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.944399001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.946084001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.947942001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.949448001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.951023001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.952568001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.954177001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

2a874 0.956533001317654343 irannaz com عکس های چهره متفاوت یک مرد پس از تغییر جنسیت

Article source: http://www.irannaz.com/news_detail_17321.html

فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 23 مارس 2017
فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

e8aec soalcity 1904 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

روزی پیامبر‌(صلی الله علیه وآله) در میان اصحاب خود، برای تبیین «صراط مستقیم»، خط مستقیمی را روی زمین ترسیم نمود در دو طرف آن خطوط کج و معوجی را کشید سپس (با اشاره به خطور کج و معوج) فرمود: هر کدام از این راه ها شیطانی دارد که به آن دعوت می‌کند و آنگاه آیه قرآن را تلاوت فرمود:‌‌« وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَن سَبِیلِهِ[انعام/۱۵۳] و این است راه راست من. از آن پیروى كنید و به راه‏هاى گوناگون مروید كه شما را از راه خدا پراكنده مى‌‏سازد»[۱]

پس طبیعتا انسان باید توجه خود را معطوف به همان یک راه راست بکند و نشانه راه راست نیز، برهانی و دلیلی است که به نفع آن اقامه می شود: «قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقینَ [بقره/۱۱۱] بگو: اگر راست مى‌‏گویید حجّت خویش بیاورید.»

و البته باید در جامعیت دلیل نیز دقت کرد، و الا هر باطلی خود را اندکی با حق آمیخته می کند تا وجاهتی بیابد. حضرت علی (ع) می فرمایند:  همانا آغاز پدید آمدن فتنه‌‏ها، هوا پرستى، و بدعت گذارى در احكام آسمانى است، نوآورى‌‏هایى كه قرآن با آن مخالف است، … پس اگر باطل با حق مخلوط نمى‌‏شد، بر طالبان حق پوشیده نمى‌‏ماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص مى‌‏گشت زبان دشمنان قطع مى‌‏گردید. امّا قسمتى از حقّ و قسمتى از باطل را مى‌‏گیرند و به هم مى‌‏آمیزند ، آنجاست كه شیطان بر دوستان خود چیره مى‌‏گردد.[۲]
پس در باطل بودن همه این راه ها، مخالفت آن ها با برهان و قرآن کافیست. علاوه بر اینکه ترکیب عجیب آیین اهل حق از اعتقادات اسلامی، مانوی، زردتشتی و … دلیل نداشتن آن ها برای مطالبشان، راه را برای هر حق جویی آشکار می کند.

در ذیل مطالبی درباره این فرقه به نقل از کتاب  فرهنگ فرق اسلامى، محمد جواد مشکور، ص: ۷۸ تا ۸۴ تقدیم می کنيم:

اسامی و مناطق زندگی معتقدان به فرقه اهل حق
« اهل حق بمعنى مردان حق است، و آن یك مذهب باطنى است كه معتقدان آن بیشتر در مغرب ایران زندگى مى‌‏كنند.
بعضى دیگر از فرق اسلام نیز مانند حروفى‏‌ها و متصوفه، خود را اهل حق یا حقیقت نامیده‌‏اند. امّا اهل حق، بمعنى اخصّ نام گروهى است، كه به ایشان با نوعى تسامح على اللهى نیز گویند، ولى آنان على اللهى واقعى نیستند، بلكه عقایدشان آمیخته‌‏اى از اعتقادات «مانوى»، و ادیان كهن «ایرانى»، و مذهب «اسماعیلى» و «تناسخ هندى» و دیگر ادیان سرى است.
مذهب اهل حق، امروز یكى از فرقه‏‌هاى وابسته به شیعه بشمار مى‏‌رود، و آنان را از غلاة شیعه به حساب مى‌‏آورند.
طوایف اهل حق به نامهاى مختلف مانند: اهل حق، اهل سرّ، یارسان، نصیرى، على اللهى معروف مى‏‌باشند، و از نشانه‌‏هاى خاص آنان «شارب» است، یعنى موى سبیل خود را نمى‌‏زنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان «شارب» را معرّف مسلك حقیقت مى‌‏دانند، و معتقدند كه شاه ولایت على (ع) نیز شارب خود را نمى‌‏زده است. از این جهت زدن شارب را گناهى بزرگ مى‌‏دانند.
اهل حق را «گوران» نیز مى‌‏گویند، و ناحیه گوران در آذربایجان، یكى از مراكز مهمّ این فرقه به شمار مى‌‏رود. گورانها در اصل از مردم حوالى كرمانشاهان هستند، كه از آن ناحیه به آذربایجان كوچیده‌‏اند، و لهجه‏‌اى مخصوص دارند، كه در نواحى غربى و جنوبى كردستان به آن تكلّم مى‌‏شود، و آن گویشى است آمیخته از لهجه كردى اورامانى و كرمانجى، و لكى.
مركز اصلى طوایف اهل حق، تا قرن هفتم هجرى در لرستان بود، سپس این مركزیت به مناطق غربى كردستان و كرمانشاهان منتقل گردید. امروز تمام طوایف كرد گوران و قلخانى و اكثر طوایف سنجابى، و شاخه‏‌هایى از طایفه كلهر و زنگنه، و ایلات عثمانه‏ وند و جلال‏وند در شهرهاى غربى ایران، از جمله قصر شیرین و سر پل ذهاب و كرند و صحنه و هلیلان از اهل حقند.

در لرستان در مناطق دلفان و پشت كوه، در میان ایلات لكستان و سكوند سكونت دارند. در آذربایجان و تبریز، بخصوص در محله چرنداب و در قریه ایلخچى در نزدیكى تبریز، و در مراغه و حوالى قزوین و تهران بومهن، شهر آباد، گلخندان، سیاه بند شمیرانات، رودهن، دماوند، هشتگرد، ورامین و در شمال كلاردشت عده‏اى از صاحبان این مذهب زندگى مى‏‌كنند.
در بیرون از مرزهاى ایران بعضى از طوایف كرد عراق عرب در شهرهاى‏ سلیمانیه، كركوك، موصل، خانقین و در نواحى كردنشین تركیه گروه فراوانى از اهل حق هستند. پیروان اهل حق غالبا چادرنشین و ده ‏نشین‌‏اند. در قفقاز و آذربایجان شوروى و سوریه و در مازندران و فارس و خراسان نیز اهل حق یافت مى‏‌شوند.

اعتقادات
اساس مذهب اهل حق كوشش براى «وصول» به حق و خداوند مى‌‏باشد و در این راه باید نخست مرحله «شریعت» یعنى انجام آداب و مراسم ظاهرى دین، و مرحله «طریقت» یعنى رسوم عرفانى و مرحله معرفت یعنى شناخت خداوند، و مرحله «حقیقت» یعنى وصول به خداوند را بپیمایند.
بعقیده این جماعت اساس مذهبشان حقیقتى است كه سبب و علت خلقت موجودات است. دین آنان آكنده از اسرار است، سرّى كه خداوند به پیغمبران گفته و آن سر «نبوت» است، كه از آدم ابو البشر آغاز شده است، و به حضرت محمد (ص) كه خاتم انبیاست مى‌‏پیوندد. از آن پس این سرّ به نام سرّ «امامت» كه حضرت محمّد به على (ع) گفته است و از او تا دوازدهمین امام كه مهدى آل محمّد (ص) باشد مى‌‏رسد. پس از غیبت امام دوازدهم این سرّ به پیروان، و اقطاب ایشان كه یكى پس از دیگرى مى‌‏آیند گفته مى‏‌شود.

مذهب ایشان مجموعه‌‏اى است از آراء و عقایدى كه تحت تأثیر افكار اسلامى، زردشتى و یهودى و مسیحى و مهرپرستى و مانوى و هندى و افكار فلاسفه قرار گرفته است. در دستورهاى دینى اهل حق، اجراى سه بوخت یا سه اصل اخلاقى زردشتى، كه «پندار نیك» و «گفتار نیك» و «كردار نیك» باشد از واجبات است. مفهوم این سه اصل در یك بیت به گویش تركى، از كلام «سرانجام» كتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است:

 

 یعنى یارى چهار چیز است به جاى آورید، پاكى و راستى، نیستى و یارى.

تناسخ و حلول:
«تناسخ» یعنى حلول روح از قالبى به قالب دیگر، كه در مذهب اهل حق سنگ اساس عقاید ایشان است.
حلول ذات را «دونادون» گویند. بعقیده ایشان در تن هر كس ذره‏اى از ذرات الهى موجود است، و ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاكان و برگزیدگان، همیشه در گردش مى‌‏باشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در این باره آنان معتقد به هفت جلوه پیاپیند و مى‌‏گویند هر بار خداوند حق تعالى با چند تن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهاى خاكى «حلول» مى‌‏نماید، این «حلول» به منزله لباس پوشیدن و كندن است، كه آن را به فارسى جامه و به تركى «دون» گویند و همانست كه در فلسفه برهمایى هندوئى «كارما» آمده است.
چنان كه در كتاب «سرانجام» آمده است، «خداوند در ازل درون درىّ مى‌‏زیست، و سپس براى نخستین بار تجسّم یافت، و به صورت شخصى به نام خاوندگاریا كردگار جهان مجسم شد، و بار دوم به صورت على (ع) ظاهر گشت.»
در كتب مذهبى ایشان آمده است كه از رنج مرگ نهراسید، و باكى از مرگ نیست، زیرا مرگ آدمى، شبیه به پنهان شدن مرغابى زیر آب است. یعنى در جایى پنهان مى‌‏شود، و در جاى دیگر سر بر مى‌‏دارد. منظور از این «تناسخ» و جاى به جاى شدن، و از بدنى به بدن دیگر رفتن، پاك شدن آدمى از گناهان است.
هرگاه خداوند به صورت بشر برجسته‌‏اى ظاهر شود، چهار یا پنج فرشته كه آنها را چهار ملك گویند، در ابدان دیگران تجسم مى‌‏پذیرد، همانطور كه خداوند در هفت صورت تجلى مى‏‌كند، فرشتگان نیز در هفت صورت تجلى نمایند، چنان كه در كتاب عهد سلطان سهاك فرشته‏‌اى به صورت سلمان، و در عهد خاوندگار فرشته‏‌اى به صورت بنیامین در آمد.

در كتاب «سرانجام» آمده است كه فرشتگان صادر از خداوند هستند، نخستین ایشان از زیر بغل خاوندگار پیدا شد، دومین آنها از دهان او، سومین آنها از نفسش، چهارمین از عروقش، پنجمین از نورش.
…  اهل حق درباره حضرت على (ع) مى‌‏گویند، كه او تجلى ذات خداست، و وى را «مظهر» تمام و كمال خدا مى‏‌دانند، و اوست كه در هر دوره و عصرى ظهور كرده، و در جسم پاكان و مقدسان از اهل حق تجلّى مى‏‌كند. على (ع) اصول مذهب حق را به سلمان، و به عدّه‏اى از یاران نزدیك خود بیاموخت. …  

آفرینش جهان:
اهل حق معتقدند كه آفرینش در دو مرحله اصلى انجام شده است، یكى خلقت «جهان معنوى» و دیگرى خلقت «جهان مادى». این افسانه‏‌ها در دفترها و متون دینى ایشان به لهجه گورانى، به صورتهاى گوناگون حكایت شده است. گویند: در آنگاه اراده خداوند به آفرینش موجودات تعلّق گرفت، و نخستین مخلوق پیر بنیامین را از زیر بغل خود خلق كرد، و نام او را جبرائیل گذاشت. پس از خلقت جبرائیل خداوند او را در پهناى دریاى محیط رها كرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائیل، شش تن دیگر از بطن درّ پیدا شدند، كه با جبرائیل هفت تن شدند …

موعود اهل حق:
سه تن، شاه خوشین، بابا ناووس و سلطان اسحاق هستند …

آداب و رسوم اهل حق:
از آداب و رسوم ایشان، نماز خواندن و قربانى كردن و سر سپردن و جوز شكستن و عهد و میثاق بستن و روزه گرفتن است. محل اجتماع ایشان «جمخانه» است كه مخفف كلمه جمع خانه مى‌‏باشد….  عبادت با نواختن طنبور و آلات موسیقى و خواندن سرود ودعاهاى مذهبى انجام مى‌‏پذیرد. گاهى هنگام دعا چنان از خود بیخود مى‌‏شوند، كه خویشتن را بر روى آتش افروخته افكنده و در آن حال جذبه به ایشان صدمه‏اى نمى‌‏رسد… .

كتابهاى مذهبى و مقدس: 
یكى از كتابهاى مذهبى ایشان «فرقان الاخبار» است به نثر، كه مؤلف آن حاج نعمت اللّه جیحون‏ آبادى متخلّص به مجرم است، … حاج نعمت اللّه جیحون‏ آبادى كتابى دیگر به بحر متقارب به نام «شاهنامه حقیقت» دارد، كه در اسرار مذهب اهل حق، در آن كتاب به زبان شعر، سخن گفته است. … دیگر از كتابهاى اهل حق كتاب «سرانجام» است. …

ترکیب موجود در مذهب اهل حق
چنان كه در آغاز این مقاله اشاره رفت، اساس مذهب اهل حق، بر اقوال غلاة شیعه و اسماعیلیه و فرقه امامیه اثنى‏ عشریه و فرقه دروز و نصیریه است. آنان مانند درویشان داراى حلقات ذكر و سر سپردن هستند، مقدارى از عقاید خود را از اساطیر عوام گرفته‌‏اند. اینكه گویند: خداوند در ازل در «درّى» پنهان بود، مأخوذ از عقاید مانوى است. عقیده «تناسخ» را توسط اسماعیلیان از هندیان گرفته‌‏اند، و این كه عالم را به دو قسمت «الهى» و «اهریمنى» تقسیم مى‌‏كنند، تحت تأثیر دین زردشتى واقع شده‌‏اند. اما كشتن خروس را از عادات یهود گرفته‌‏اند.»

[۱]. الدر المنثور، ج ۳ ص ۵۶.
[۲]. نهج البلاغه، خطبه ۵۰.

 

e8aec like1 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

دیدگاه‌ها

e8aec picture 71 1379902625 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

سلام

سلام
سخنانتان درباره نفی اولوهیت یک انسان صحیح است. اما دین اسلام بدون نماز و روزه معنا ندارد.

e8aec picture 71 1379902625 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

سلام

سلام
بنده متوجه نشدم که چگونه مطالب سطرهای اول را دلیل گرفته اید. اما حتما با سخنان روحانیون مخالفت کرده اید که یک فرقه جدا شده اید. و الا اگر سخن شما و روحانیون یکی است، چرا دو طیف مختلف شناخته می شوید؟

e8aec picture 71 1379902625 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

سلام

سلام
۱- قبول داشتن یا نداشتن مهم نیست. مهم این است که در پشت این قبول نداشتن، چه دلیلی بیان می شود.
۲-ایجاد سایت مجوز قبلی دولتی نمی خواهد.
۳- حالا که حتی در سایت ما هم در حال بیان نظراتتان هستید. تمام نظرات شما در همین حد است؟ از سویی می فرمایید شیعه را قبول ندارید و از سویی می فرمایید که مشکل شما با بعضی از کارهای بعضی هاست! یعنی عمل اشخاص را معیار قضاوت درباره مکتب قرار داده اید؟
تمام استدلال ها و سخنان شما در همین حد است؟

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
گرچه در عصر غیبت وضع عالم همان خواهد بود که در سوال شما اشاره شده است ولی نکته مهم در این میان وظایف منتظران است که به اختصار باید گفت :
منتظران واقعی در عصر غیبت باید این کارهارا انجام و این صفات را دارا باشند:
۱- اطاعت از دستورهای دینی و پرهیز از گناهان،‌ تقوا را سرلوحة زندگی قرار دادن، پرهیز از اعمالی که خلاف رضای آنان است.
حضرت در این زمینه می‌فرماید: «هر یک از شما باید به آن چه که به وسیلة آن به دوستی ما نزدیک می‌شود، عمل کند، و از آن چه موجب ناخشنودی و غضب ما می‌شود، پرهیز نماید».(۱)
۲- انتظار فرج.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: «با فضیلت‌ترین اعمال امتم انتظار فرج است».(۲)
۳- دعا برای سلامتی و فرج حضرت ولی عصر(ع)، مانند خواندن دعای فرج و دعای عهد و ندبه.
۴- صدقه برای حفظ وجود حضرت.
۵- غمگین شدن به خاطر غیبت آن جناب.
۶- انجام حج و عمره به نیابت حضرت.
۷- برخاستن به جهت تعظیم هنگام شنیدن اسم مبارک «قائم»(ع).
۸- دعا برای خود که از شرّ فتنه‌ها در امان باشیم، نیز خواندن دعای «اللهم عرّفنی نفسک…».
۹- استغاثه به آن جناب و استمداد از وجودش به هنگام گرفتاری ها.(۳)
۱۰- تأسیس حکومت اسلامی و حفظ آن، چرا که اجرای دستور و احکام نورانی اسلام در زمان غیبت از مسلمانان خواسته شده است و پیاده نمودن برنامه‌های اجتماعی اسلام بدون تشکیل حکومت اسلامی ممکن نمی‌باشد.(۴)
۱۱- عمل به فریضه مهم امر به معروف و نهی از منکر، که با رعایت آن ریشه‌های فساد قطع شده و زمینه حکومت جهانی دادگستر جهان فراهم می‌گردد.
انتظار ظهور منجی هیچ گاه به حقیقت نمی‏پیوندد مگر در صورتی که سه عنصر اساسی در آن محقّق گردد:
۱ – عنصر عقیدتی:
منتظر باید ایمان راسخی به حتمی بودن ظهور منجی و نجات‏بخشی او داشته باشد.
۲ – عنصر نفسانی: منتظر باید در حالت آمادگی دائمی به سر ببرد.
۳ – عنصر عملی و سلوکی: منتظر باید به قدر استطاعت خود در سلوک و رفتارش زمینه‏های اجتماعی و فردی را برای ظهور منجی فراهم نماید.
با نبود هر یک از این سه عنصر اساسی، انتظار حقیقتاً معنا پیدا نمی‏کند.(۵ )

پی‌نوشت‌ها:
۱. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۶.
۲. لطف الله صافی، منتخب الاثر، ص ۶۲۹، حدیث ۵.
۳. شیخ عباس قمی، منتهی الآمال ، ص ۴۸۳.
۴. ابراهیم امینی، دادگستر جهان، ص ۲۶۴.
۵ . موعود شناسی ،علی اصغر رضوانی ، ص ۸۵-۸۶

e8aec picture 71 1379902625 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

سلام ظاهرا معنای قدرت الهی را

سلام ظاهرا معنای قدرت الهی را درست متوجه نشده اید. با برداشت شما از قدرت، باید هر کار خلاف و ناروایی را هم به خدا نسبت داد. و الا شما فکر می کنید، خدا عاجز شده!
اینکه خدا ظلم نکند، به معنای این است که او از ظلم عاجز است؟
حلول در جسم یک انسان نیز یعنی محدودیت و نقص برای خدا، یعنی نیاز خدا به غذا و خواب، یعنی محدودیت. و شما با شعار قدرت خدا، خدا را در حد انسان ضعیف پایین می آورید.

48d01 picture 1871 1440313212 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

سلام. به شهر سوال خوش آمدید.

سلام. به شهر سوال خوش آمدید. خواهر گرامی، در صورتی که اهل حق (و مشخصاً خواستگار شما) فرقه ای از تشیع باشند ظاهراً به لحاظ شرعی مانعی برای ازدواج وجود ندارد. اما به عنوان مشاور، به شما توصیه نمی کنیم که با چنین موردی ازدواج کنید. پس از ازدواج قطعا دوران سراسر خوشی و مملو از تفاهمات مختلف فکری و اخلاقی و سلیقه ای کمرنگ تر شده و اختلافات و تفاوتها بیشتر خود را نشان میدهند، به ویژه که این تفاوتها از نوع فکری و اعتقادی باشند. مگر اینکه واقعا هیچیک از دو طرف پایبندی واقعی و محکمی به اعتقاداتش نداشته باشد. بر فرض اینکه شخص ایشان هم به این مسائل اعتقادی نداشته باشند هرچند خوب است اما به شرطی میتواند آسیب کمتری داشته باشد که با اطرافیان و اقوام در محیط زندگی مشترک قرار نداشته باشید، مثل اینکه در منطقه ای دوردست یا در دو کشور مختلف زندگی کنید، چون تجربه نشان داده که در چنین موقعیت هایی روابط خانوادگی بیشتر اختلاف انگیز خواهند بود.
در هر صورت پاسخ یک جمله ای و خلاصه ما به این ازدواج منفی است، مگر با دهها اما و اگر…
برای شما آرزوی سلامتی و سربلندی داریم.

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
در ابتدا باید اشاره شود که کسی حق توهین به هیچ فردی را ندارد ولی برای روشن شدن ماهیت این گروه باید گفت :
اهل حق، علی‌اللهی مذهب و مسلکی است با گرایش های عرفانی و آداب و متون مذهبی خاص که در موارد زیادی با اعتقادات و سنن اسلامی مطابقت ندارد.
این مسلک نسبت به حضرت علی(ع) غلو می کنند و برای او مقام خداوندگاری اعتقاد دارند.
آنان به جز سلطان اسحاق، که پایه‌گذار این مذهب به حساب می آید، مهم‌ترین مظهر خدا روی زمین را حضرت علی(ع) می دانند. در بسیاری از آثار اهل حق بر الوهیت حضرت علی(ع) تأکید شده است. آنان تصور می کنند که در زمان حضرت محمد(ص) خدا، در وجود علی(ع) تجلّی کرد و حضرت محمد به الوهیت حضرت علی آگاهی داشت اما به خواست حضرت علی این سر را فاش نکرد.
در واقع اهل حق، علی(ع) را مظهر ذات الهی و حضرت محمد(ص) را مظهر صفات الهی به حساب می آورند. اهل حق، هنگام برخورد با یکدیگر به جای «سلام» «یا علی» می گویند. تراشیدن یا کوتاه کردن شارب (سبیل) را گناهی بزرگ به حساب می آورند و حرام می دانند، به سبب مقدس بودن سبیل، تارهای جدا شده از آن را در جایی محفوظ نگه می دارند.
از شعائر مخصوص دیگر آنان، گرفتن روزه مخصوص است، آنان روزه ماه رمضان را ممنوع می دانند و بر این باورند که هر کس روزه یک ماه رمضان را به جا آورد، از این طایفه خارج شده است. سه روز پیاپی روزه می گیرند و زمان آن مصادف با چله زمستان کُردی می باشد، پس از سه روز، روزه مداوم ،روزه چهارم را که مصادف با پانزدهم ماه است ، جشن می گیرند که آن را «عید خاوندگاری» می نامند و نام این روز، روز «غار» است .این روزه را به یاد روزها و ساعاتی که سلطان اسحاق و یارانش در غاری سپری کرده‌اند، انجام می‌دهند.
برای اهل حق مقدس‌ترین جایگاه و کعبه مقصود «پردیوَر» می باشد. در روستای شیخان، کنار رودخانه «سیروان» در اورامان کردستان، قطعه سنگ بزرگی است که جایگاه سلطان اسحاق و یارانش را مشخص می کند. این محل را «پردیوَر» می‌نامند که زیارتگاه و محل دعا و نیاز آنان است. گویند سلطان اسحاق، در همین مکان با یارانش پیمان بست.
اهل حق معتقدند که خداوند به صورت انسان در زمان هایی تجلی یافته است .به تصور آنان، سلطان اسحاق، برترین مظهر تجلی خدا در روی زمین است.
در تاریخ ولادت سلطان اسحاق اختلاف کرده‌اند. برخی ولادت او را در سال ۶۱۲، و گروهی در سال ۶۷۵ ذکر کرده‌اند. محل ولادت او را روستای «برزنجه» از توابع «حلبچه» در استان «سلیمانیه» عراق دانسته‌اند.
به عقیده اهل حق، چون سلطان اسحاق، عقائد خود را آشکار کرد، مردم از جمله پدر و برادران اسحاق با وی به مخالفت برخاستند وقصد جان او را کردند. او با یاران خود در غاری پناه گرفت و سه روز در آن جا پنهان شد تا اینکه مهاجمان محل را ترک کردند و سلطان و همراهان به سلامت بیرون آمدند. سلطان اسحاق سپس به روستای «شیخان» رفت و در آنجا «پردیوَر» را که به منزله مرکزی روحانی و معنوی بود، برای یاران خود بنا کرد و به تقویت و نشر مذهب خود پرداخت ،سپس در روستای «شیخان» مرگ او فرا رسید. گروهی از پیروان اهل حق نوشته‌اند که وی سیصد سال عمر کرد که امری غریب به حساب می آید.
آنان بعد از سلطان اسحاق به هفت تن که برخی جزء مریدان سلطان اسحاق بوده‌اند، اعتقاد دارند و این هفت تن را جزئی از ذات سلطان اسحاق می دانند.(۱) آنان دارای عقائد خاص و پیچیده‌ای هستند که خیلی از عقائد خود را به دیگران نمی‌گویند.
راه و روش اهل حق نادرست باطل است چون آنان خیلی از معارف و احکام غیر منطقی را برای خود به وجود آورده‌اند، همچنین افرادی چون سلطان اسحاق و حضرت علی(ع) و… را به عنوان خدا و افرادی که خدا در آنان تجلی کرده و به صورت و شکل آنان در زمین آشکار شده، به حساب می آورند. به قیامت به صورتی که اسلام و قرآن می گوید، عقیده ندارند.
با دقت در افکار و عقائد آنان به خوبی روشن می گردد که مسلک و مذهب آنان بی‌پایه و اساس و باطل است.
البته ممکن است برخی از افراد اهل حق این عقاید را نداشته باشد ، اما عقاید مشهور آنها همان چیزهایی است که بیان شد.

پی‌نوشت‌ها:
۱. ر،ک: دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۴۶۷ ـ ۴۷۴.

c2f40 picture 2176 1447565874 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس

پرسشگر گرامی با سلام و سپاس از ارتباط تان با این مرکز

قبل از بیان توضیحاتی درباره آیین یارستان،باید توجه داشته باشیم که بسیاری از فرقه ها و آیین ها ساخته افکار نادرست بشری بوده و قطعاً آیین الهی نیستند.ادیان الهی کاملا شناخته شده و عقاید و احکام مشخصی هم دارند،البته برخی از این ادیان الهی در طول تاریخ دچار تحریف شده اند.

اما آیین یارستان:

نام فرقه اى است که در قرن هفتم هجرى در منطقه کردنشین غرب ایران مجاور کشور عراق شکل گرفت. «اهل حق» و «یارسان» دو نام مشهور براى این فرقه است؛ ولى با الفاظ دیگرى نیز همچون: طایفه سان، طایفه، یارستان، على اللهى، درویش گورانى (۱)، آیین حق، آیین حقیقت و دین حقیقت (۲) از این فرقه یاد مى شود. یارسان، بنا به قولى مخفف یارستان و به معناى یاران حق است (۳) و به قولى دیگر، مرکب از دو کلمه یار (به معناى دوست و صحابه) و سان (به معناى شاه و سلطان) است که روى هم به معناى پیروان و یاران سلطان اسحاق مى باشد. (۴)
اهل حق، علی‌اللهی مذهب و مسلکی است با گرایش های عرفانی و آداب و متون مذهبی خاص که در موارد زیادی با اعتقادات و سنن اسلامی مطابقت ندارد.

این مسلک در میان طوایفی از کردها، لرها، ترک ها، پیروانی دارد. آنان نسبت به حضرت علی (ع) غلو می کنند و برای او مقام خداوندگاری اعتقاد دارند.

آنان به جز سلطان اسحاق که پایه‌گذار این مذهب به حساب می آید، مهم‌ترین مظهر خدا روی زمین را حضرت علی(ع) می دانند. در بسیاری از آثار اهل حق، بر الوهیت حضرت علی(ع) تأکید شده است. آنان تصور می کنند که در زمان حضرت محمد(ص) خدا، در وجود علی(ع) تجلّی کرد . حضرت محمد به الوهیت حضرت علی آگاهی داشت؛ اما به خواست حضرت علی این سر را فاش نکرد.

اهل حق، علی(ع) را مظهر ذات الهی و حضرت محمد(ص) را مظهر صفات الهی به حساب می آورند. اهل حق، هنگام برخورد با یکدیگر، به جای «سلام» «یا علی» می گویند. تراشیدن یا کوتاه کردن شارب (سبیل) را گناهی بزرگ به حساب می آورند و حرام می دانند. به سبب مقدس بودن سبیل، تارهای جدا شده از آن را در جایی محفوظ نگه می دارند.

از شعائر مخصوص دیگر آنان، گرفتن روزه مخصوص است. آنان روزه ماه رمضان را انجام نمی دهند و سه روز پیاپی روزه می گیرند. زمان آن، مصادف با چله زمستان کُردی می باشد. پس از سه روز، روزه مداوم ، روزه چهارم را که مصادف با پانزدهم ماه است، جشن می گیرند که آن را «عید خاوندگاری» می نامند. نام این روز، روز «غار» است. این روزه را به یاد روزها و ساعاتی که سلطان اسحاق و یارانش در غاری سپری کرده‌اند، انجام می‌دهند.
برای اهل حق مقدس‌ترین جایگاه و کعبه مقصود، «پردیوَر» می باشد. در روستای شیخان، کنار رودخانه «سیروان» در اورامان کردستان، قطعه سنگ بزرگی است که جایگاه سلطان اسحاق و یارانش را مشخص می کند. این محل را «پردیوَر» می‌نامند که زیارتگاه و محل دعا و نیاز آنان است. گویند سلطان اسحاق، در همین مکان با یارانش پیمان بست.

اهل حق معتقدند که خداوند به صورت انسان در زمان هایی تجلی یافته است . به تصور آنان، سلطان اسحاق، برترین مظهر تجلی خدا در روی زمین است. پایه گذار این فرقه، سلطان اسحاق است.

در تاریخ ولادت سلطان اسحاق اختلاف کرده‌اند. برخی ولادت او را در سال ۶۱۲، و گروهی در سال ۶۷۵ ذکر کرده‌اند. محل ولادت او را روستای «برزنجه» از توابع «حلبچه» در استان «سلیمانیه» عراق دانسته‌اند.

به عقیده اهل حق، چون سلطان اسحاق، عقاید خود را آشکار کرد، مردم از جمله پدر و برادران اسحاق با وی به مخالفت برخاستند و قصد جان او را کردند. او با یاران خود در غاری پناه گرفت. سه روز در آن جا پنهان شد تا این که مهاجمان محل را ترک کردند و سلطان و همراهان به سلامت بیرون آمدند. سلطان اسحاق سپس به روستای «شیخان» رفت و در آن جا «پردیوَر» را که به منزله مرکزی روحانی و معنوی بود، برای یاران خود بنا کرد . به تقویت و نشر مذهب خود پرداخت. سپس در روستای «شیخان» مرگ او فرا رسید. گروهی از پیروان اهل حق نوشته‌اند که وی سیصد سال عمر کرد که امری غریب به حساب می آید.

آنان بعد از سلطان اسحاق، به هفت تن که برخی جزء مریدان سلطان اسحاق بوده‌اند، اعتقاد دارند. این هفت تن را جزئی از ذات سلطان اسحاق می دانند. (۵) آنان دارای عقاید خاص و پیچیده‌ای هستند که خیلی از عقاید خود را به دیگران نمی‌گویند.

راه و روش اهل حق، نادرست و باطل است؛ چون آنان خیلی از معارف و احکام غیر منطقی را برای خود به وجود آورده‌اند. همچنین افرادی چون سلطان اسحاق و حضرت علی(ع) و… را به عنوان خدا و افرادی که خدا در آنان تجلی کرده و به صورت و شکل آنان در زمین آشکار شده، به شمار می آورند. به قیامت به صورتی که اسلام و قرآن می گوید، عقیده ندارند.

با دقت در افکار و عقاید آنان به خوبی روشن می گردد که مسلک و مذهب آنان بی‌پایه و اساس و باطل است.
البته ممکن است برخی از افراد اهل حق این عقاید را نداشته باشد؛ اما عقاید مشهور آن ها همان چیزهایی است که بیان شد.

برای آگاهی بیش تر از عقاید و افکار آنان، به دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد ۱۰، و کتاب سخن با اهل حق، سید عباس طباطبایی ‌فر مراجعه نمایید.

پی ‌نوشت ها‌:
۱. شناخت فرقه اهل حق، خدابنده، عبداللّه، امیرکبیر، تهران ، ۱۳۸۲ ، ص ۱۸.
۲. حق الحقایق یا شاهنامه حقیقت، جیحون آبادى، نعمت اللّه، تصحیح محمد مکرى، کتابخانه طهورى، تهران، ۱۳۶۱ش، ص ۳۱۵، ۳۱۷ و ۴۲۰.
۳. سرسپردگان، خواجه الدین، سید محمدعلی، کتابفروشى منوچهری، تهران، ۱۳۶۲ش، مقدمه، ص ۱۰.
۴. نامه سرانجام کلام خزانه، صفى زاده (بوره که ئى)، صدیق، انتشارات هیرمند، تهران، ۱۳۷۵، ص ۲۲.
۵. کاظم موسوی بجنوردی ودیگران ،دائره المعارف بزرگ اسلامی، ، ج ۱۰، ص ۴۶۷ ـ ۴۷۴.

http://www.pasokhgoo.ir/node/38300

c2f40 picture 2176 1447565874 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

علیک سلام.

علیک سلام.

تا جایی که بررسی کردیم چنین مطلبی نیافتیم.

c2f40 picture 2176 1447565874 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

با عرض سلام و ادب.

با عرض سلام و ادب.

به این منابع مراجعه کنید:
دانشنامه کلام اسلامی نویسنده : جمعی از محققین جلد : ۱ صفحه : ۹۶

اینم لینکش:
http://lib.eshia.ir/23021/1/96

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
اهل حق، علی‌اللهی مذهب و مسلکی است با گرایش های عرفانی و آداب و متون مذهبی خاص که در موارد زیادی با اعتقادات و سنن اسلامی مطابقت ندارد.
این مسلک در میان طوایفی از کردها، لرها، ترکها، پیروانی دارد. آنان نسبت به حضرت علی(ع) غلو می کنند و برای او مقام خداوندگاری اعتقاد دارند.
آنان به جز سلطان اسحاق، که پایه‌گذار این مذهب به حساب می آید، مهم‌ترین مظهر خدا روی زمین را حضرت علی(ع) می دانند. در بسیاری از آثار اهل حق بر الوهیت حضرت علی(ع) تأکید شده است. آنان تصور می کنند که در زمان حضرت محمد(ص) خدا، در وجود علی(ع) تجلّی کرد و حضرت محمد به الوهیت حضرت علی آگاهی داشت اما به خواست حضرت علی این سر را فاش نکرد.
در واقع اهل حق، علی(ع) را مظهر ذات الهی و حضرت محمد(ص) را مظهر صفات الهی به حساب می آورند. اهل حق، هنگام برخورد با یکدیگر به جای «سلام» «یا علی» می گویند. تراشیدن یا کوتاه کردن شارب (سبیل) را گناهی بزرگ به حساب می آورند و حرام می دانند، به سبب مقدس بودن سبیل، تارهای جدا شده از آن را در جایی محفوظ نگه می دارند.
از شعائر مخصوص دیگر آنان، گرفتن روزه مخصوص است، آنان روزه ماه رمضان را ممنوع می دانند و بر این باورند که هر کس روزه یک ماه رمضان را به جا آورد، از این طایفه خارج شده است. سه روز پیاپی روزه می گیرند و زمان آن مصادف با چله زمستان کُردی می باشد، پس از سه روز، روزه مداوم ،روزه چهارم را که مصادف با پانزدهم ماه است ، جشن می گیرند که آن را «عید خاوندگاری» می نامند و نام این روز، روز «غار» است .این روزه را به یاد روزها و ساعاتی که سلطان اسحاق و یارانش در غاری سپری کرده‌اند، انجام می‌دهند.
برای اهل حق مقدس‌ترین جایگاه و کعبه مقصود «پردیوَر» می باشد. در روستای شیخان، کنار رودخانه «سیروان» در اورامان کردستان، قطعه سنگ بزرگی است که جایگاه سلطان اسحاق و یارانش را مشخص می کند. این محل را «پردیوَر» می‌نامند که زیارتگاه و محل دعا و نیاز آنان است. گویند سلطان اسحاق، در همین مکان با یارانش پیمان بست.
اهل حق معتقدند که خداوند به صورت انسان در زمان هایی تجلی یافته است .به تصور آنان، سلطان اسحاق، برترین مظهر تجلی خدا در روی زمین است.
در تاریخ ولادت سلطان اسحاق اختلاف کرده‌اند. برخی ولادت او را در سال ۶۱۲، و گروهی در سال ۶۷۵ ذکر کرده‌اند. محل ولادت او را روستای «برزنجه» از توابع «حلبچه» در استان «سلیمانیه» عراق دانسته‌اند.
به عقیده اهل حق، چون سلطان اسحاق، عقائد خود را آشکار کرد، مردم از جمله پدر و برادران اسحاق با وی به مخالفت برخاستند وقصد جان او را کردند. او با یاران خود در غاری پناه گرفت و سه روز در آن جا پنهان شد تا اینکه مهاجمان محل را ترک کردند و سلطان و همراهان به سلامت بیرون آمدند. سلطان اسحاق سپس به روستای «شیخان» رفت و در آنجا «پردیوَر» را که به منزله مرکزی روحانی و معنوی بود، برای یاران خود بنا کرد و به تقویت و نشر مذهب خود پرداخت ،سپس در روستای «شیخان» مرگ او فرا رسید. گروهی از پیروان اهل حق نوشته‌اند که وی سیصد سال عمر کرد که امری غریب به حساب می آید.
آنان بعد از سلطان اسحاق به هفت تن که برخی جزء مریدان سلطان اسحاق بوده‌اند، اعتقاد دارند و این هفت تن را جزئی از ذات سلطان اسحاق می دانند.(۱) آنان دارای عقائد خاص و پیچیده‌ای هستند که خیلی از عقائد خود را به دیگران نمی‌گویند.
راه و روش اهل حق نادرست باطل است چون آنان خیلی از معارف و احکام غیر منطقی را برای خود به وجود آورده‌اند، همچنین افرادی چون سلطان اسحاق و حضرت علی(ع) و… را به عنوان خدا و افرادی که خدا در آنان تجلی کرده و به صورت و شکل آنان در زمین آشکار شده، به حساب می آورند. به قیامت به صورتی که اسلام و قرآن می گوید، عقیده ندارند.
با دقت در افکار و عقائد آنان به خوبی روشن می گردد که مسلک و مذهب آنان بی‌پایه و اساس و باطل است.
البته ممکن است برخی از افراد اهل حق این عقاید را نداشته باشد ، اما عقاید مشهور آنها همان چیزهایی است که بیان شد.
برای آگاهی بیشتر از عقائد و افکار آنان به دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد ۱۰ و کتاب سخن با اهل حق، سید عباس طباطبایی‌فر مراجعه فرمایید.
پی‌نوشت‌ها:
۱. ر،ک: دائره المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۰، ص ۴۶۷ ـ ۴۷۴.

در قران امده که نوح نماز

در قران امده که نوح نماز گذارد
آیا نوح مثل شما نماز خوانده؟ ابراهیم نماز گذارد؟ آیا ابراهیم مثل شما نماز خوانده؟ نماز و عبادت برای خدای یکتا فقط این چند خط عربیی هست که شما بلدی؟ یعنی اگه کسی به زبان خودش با خدا حرف بزنه خدا نمی فهمه؟
یارسان هم نماز داره ولی ظاهرش فرق داره اما اصل عبادت خدای واحد و پیروی از باطن نه ظاهر امامان شیعه رو هم داره امیخته با زبان کوردی و ترکی بومی همان روستایی هست که به سادگی بتونه حرف بزنه اصلا خودش بفمه چی میگه به خدا

خدا در ایین یارسان با اون چیزی که شما فکر میکنید تعریف متفاوت داره اینه که میگم باظرف محدود و بدون تحقیق خودتون فضاوت می کنید
در ایین یارسان فلسفه ای به نام پیر و پادشاه وجود داره که برید تحقیق کنید
دوما معلم کلاس اولت یادته با اینکه خودش لیسانس داشته رو تخته با تو تمرین بابا آب داد می کرد؟
فکر میکنی کسی که همه هستی و پیامبران به عشق اون اعتراف کردند مثل من و توی فانی و بی حد نیاز داره؟
شما فلسفه شیعه رو نفهمیدید و عرفان که میوه ی خاص شیعه بودنه رو درک نکردید برید در باره عرفان و ذکر انبیا و اولیای الهی تحقیق کنید
دیدتون بهتر میشه

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
گرچه معلوم نیست جناب پرسشگر با کی وسر چه دعوا دارد ؟
ولی در مجموع با توجه به مطلب آخر گفته هایش لازم است کمی در باره عرفان وتفوات آن با روش های صوفیانه توضیح داده شود :

عرفان در اصطلاح عبارت است از :
معرفت قلبي که از طريق کشف و شهود، نه بحث و استدلال، حاصل مي‌شود و آن را علم وجداني هم مي‌خوانند و کسي را که داراي مقام عرفان است عارف گويند. (۱) عرفان رسیدن به نوعی شناخت عمیق از حقیقت است که موجب می شود فرد عارف در اندیشه و عمل به گونه خاص و ویژه رفتار نماید و دنیا را مسیری برای سفر ببیند و خود را سالک این مسیر بداند .
عرفا براي سالک چهار سفر معتقدند :
۱. سفر از خلق به سوي خالق؛
۲. سفر در خود خالق؛
۳. سفر از خالق به سوي خلق؛ منتها همراه با خالق؛ يعني در حالي که با خداست به سوي خلق باز مي‌گردد.
۴. سفر و سير در ميان خلق با حق.
تمام دستورات و تعالیم عرفانی در محور طی نمودن همین سفرها و رسیدن به مقصود تبیین و تفسیر می شود و بر همین اساس سامان می یابد ، در نتیجه عرفان در دو بعد نظر و عمل تدوین می شود و تبیین ویژگی های مراحل و منازل و شناخت مقصد و مقصود در بعد نظر و دستور العمل ها و راهکارها در بعد عمل تبیین می گردد .

تصوف:
کلمه تصوف يا به خاطر پشمينه پوشي عارفان و زهد و دوري از لطيف پوشي و يا به خاطر تلاش به جهت کسب صفاي باطن و يا به خاطر صفه نشيني جمعي از اصحاب زاهد و بي سرمايه پيامبر اکرم (ص) در مدينه انتخاب شده است. (۲)
تصوف در اصطلاح تزکیه و تصفیه دل است از خواهش های نفسانی و ناپاکی ها و جدا شدن از خلق و خوی طبیعی و رسیدن به صفات روحانی و متخلق شدن به اخلاق الهی است و فارغ از شکل و جهت گیری پیروانش در ابتدا و ادامه حیات فرقه ای راهکاری برای رسیدن به جوهره و روح تعالیم اخلاقی دین محسوب می شود .
تصوف از قرن دوم هجري در بين مسلمانان آغاز شد که شايد بتوان گفت عرفان واقعي اسلام به همراه رهبانيت مسيحي‏ گري مشترکا موجب پيدايش صوفيه شدند و به تدریج فرقه ها و گروه های گوناگون با عقاید و آداب مختلفی در این مسیر پدیدار گشت . در نتیجه دو رویکرد معین در تصوف شکل گرفت که در یکی هدف همان سفر و سلوک باطنی فرد از حجاب های باطنی و تعلقات نفسانی و دنیایی بود که در حقیقت به کار بستن برخی شیوه ها و دستورات عرفان عملی بود و د دیگری خود تصوف ماهیت مکتب گونه یافت و شکل و صورت و فرم در آن اصل شد و به عنوان مبنا و معیار جایگاه یافت و تا حدود زیادی از حقیقت دین و تعالیم آن و حتی عرفان عملی جدا گشت .
عمده انتقادات و اشکالاتی که در طول تاریخ به تصوف و صوفی گری وارد شد در واقع به همین رویکرد دوم بود که انحرافات عدیده فکری و عملی و شکلی در آن مشهود بود و الا تصوف در رویکرد اول و حقیقی خود چنان که ذکر شد همان عرفان است اما در مرحله عمل و سلوک برای رسیدن به حق که جوهره و حقیقت دین نیز محسوب می گردد و نام بردن از این عنوان در کتاب های بزرگان نیز به همین جهت بوده است .
در مجموع می توان گفت عرفان یک مفهوم عام و کلی است و شامل دو مرحله نظر و عمل می شود و تصوف جزئی و خاص است و بیشتر ناظر به شیوه های رفتاری و عملی می شود ؛ به عبارت دیگرعرفان متضمن تصوف حقیقی وسایر نحله ها نیز می باشد و بر این اساس تصوف شاخه ای از عرفان است. بنابراین رابطه منطقی بین تصوف و عرفان عموم و خصوص من وجه است؛ چرا که در پاره ای از مصادیق جمع شده، بدین صورت که ممکن است شخصی هم عارف باشد و هم صوفی. اما هر کدام مصادیق خاصی نیز دارد؛ اینگونه که شخصی عارف باشد، اما صوفی نباشد ویا اینکه صوفی باشد اما عارف نباشد. (۳).
در نتیجه می توان گفت اتفاق نظر های فکری و عملی بین عرفان حقیقی و تصوف راستین وجود دارد اما مشکل از آنجا بروز پیدا می کند که در بعضي از اعتقادات خاصي که تفکرات صوفیانه مورد قبول قرار م گیرد نوعی تضاد و تنافی با ظواهر شرع به چشم می خورد .
در حقیقت در عرفان آنچه مورد تأييد اسلام است و روش اهل بيت(ع) بوده، آن است که هيچ عملي بر خلاف موازين شريعت اسلام نباشد. اهل بيت که در بالاترين مرتبه عرفان بوده‏اند، هيچ گاه خود را بي نياز از عبادت و ديگر احکام شرعي نمي‏دانستند. هر چه بر مراتب آن‏ها افزوده مي‏شد، بندگي و اظهار عبوديت آن‏ها نيز افزايش مي‏يافت. در واقع در سايه شريعت و احکام دين الهي و عمل به آن‏ها به مراتب عرفان رسيده بودند و بر آن تأکيد داشتند.
البته صوفياني نيز بودند که همين روش و اعتقاد را داشتند اما گروه هایی از متصوفه هم بوده و هستند که به این اصول پایبند نیستند و همین رویه باعث طرد و انزجار بدنه عارفان و مومنان از این فرقه و انتقادها و اشکالات عدیده بر آنان را پدید آورد .

پي‌نوشت‌ها:
۱. بهاء‌الدين خرمشاهي، دانشنامه قرآن، ج ۲، ص ۱۴۶۷، نشر ناهيد، تهران۱۳۷۷ ش.
۲. رک : تحقیق در تصوف وعرفان، خیرالله مردانی، چاپ سپهر، قم،۱۳۸۵
۳. رک : دهخدا، لغت نامه، نشر دانشگاه تهران،۱۳۷۳ش، ج۱۰، ص۱۳۹۵

درود بر جویندگان حق

درود بر جویندگان حق
من توی وبلاگهای دوستانتون که یارسان رو به چالش می کشید گفتم اینجا هم می گم
شما چه حدی دارید یارسان(اهل حق) رو نفی می کنید ؟
هفتصد سال پیش که این ایین پایه گذاری شد و مردم بسیاری گرد اون به نام امیر المومنین علی(ع) جمع شدند اجداد حضرت عالی و پیشواهایی که به عنوان مرجع برای تشخیص حق یا باطل بودن مردم شریف یارسان ذکر نام می کنید عمر و عثمان پرست بودند

شما یک خط از هزاران دفتر کلامی یارسان رو هم مطالعه نکردید گیر دادید روی علی فقط؟ طرف یه مقاله هم بخواد بنویسه یه مقدمه ای داره، اونوقت شما فکر می کنید ایین یارسان بدون مقدمه اسطوره هاشو معرفی کرده؟

در مورد اون اقایی هم که گفته سردرگم هستند عرض می کنم که:
دوست عزیز کلام یارسان می فرماید که دین به میراث نیست و تحقیق حضرت عالی لازمه
طبیعیه که به خاطر اقلیت بودن مردم و قرارگرفتن بین ملیونها تکفیری شیعه و سنی در منطقه خاور میانه برای حفظ ارامششون نخوان اسرارشون رو فاش کنن، شما اگه محقق بودید حتما با وقت گذاشتن می تونستید به واقعیتهای عرفانی و انسانی ایین یارسان پی ببرید

کدام عقل سالمی این شعار محبوب و معروف مردم یارسان رو نمی پذیره؟
یار کسی است که چهار چیز را رعایت کند پاکی،راست گویی،افتاده گی، جوانمردی
اصل کلام: یاری چوار چیون باوری و جا ، راستی و پاکی و نیستی و ردا

اسطوره های یارسان چیزی کم از شاهنامه فردوسی ندارند اگر مطالعه کنید
چنان با عشق حسین را در کلام یارسان مدح می کنند که روح در پیوندی نا گسستنی با راه علی و اهل بیتش قرار می گیرد
هیچ یاری نیست که از منتظران مهدی موعود نباشد

اما یارسان مشاهیر دیگری هم داشته مثل شما که فلان مرجع رو داشتید و فوت کرده و رساله هاشو هنوز حفظ کردید ،یارسان هم مملو از دفاتریه که انسانیت رو درس میدن متاسفانه شماها دنبال لقمه حاضر اماده هستید نمی خواهید تحقیق کنید

من هم ایمیل و هم نامم واقعیه حاظرم پاسخگوی شبهات شما باشم به عنوان انسانی که تارپود وجودم در بین مردم یارسان شکل گرفته

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
اهل حق يا همان علي اللهي:
اهل حق بمعنى مردان حق است، و آن يك مذهب باطنى است كه معتقدان آن بيشتر در مغرب ايران زندگى مى‏كنند.
بعضى ديگر از فرق اسلام نيز مانند حروفى‏ها و متصوفه، خود را اهل حق يا حقيقت ناميده‏اند. اما اهل حق، بمعنى اخص نام گروهى است، كه به ايشان با نوعى تسامح على اللهى نيز گويند، ولى آنان على اللهى واقعى نيستند، بلكه عقايدشان آميخته‏اى از اعتقادات «مانوى‏»، و اديان كهن «ايرانى‏»، و مذهب «اسماعيلى‏»، و «تناسخ هندى‏» و ديگر اديان سرى است.
مذهب اهل حق، امروز يكى از فرقه‏هاى وابسته به شيعه بشمار مى‏رود، و آنان را از غلاة شيعه به حساب مى‏آورند.
طوايف اهل حق به نامهاى مختلف مانند: اهل حق، اهل سر، يارسان، نصيرى، على اللهى معروف مى‏باشند، و از نشانه‏هاى خاص آنان «شارب‏» است، يعنى موى سبيل خود را نمى‏زنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان «شارب‏» را معرف مسلك حقيقت مى‏دانند، و معتقدند كه شاه ولايت على (ع) نيز شارب خود را نمى‏زده است. از اين جهت زدن شارب را گناهى بزرگ مى‏دانند.
اهل حق را «گوران‏» نيز مى‏گويند، و ناحيه گوران در آذربايجان، يكى از مراكز مهم اين فرقه به شمار مى‏رود. گوران ها در اصل از مردم حوالى كرمانشاهان هستند، كه از آن ناحيه به آذربايجان كوچيده‏اند، و لهجه‏اى مخصوص دارند، كه در نواحى غربى و جنوبى كردستان به آن تكلم مى‏شود، و آن گويشى است آميخته از لهجه كردى اورامانى، و كرمانجى، و لكى.
مركز اصلى طوايف اهل حق، تا قرن هفتم هجرى در لرستان بود، سپس اين مركزيت ‏به مناطق غربى كردستان و كرمانشاهان منتقل گرديد. امروز تمام طوايف كرد گوران و قلخانى و اكثر طوايف سنجابى، و شاخه‏هايى از طايفه كلهر و زنگنه، و ايلات عثمانه‏وند و جلال‏وند در شهرهاى غربى ايران، از جمله قصر شيرين و سرپل ذهاب و كرند و صحنه و هليلان از اهل حقند.
در لرستان در مناطق دلفان و پشت كوه، در ميان ايلات لكستان و سكوند سكونت دارند. در آذربايجان و تبريز، بخصوص در محله چرنداب و در قريه ايلخچى در نزديكى تبريز، و در مراغه و حوالى قزوين و تهران بومهن، شهرآباد، گلخندان، سياه‏بند شميرانات، رودهن، دماوند، هشتگرد، ورامين و در شمال كلاردشت عده‏اى از صاحبان اين مذهب زندگى مى‏كنند.
در بيرون از مرزهاى ايران بعضى از طوايف كرد عراق عرب در شهرهاى سليمانيه، كركوك، موصل، خانقين و در نواحى كردنشين تركيه گروه فراوانى از اهل حق هستند. پيروان اهل حق غالبا چادر نشين و ده نشين‏اند. در قفقاز و آذربايجان شوروى و سوريه و در مازندران و فارس و خراسان نيز اهل حق يافت مى‏شوند.
اساس مذهب اهل حق كوشش براى «وصول‏» به حق و خداوند مى‏باشد و در اين راه بايد نخست مرحله «شريعت‏» يعنى انجام آداب و مراسم ظاهرى دين، و مرحله «طريقت‏» يعنى رسوم عرفانى و مرحله معرفت‏يعنى شناخت‏خداوند، و مرحله «حقيقت‏» يعنى وصول به خداوند را به پيمايند.
بعقيده اين جماعت اساس مذهبشان حقيقتى است كه سبب و علت‏خلقت موجودات است. دين آنان آكنده از اسرار است، سرى كه خداوند به پيغمبران گفته و آن سر «نبوت‏» است، كه از آدم ابوالبشر آغاز شده، و به حضرت محمد (ص) كه خاتم انبياست مى‏پيوندد. از آن پس اين سر به نام سر «امامت‏» كه حضرت محمد به على (ع) گفته است و از او تا دوازدهمين امام كه مهدى آل محمد (ص) باشد مى‏رسد. پس از غيبت امام دوازدهم اين سر به پيروان و اقطاب ايشان كه يكى پس از ديگرى مى‏آيند گفته مى‏شود.
مذهب ايشان مجموعه‏اى است از آراء و عقايد كه تحت تاثير افكار اسلامى، زردشتى و يهودى و مسيحى و مهرپرستى و مانوى و هندى و افكار فلاسفه قرار گرفته است. در دستورهاى دينى اهل حق، اجراى سه بوخت‏يا سه اصل اخلاقى زردشتى، كه «پندار نيك‏» و «گفتار نيك‏» و «كردار نيك‏» باشد از واجبات است. مفهوم اين سه اصل در يك بيت ‏به گويش تركى، از كلام «سرانجام‏» كتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است:
يارى چارچيون، باورى وجا پاكى و راستى، نيستى وردآ
يعنى يارى چهار چيز است و به جاى آوريد، پاكى و راستى، نيستى و يارى.
تناسخ و حلول: «تناسخ‏» يعنى حلول روح از قالبى به قالب ديگر، كه در مذهب اهل حق سنگ اساس عقايد ايشان است. حلول ذات را «دونادون‏» گويند. بعقيده ايشان در تن هر كس ذره‏اى از ذرات الهى موجوداست، و ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاكان و برگزيدگان، هميشه در گردش مى‏باشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در اين باره آنان معتقد به هفت جلوه پياپيند و مى‏گويند هر بار خداوند حق تعالى با چندتن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهاى خاكى «حلول‏» مى‏نمايد، اين «حلول‏» به منزله لباس پوشيدن و كندن است، كه آن را به فارسى جامه و به تركى «دون‏» گويند و همانست كه در فلسفه برهمايى هندوئى «كارما» آمده است.
چنان كه در كتاب «سرانجام‏» آمده است، «خداوند در ازل درون درى مى‏زيست، و سپس براى نخستين بار تجسم يافت، و به صورت شخصى به نام خاوندگار يا كردگار جهان مجسم شد، و بار دوم به صورت على (ع) ظاهر گشت». در كتب مذهبى ايشان آمده است كه از رنج مرگ نهراسيد، و باكى از مرگ نيست، زيرا مرگ آدمى، شبيه به پنهان شدن مرغابى زير آب است. يعنى در جايى پنهان مى‏شود، و در جاى ديگر سر بر مى‏دارد. منظور از اين «تناسخ‏» و جاى به جاى شدن، و از بدنى به بدن ديگر رفتن، پاك شدن آدمى از گناهان است.
اهل حق درباره حضرت على (ع) مى‏گويند، كه او تجلى ذات خداست، و وى را «مظهر» تمام و كمال خدا مى‏دانند، و اوست كه در هر دوره و عصرى ظهور كرده، و در جسم پاكان و مقدسان از اهل حق تجلى مى‏كند. على (ع) اصول مذهب حق را به سلمان، و به عده‏اى از ياران نزديك خود بياموخت. در دعاى سفره، خطاب به حضرت على (ع) گويند: «يا على ايو الله، الحمد لله رب العالمين، سفره سلطان كرم، خاندان كرم، نور نبى، شكسته، بسته جان مدعى، بر ما حلال بر صاحبانش خير و بركت‏».
آفرينش جهان:
اهل حق معتقدند كه آفرينش در دو مرحله اصلى انجام شده است، يكى خلقت «جهان معنوى‏» و ديگرى خلقت «جهان مادى‏». اين افسانه‏ها در دفترها و متون دينى ايشان به لهجه گورانى، به صورتهاى گوناگون حكايت‏شده است.
گويند: در آنگاه اراده خداوند به آفرينش موجودات تعلق گرفت، و نخستين مخلوق پير بنيامين را از زير بغل خود خلق كرد، و نام او را جبرائيل گذاشت. پس از خلقت جبرائيل خداوند او را در پهناى درياى محيط رها كرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائيل، شش تن ديگر از بطن در پيدا شدند، كه با جبرائيل هفت تن شدند: جبرائيل (پيربنيامين) – اسرافيل (پير داوود) – ميكائيل (پير موسى) – عزرائيل (مصطفى داوودان) – حور العين (رزباريا رمزبار) – عقيق (شاه ابراهيم) – يقين (شاه يادگار يا بابا يادگار) كه او را يادگار حسين نيز گفته‏اند و او مظهر حسين بن على (ع) است.
پس از خلقت هفت تن، خداوند نخستين عهد و ميثاق خويش را با آنان بست، و دو جهان «مادى‏» و «معنوى‏» را خلق فرمود:
مخلوقات اين عالم، بر حسب عنصر اوليه دو قسم متمايز و متضاداند، قسمتى از گل زرد آفريده شده و قمستى از گل سياه، قسم اول را «زردگلان‏» و قسمت دوم را «سياه گلان‏» نامند. «زردگلان‏» اهل نورند و ايشان را دو پيشوا بوده كه يكى پس از ديگرى آمده است، و آن دو بنيامين و سيد محمد (به صورت بزرگ سوار) ظهور كرده است.
اما قسم دوم از آتش و تاريكى‏اند، براى ايشان دو پيشوا آمد يكى «ابليس‏» و ديگرى را «خناس‏» گويند.
هفتتنان – به اعتقاد ايشان، خداوند با هفت فرشته مقربى كه از درون در خلق فرموده است‏به صورت بشر نازل شده، و در دوره‏هاى مختلف در بدنهاى پاكان تجلى كرده است. در نخستين دوره خداوند به دون (يا) تجلى كرد، و در دوره دوم بدون (على)، و به ترتيب به جامه (شاه خوشين)، بابا ناووس، و سلطان اسحق (سهاك) در آمد، و معتقدند كه اين سه تن اخير، مانند عيسى مسيح بدون پدر از مادر متولد شدند.
هفت تن در مرحله اول از ياران سلطان اسحق قرار دارند، همانطور كه سلطان اسحق «مظهر» على (ع) و على (ع) مظهر «ذات حق‏» است.
موعود اهل حق: سه تن، شاه خوشين، باباناووس و سلطان اسحق هستند:
۱- شاه خوشين:
گويند در اواخر قرن سوم هجرى مردى به نام مبارك شاه، ملقب به شاه خوشين كه او را مظهر الله مى‏دانند، در لرستان بدون پدر از مادرى بكر به نام «ماما جلاله‏» زاده شد. وى مريدان بسيار داشت، و به سير و سياحت مى‏پرداخت، و ذكر جلى را با نواختن آلات موسيقى اجرا مى‏كرد. روزى در اثناى گردش به رودخانه گاماسب افتاد و از نظر ناپديد شد.
۲- بابا ناووس:
گويند در فاصله بين قرن چهارم و پنجم، شخصى به نام بابا ناووس، بدون پدر مانند شاه خوشين، در ميان طايفه جاف از طوايف كرد، از زنى به نام خاتونه گلى تولد يافت. روزى به شكل شاهباز پنهان گشت، و پيش از آن به ياران خود گفته بود كه من ديگر باره ظهور خواهم كرد.
۳- سلطان اسحاق:
گويند سلطان اسحاق كه به زبان محلى «سلطان سهاك‏» تلفظ مى‏شود، پسر شيخ عيسى برزنجى از سادات موسى، و از پيشوايان دراويش نقشبندى است، و نسب او به امام موسى كاظم (ع) مى‏رسد، از شيخ عيسى سه پسر باقى ماند، يكى سلطان اسحاق، ديگرى سيد عبد الكريم، و نام پسر سوم معلوم نشد. سلطان اسحاق جد سادات حيدرى گوران از اهل حق است، كه از جمله غلاة شيعه به شمار مى‏روند.
آداب و رسوم اهق حق:
از آداب و رسوم ايشان، نماز خواندن و قربانى كردن و سرسپردن و جوز شكستن و عهد و ميثاق بستن و روزه گرفتن است.
محل اجتماع ايشان «جمخانه‏» است كه مخفف كلمه جمع خانه مى‏باشد.
اين اجتماع نبايد كمتر از سه تن باشد، شرط شركت در جمخانه، مرد بودن و عاقل و بالغ بودن، و قصد عبادت داشتن، و كمربند همت ‏بر كمر داشتن است، كه با گفتن يا على در آن عبادتگاه وارد شوند.
نماز ايشان به جماعت است، و نماز فرادى درست نيست، عبادت با نواختن طنبور و آلات موسيقى و خواندن سرود و دعاهاى مذهبى انجام مى‏پذيرد. گاهى هنگام دعا چنان از خود بي خود مى‏شوند كه خويشتن را بر روى آتش افروخته افكنده و در آن حال جذبه به ايشان صدمه‏اى نمى‏رسد.
سرسپردن يعنى سر تسليم و رضا به درگاه حق فرود آوردن، و در پيش پير دليل عهد و ميثاق بستن از آئين اهل حق است. هر كودكى اعم از پسر يا دختر بايد در نزد پير دليل سر بسپرد، از اصول سرسپردن شكستن يك عدد جوز هندى است، و براى شكستن جوز تشريفات خاصى در «جمخانه‏» برگزار مى‏شود.
نذر و نياز، از واجبات مذهب اهل حق است، كه بايد در ظرف هفته يا ماه يا فصل يا سال يك بار به جاى آورده شود. ديگر از مراسم، قربانى كردن است، كه در اصطلاح خود آن را كردار خوانند. قربانى بايد از حيوانات نر مانند گاونر يا گوسفند يا خروس باشد كه آنها را براى اين امر پرورش داده باشند.
اهل حق به گرفتن روزه سخت پاى بندند، ولى روزه واجب ايشان از سه روز تجاوز نكند، و در زمستان باشد و پس از آن عيد گيرند. دشمنان ايشان براى تحقير و اهانت، آنان را چراغ سوندران (چراغ‏كشان) و خروس كشان خوانند.
كتاب هاى مذهبى و مقدس:
يكى از كتاب هاى مذهبى ايشان «فرقان الاخبار» است‏ به نثر، كه مؤلف آن حاج نعمت الله جيحون آبادى متخلص به مجرم است، وى پسر ميرزا بهرام مكرى بود، و در سال ۱۲۸۸ ه. در ديه جيحون آباد واقع در بخش دينور از ناحيه كرمانشاهان، زاده شد و پس از سير و سلوك، در ۱۳۳۸ ه. در جيحون آباد در گذشت. حاج نعمت الله جيحون آبادى كتابى ديگر به بحر متقارب به نام «شاهنامه حقيقت‏» دارد، كه در اسرار مذهب اهل حق، در آن كتاب به زبان شعر، سخن گفته است.
ديگر از كتاب هاى اهل حق كتاب «سرانجام‏» است. اين كتاب را سرانجام يا كلام خزانه گويند، و هنگام نياز با آهنگ خاصى همراه با طنبور خوانده مى‏شود. اين كلام ها به گويش كردى گورانى است.
چنان كه در آغاز اين مقاله اشاره رفت، اساس مذهب اهل حق، بر اقوال غلاة شيعه و اسماعيليه و فرقه اماميه اثنى عشريه و فرقه دروز و نصيريه است. آنان مانند درويشان داراى حلقات ذكر و سرسپردن هستند، مقدارى از عقايد خود را از اساطير عوام گرفته‏اند. اين كه گويند: خداوند در ازل در «درى‏» پنهان بود، ماخوذ از عقايد مانوى است. عقيده «تناسخ‏» را توسط اسماعيليان از هنديان گرفته‏اند، و اين كه عالم را به دو قسمت «الهى‏» و «اهريمنى‏» تقسيم مى‏كنند، تحت تاثير دين زردشتى واقع شده‏اند. اما كشتن خروس را از عادات يهود گرفته‏اند. (۱)
پي نوشت :
۱. محمدجواد مشکور، فرهنگ فِرَق اسلامی، ص ۷۸ -۸۴، مشهد، آستان قدس، ۱۳۷۵ ش.

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
مسله زندگی پسین وحیات مجدد بعد از عالم دنیا نه تنها در آموزه های وحیانی بلکه در نگاه عقلی حقیقتی انکار نا پذیر است .
گرچه جزئیات مسله ممکن است برای همگان به آسانی قابل درک نباشد ولی اصل مسله تردید پذیر نیست . در این جا فقط به داده های عقلی در این باب اشاره می شود :
دلایل مختلفی برای اثبات عقلی معاد اقامه می‌شود که در این باره به دو برهان حکمت و عدالت اشاره می‌شود:
۱. برهان حکمت
اندکی تأمل در جزئیات این عالم و خط سیری که انسان در زندگی خود در پیش می‌گیرد، نشان می‌دهد که وجود عالمی دیگر در پس این دنیا، لازمه حکیمانه بودن خلقت این عالم و انسان است. اگر زندگى این جهان را بدون جهان دیگر در نظر بگیریم، پوچ و بى‏معنا خواهد بود؛ درست به این مى‏ماند كه زندگى دوران جنین را بدون زندگى این دنیا فرض كنیم. اگر قانون خلقت این بود كه تمام جنین‌ها در لحظه تولد خفه مى‏شدند و مى‏مردند، چقدر دوران جنینى بى‏مفهوم جلوه مى‏كرد؟ همچنین اگر زندگى این جهان بریده از جهان دیگر تصور شود، این سر در گمى وجود خواهد داشت.
زیرا چه لزومى دارد كه ما هفتاد سال یا كمتر و بیشتر در این دنیا در میان مشكلات دست و پا زنیم، مدتى خام و بى‏تجربه باشیم، مدتى هم به دنبال تحصیل علم و دانش باشیم و هنگامى كه از نظر معلومات به جایى رسیدیم، برف پیرى بر سر ما نشسته، تازه از خود می‌پرسیم که براى چه زندگى مى‏كنیم؟ خوردن مقدارى غذا و پوشیدن چند دست لباس و خوابیدن و بیدار شدن‌هاى مكرر و ادامه دادن این برنامه خسته كننده تكرارى برای چیست؟ آیا به‌راستى این آسمان گسترده، این زمین پهناور و این همه مقدمات و مؤخرات و این همه استادان و مربیان و این همه كتابخانه‏هاى بزرگ و این ریزه‌كاری‌هایى كه در آفرینش ما و سایر موجودات به كار رفته، همه فقط براى همان خوردن و نوشیدن و پوشیدن و زندگى مادى است؟ آیا این امر، با حکیم بودن خداوند و خالق این مجموعه عظیم هماهنگی دارد؟ مسلماً، خیر. حکمت خداوند می‌طلبد که حتماً در پس این عالم، عالم دیگری باشد که اعمال این دنیا و قابلیت‌هایی را که انسان در پس یک عمر زندگی کسب می‌کند، در آن سرا به کار بندد و لذت واقعی زندگی انسانی را بچشد.
قرآن مجید به همین نکته عقلی اشاره دارد که مى‏گوید: «أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَینا لا تُرْجَعُونَ؛ (۱) آیا گمان كردید بیهوده آفریده شده‏اید و به سوى ما باز نمى‏گردید؟» با توجه به این‌که انسان دارای روح قابل بقا است و می‌تواند دارای کمالات ابدی و جاودانی گردد، آن هم کمالاتی که از نظر مرتبه و ارزش وجودی قابل مقایسه با کمالات مادی نیست، اگر حیات او منحصر به حیات دنیوی محدود باشد، با حکمت الهی سازگار نخواهد بود. (۲)
با توجه به این‌که یکی از غرایز اصیل انسان، حبّ به بقا و جاودانگی است که دست آفرینش الهی در فطرت او به ودیعت نهاده و رفتارهایی نظیر ترس انسان‌ها از مرگ یا تلاش برای فرار از آن، بهترین شاهد بر وجود چنین میل فطری در درون انسان‌ها است، این غریزه حُکم نیروی محرک فزاینده‌ای را دارد که او را به سوی ابدیت سوق می‌دهد و همواره بر شتاب حرکتش می‌افزاید.
اکنون اگر فرض شود که سرنوشت چنین متحرکی جز این نیست که در اوج شتاب حرکت به صخره‌ای برخورد کند و متلاشی شود، آیا ایجاد آن نیروی فزاینده با چنین غایت و سرنوشتی متناسب خواهد بود؟ پس وجود چنین میل فطری، هنگامی با حکمت الهی سازگار است که زندگی دیگری جز این زندگی محکوم به فنا و مرگ در انتظار او باشد.
با توجه به این دو مطلب، به این نتیجه می‌رسیم که می‌باید زندگی دیگری برای انسان ورای این زندگی محدود دنیوی وجود داشته باشد تا مخالف حکمت الهی نباشد. می‌توان میل فطری به جاودانگی را مقدمه دیگری قرار داد و به ضمیمه حکمت الهی، آن را برهان دیگری به حساب آورد. (۳)
۲. برهان عدالت
دلیل دیگر در این باب، برهان عدالت است. در این جهان انسان‌ها در انتخاب و انجام کارهای خوب و بد آزادند. ‌از یک سو، کسانی یافت می‌شوند که تمام عمر خود را صرف عبادت خدا و خدمت به بندگان او می‌کنند. از سوی دیگر، تبهکارانی دیده می‌شوند که برای رسیدن به هوس‌های شیطانی خودشان، بدترین و زشت‌‌ترین گناهان را مرتکب می‌گردند.
اما می‌بینیم که در جهان، نیکوکاران و تبهکاران به پاداش و کیفری که درخور اعمال‌شان باشد، نمی‌رسند. چه بسا تبهکارانی که از نعمت‌های بیش‌تری برخوردار بوده و هستند. زندگی دنیا، ظرفیت پاداش و کیفر بسیاری از کارها را ندارد؛ مثلاً کسی که هزاران شخص بی‌گناه را به قتل رسانیده است، نمی‌توان او را جز یک بار قصاص کرد و سایر جنایاتش بی‌کیفر می‌ماند؛ در صورتی که مقتضای عدل الهی این است که هر کس کوچک‌ترین کار خوب یا بدی انجام می‌دهد، به نتیجه آن برسد.
پس همچنان که جهان، سرای آزمایش و تکلیف است، باید جهان دیگر باشد که سرای پاداش و کیفر و ظهور نتایج اعمال باشد؛ هر فردی به آنچه شایسته است، نایل گردد تا عدالت الهی تحقق عینی یابد. (۴)
پی‌نوشت‌‌ها:
۱. مؤمنون (۲۳)، آیه ۱۱۵.
۲. ر.ک: آیت الله مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه‌، دار الکتب الإسلامیه‌، تهران‌، ۱۳۷۴ ش، ج ۱۸، ص ۴۸۰.
۳. ر.ک: محمد تقی مصباح، آموزش عقاید، نشر بین الملل، تهران، ۱۳۸۱ش، ص ۳۶۴-۳۶۵.
۴. همان، ص ۳۶۶.

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
در این باره به چند نکته دقت نمایید :
۱- قبولی همه اصول اعتقادی از جمله معاد باید مستند ومستدل به قران وسنت قطعی بوده وعقل پسند باشد
آنچه در تناسخ ویا باور شما به عنوان کسی که مدعی اهل حق هستید ودر نشر وتبیین عقاید آن تلاش می کنید
مطرح شده نه تنها بر خلاف قران وسنت قطعی است بلکه بر خلاف عقل است لذا نمی تواند در جهان معاصر مشتری داشته باشد
وبعید است کسی آن را بپذیرد .
۲- نژاد گرایی در همه چیز بخصوص در باره امور دینی واعتقادی بر خلاف عقل وفطرت وقران وعترت است .
برخلاف نظر شما ما معتقدیم که اسلام یک دین فرا زبانی و فرامنطقه ای است و نمی توان آن را دینی عربی دانست زیرا تعالیم و دستورها و آموزه های آن کاملا انسانی و فطری است و مرتبط با زبان و نژاد خاصی نیست؛
۳- بر خلاف تصور شما که اعراب، اسلام را بر ایرانیان تحمیل نمودند، غیر واقعی و بی اساس و پایه است،‌بلکه اسلام جهان‌بینی ایرانی را دگرگون ساخت.
اسلام، ثنویت و آتش‌پرستی و آفتاب‌پرستی را از ایران گرفت و یکتاپرستی را جایگزین آن ساخت. اسلام در ایران، قدرت‌های ناحق و ستمگر را در هم شکست. سایة شوم موبدها را کوتاه کرد. زنجیرها را از دست و پای نزدیک به یکصد و چهل میلیون ایرانی باز کرد. به توده محروم، آزادی داد.
شمشیر اسلام همواره علیه ستمگران و به سود ستمکشان فرود می‌آمد. اسلام همواره در خدمت مظلومان بود. اسلام، اجتماع طبقاتی که هیچ طبقه‌ای حق وارد شدن در طبقه دیگر را نداشت و ریشة بسیار کهنی داشت و بر دو رکن «خون و مالکیت» استوار بود،‌ از بین برد، نیز همه قوانین و رسوم و آداب و سنن را که بر محور این دو رکن می‌چرخید و تأیید دین زرتشتی با آن بود، در هم ریخت و جامعه‌ای بر اساس علم و فضیلت و پرهیزکاری بنا نمود.
خسرو دوم (پرویز) خود را چنین می‌خواند:
«آدمی فناناپذیر از میان خدایان و خدایی بسیار جلیل»
مردم فکر می‌کردند تنها یک نژاد صلاحیت فرمانروایی بر مردم را دارد و اگر کسی از آن نژاد نباشد، هر اندازه که دارای شایستگی باشد، حق فرمانروایی ندارد!(۱)
اسلام، استعداد و نبوغ ایرانی را به خودشان و بیگانگان شناساند. اسلام، از نظر تودة زجر کشیده ایرانی، یک تهاجم نبود، بلکه به تمام معنی یک انقلاب بود.
در نتیجه بر خلاف گفته شما کرد های اصیل ایرانی معتقید به اسلام وقران وسنت است ونه آیین زردشتی . تنها عده اندک ممکن است گرایش های آن گونه داشته باشد که شما مدعی هستید .

پی‌نوشت‌ها:
۱. خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مطهری، ص ۳۲۰ ـ ۳۲۴.

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

اهل حق فرقه های مختلفی هستند که همه آن ها منحرف اند؛ بعضی از آن ها مسلمان و بعضی از آن ها کافر اند.
اگر اهل حق مسلمان باشد و از فرقه ای که علی علیه السلام را خدا می دانند نباشد، ازدواج با او اشکال ندارد.
ولی با توجه به انحراف در عقاید فرقه اهل حق ازدواج با آن ها به مصلحت نيست.
ازدواج امر مهمی است. یک عمر زندگی و تربیت فرزندان و حفظ اعتقادات صحیح از وظایف بسیار مهم در ازدواج است. ازدواج با فرقه های انحرافی مسلمان مانند اهل حق ، هر چند شرعا اشکال ندارد ، ولی با توجه به اختلاف عقیده بین زن و مرد ممکن است در آینده زندگی اثر منفی بگذارد و در سرنوشت فرزندان نیز اثر منفی داشته باشد، بر این اساس بهتر است از ازدواج با این فرقه خودداری شود، مگر آن که آن ها از اعتقاد انحرافی خود دست بردارند و عقیده شیعه دوازده امامی را قبول نمایند.

*** آداب و رسوم و باورهای فرقه اهل حق

آداب و رسوم و باورهای فرقه اهل حق با مذاهب و ادیان دیگر شباهت هایی دارد که اینک به برخی از آن اشاره می شود.

در مسایل مربوط به نذر و قربانی آمده است که آب به جم “جمع” آورده می شود که جم نشینان هر یک جرعه ای از آن را می خورند و اگر کسی تشنه هم نباشد باید حتماً یک قطره بخورد این رسم در آیین زردشتیان و نیز در آیین مسیحیت است.

اهل حق در موقع ذبح قربانی و نیز در جم خانه در هنگام انجام مراسم لباس سفید می پوشند و در حالت شبیه همین رسم (لباس سفید در میان زرتشتیان وجود دارد.)

در آیین یاری به پیشوایان خود “پیر” خطاب می کنند در آیین مسیحیت نیز چنین است.

در آیین یاری مادامی که مرید از عهده امتحان پیر بر نیاید عقاید مذهبی از او مخفی نگاه داشته می شود عین همین مطلب در آیین مهر پرستی (مسیحیت) وجود دارد.

– در آیین یاری آمده است که بنیانگذاران این مسلک “شاه خوشین” و “سلطان صحاک” از مادران باکره به دنیا آمده اند، نظیر همین در مسیحیت است.

روزه گرفتن در آیین یاری شباهت زیادی به روزه های یهودیان دارد، روزه های یهودی روی علت و حوادث معینی که مربوط به پیشوایان آنها بود برقرار گردید؛ در میان اهل حق، روزه سه روز، دوازدهم تا چهاردهم دی ماه(=روزه مرنو) و نیز پانزدهم تا هفدهم دی ماه (= روزه قولطاسی) روی حوادث و عللی که برای پیشوایان آنان به وجود آمده مرسوم شده است.

در مسلک یاری شرط یارستان شدن سرسپردگی است شبیه همین در مسیحیت است که شرط مسیحی شدن غسل تعمید است.

در اجرای سنتهای مراسم در ذکر جلی و خفی که بین مسلک یاری رواج دارد، شبیه این در مسلک متصوفه وجود دارد.

همه این مطالب نشان می دهد که عقاید ایشان، مخالف دستورات اسلام است. و با این عقاید قطعاً شامل تعریف مراجع محترم از کافر می شوند. مگر آنکه شخص به این عقاید ایمان نداشته باشد و معتقد به معتقدات شیعه شود.

موفق باشید.

530d9 picture 581 1410185529 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

با سلام

با سلام
هر گونه ارتباط عاطفی و دوستانه دختر و پسر نامحرم (پیامکی، تلفنی، حضوری، مکاتبه ای، چت و …) و با هر توجیهی (بدون نیت بد، بدون شهوت، به قصد شناخت بیشتر، به قصد ازدواج و …) از نظر شرعی اشکال دارد و جایز نیست. گفتنی است رابطه علمی و کاری زن و مرد هنگام ضرورت، با رعایت کامل مسائل شرعی اشکالی ندارد ولی آن جا هم باید بسیار مراقب بود که این رابطه شکل دوستانه و عاطفی به خود نگیرد.

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
در ابتدا باید اشاره شود آنچه را اهل حق خوانده اید در این بحث جای ندارد ونادرست بودن این باور باید در جای خود وبه طور مستقل بحث شود اما در باره مذهب شیعه واهل سنت باید گفت :
بحث در مورد عمل اشخاص نیست، بلکه بحث اصلی در مورد مذهب شیعه و سنی است که در این مورد باید گفت : مذهب تشیع کامل تر از مذهب اهل سنت، بلکه تنها مذهب حق در این زمان محسوب می شود، در نتیجه شیعیان هم به خاطر همین عقیده ،برتر از اهل سنت هستند ؛ البته بدیهی است که هر یک از مذاهب همین اعتقاد را در مورد عقیده خود داشته باشند ، در نتیجه معیار و میزان دلایلی است که برای این ادعا اقامه می شود .
البته اختلافات ما شیعیان با برادران اهل سنت در مسائل متعددی( از تاریخی گرفته تا فقهی و کلامی و تفسیری و… )است . در هر مورد دو طرف دلایلی برای خود دارند که مشروح دلایل در کتب گوناگون نقل و نقد شده ؛ اما در هر حال منشا همه این مسائل به اصل اختلافی که سبب پیدایش چنین دو دستگی شده است، بر می گردد ؛ پس باید دید علت اصلی اختلاف عقیدتی شیعه با اهل سنت چیست.
نقطه اصلي اختلاف شیعه و سنی در این است که پس از رحلت پیامبر اکرم، چه کسی باید عهده‌دار مقام خلافت شود و آن را از چه کسی دریافت کند؟ آیا همان گونه که خداوند این منصب را به پیامبر و پیامبران دیگر عطا فرموده ، به دیگران به عنوان امام یا خلیفه عطا کرده است؟
شیعیان بر این عقیده‌اند که امامت منصبی است الهی که باید از طرف خدا به کسانی که صلاحیت آن را دارند، داده شود . خداوند به وسیله پیامبر این کار را انجام داده، امام علی(ع) و یازده نفر از فرزندان وی را برای مقام امامت تعیین کرده است. بر این امر دلایل مختلفی ارائه می کنند ؛ اما اهل سنت بر این باورند که امامت همانند نبوت و رسالت با رحلت پیامبر پایان یافت . از آن پس، تعیین امام به مردم واگذاشته شد. حتی برخی از بزرگان اهل سنت تصریح کرده‌اند که اگر کسی به اجبار بر مردم مسلط شود، بعد از تسلط،‌اطاعت وی بر دیگران لازم است.(۱)
اما دلایل دو طرف:
دلایل شیعیان بر حقانیت مذهب‌شان و اینکه علی و یازده امام معصوم علیهم السلام امامان بر حق‌اند و اعتقاد بر امامت آن ها واجب است، غیر از آیات قرآن، ‌روایات فراوانی است که از رسول خدا نقل شده ، حتی در منابع متعدد اهل سنت آمده است ؛ مثلاً ابن عباس از رسول خدا پرسید:‌امامان پس از شما چند نفرند؟فرمود: به عدد حواریان عیسی و اسباط موسی و برگزیدگان بنی اسرائیل، امامان پس از من دوازده نفرند. نخستین آنان علی ابن ابی طالب است . پس از او دو سبط من حسن و حسین. پس از وفات حسین فرزندش علی . پس از وفات علی، فرزندش محمد، پس از او فرزندش محمد، سپس جعفر، بعد موسی و پس از او فرزندش علی، پس از او فرزند محمد،‌سپس علی و پس از او فرزندش حسن و پس از او حجت.(۲)
اگر این روایت مذکور در منابع شیعه را هم نپذیریم، روایات عدیده ای در منابع دست اول اهل سنت ذکر شده که رسول خدا عدد جانشینان خود را دوازده نفر ذکر فرموده ، در حالی که هیچ یک از فرقه های اهل سنت تا کنون دوازده امام نداشته و نتوانسته اند منظور از این دوازده امام را توضیح بدهند. در نهایت گفته اند این از آن روایاتی است که منظور آن را نمی فهمیم !
اما برادران اهل سنت از قرآن و روایات، دلیل بر صحت باورهای شان ندارند. تنها به این مسئله تمسک می‌کنند که بر خلافت خلفا اجماع امت صورت گرفته است . مردم آن ها را به رهبری برگزیده‌اند. این مهم‌ترین دلیل آن هاست که یقینا قانع کننده برای افراد حقیقت‌جو نیست، زیرا از کجا معلوم امامت مثل نبوت و رسالت مقامی نباشد که باید از طرف خداوند تعیین گردد؟ چنان که این امر بدیهی به نظر می رسد چون امامت ادامه مسیر نبوت است . امام با درک عقلی بشر قابل فهم و انتصاب نیست.
ثانیا اگر خلافت به انتخاب مردم است، پس چرا عمر از جانب ابوبکر و عثمان با انتخاب شورای شش نفره به خلافت رسید؟
البته جدای از این اصل کلی ، ده ها بلکه صدها دلیل دیگر از قرآن يا منابع اهل سنت داریم که به طور صریح یا غیر صریح بر امامت و برتری امام علی علیه السلام نسبت به دیگران گواهی می دهد . خلافت را متعلق به او دانسته ، صلاحیت هر فرد دیگر را در این زمینه نادرست قلمداد می نماید ؛ در نتیجه وقتی مذهب اهل سنت از ابتدا از مسیر صحیح مورد نظر خدا و رسول خارج شده ، معارف و مفاهیم دینی آن هم از مجرایی غیر صحیح تدوین شده ،می توان به روشنی نتیجه گرفت که كاستي هاي بسیار عقیدتی و عملی در این تفکر وجود دارد و به یقین تفکر شیعی تفکر بر حق است .

پی‌نوشت‌ها:
۱. الاحکام السلطانیه، ابویعلی و ترجمه السواد الأعظم، ابوالقاسم سمرقندی، ص ۴۰ ـ ۴۲.
۲. بحار الانوار، ج ۳۶، ص ۲۸۶،‌حدیث ۱۰۷،‌نشر دار الاحیاء لتراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ق.

یا علی مدد

یا علی مدد
همانطور که دوست عزیزمان می گوید
دین ملاک سنجش اعمال نیست چه بسا در زمان ظهور حضرت افرادی را پشت سر ایشان خواهید دید که شیعه نیستند از دیگر ادیان الهی می باشند مهم انسانیت و اعمال شماست.همانگونه که قرآن میفرماید” با تقوا ترین شما پرهیزگارترین شماست.

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر – کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
کزین همرهان سست عناصر دلم گرفت – شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
حضرت مولانا
شماهایی که برا حسین ع تو سر کله میزنین یه کم فکر کنین و به گفته های این امام بر حق جامعه عمل بپوشانید
به گفته ایشان میفرمایند اگر دین ندارید آزاد مرد باشید
بترسید از ظلم کردن به مظلومی که پناهگاهی جز خدا ندارد

موی بشکافی به عیب دیگران – چو به خود رسی کوری از آن حضرت مولانا

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام و تشکر .
بر خلاف تصور شما ملاک دین اسلام ومذهب دوازده امام است همه چیز در سایه دین مهر مقبولیت می خورد بدین بیان :
در این خصوص قرآن مى گوید: «و من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرین؛ هر که دینى جز اسلام اختیار کند، ‌از او پذیرفته نخواهد شد و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود».( ۱)
شهید مرتضى مطهرى با استناد به آیة «و من یبتغ غیرالاسلام دیناً فلن یقبل منه» مى‌فرماید : دین تسلیم است، ‌ولى حقیقت تسلیم در هر زمان، ‌شکلى دارد و در این زمان، شکل آن، ‌دین گران مایه‌اى است که به دست حضرت خاتم الانبیا ظهور یافته است. لازمه‌تسلیم خدا بودن، پذیرفتن دستورهاى او است.
روشن است که همواره به آخرین دستور خدا باید عمل کرد و آخرین دستور همان است که آخرین رسول آورده است.( ۲)
با توجه به این نکته برای روشن مسله عزا داری باید گفت :
اصل عزاداری و سوگواری از اهل بیت پیامبر به ما رسیده است. شناخت فلسفه و برخی از حکمت‌های عزاداری نقش واهمیت آن را روشن نموده وپاسخ مفید برای شما خواهد بود لذا باید گفت :
۱- محبت و دوستی:
قرآن و روایات، دوستی خاندان رسول اکرم(ص) و اهل‏بیت(ع) را بر مسلمانان واجب کرده است.( ۳)
روشن است که دوستی لوازمی دارد که با وجود آن لوازم می­توان گفت که محبت و دوستی وجود دارد. محبّ در مورد کسی صادق است که شرط دوستی را – چنان که باید و شاید – به جا آورد.
یکی از مهم‏ترین لوازم دوستی همدردی و همدلی با دوستان در مواقع سوگ یا شادی آنان است؛( ۴)
از این رو در احادیث، به برپایی جشن و سرور در ایام شادی اهل‏بیت(ع) و ابراز حزن و اندوه در مواقع سوگ آنان، تأکید فراوان شده است. حضرت علی(ع) در روایتی می‏فرماید:
«شیعه و پیروان ما در شادی و حزن ما شریکند». «یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا»؛ ( ۵)
امام صادق(ع) فرمود : «شیعتنا جزء منا خلقوا من فضل طینتنا یسوؤهم ما یسؤنا و یسرّهم ما یسرّنا؛
شیعیان ما پاره‏ای از خود ما هستند و از زیادی گل ما خلق شده‏اند؛ آن چه که ما را بدحال یا خوشحال می‏سازد، آنان را نیز بدحال و خوشحال می‏گرداند».( ۶)
بنا بر این لازم است که در ایام عزاداری اهل‏بیت به ویژه امام حسین (ع)، حزن و اندوه خود را با «زبان حال» ابراز بداریم؛ یعنی، با اشک، آه و ناله و زاری و کم خوردن و کم آشامیدن و…‏
امام صادق(ع) به معاویه بن وهب فرمود: «عزاداران سیدالشهدا در روز عاشورا از آب و غذا دوری جویند تا آن که یک ساعت از وقت فضیلت نماز عصر بگذرد، و در حد لزوم به غذای معمول صاحبان مصیبت، سدّ جوع و عطش کنند.(۷)
نیز از نظر پوشاک، با پوشیدن لباسی که از حیث جنس و رنگ و نحوه پوشش در عرف، حکایتگر اندوه و ناراحتی است، آشکار سازیم.
۲- رشد معنوی و انسان‏سازی:
از آن جا که در فرهنگ شیعی، عزاداری باید از سر معرفت و شناخت باشد؛ همدردی با آن عزیزان، در واقع یادآوری فضایل، مناقب و آرمان‏های آنان بوده و بدین شکل، آدمی را به سمت الگوگیری و الگوپذیری از آنان سوق می‏دهد.
فردی که با معرفت در مجالس عزاداری، شرکت می‏کند؛ شعور و شور، شناخت و عاطفه را درهم می‏آمیزد و در پرتو آن، انگیزه‏ای قوی در او پدیدار می­شود . هنگام خروج از مراسم عزاداری، مانند محبی می‏شود که فعّال و شتابان، به دنبال پیاده کردن اوصاف محبوب در وجود خویشتن است.
۳- فرهنگ سازی:
هنگامی که مجلس عزاداری، موجب رشد معنوی وانسان‏سازی می­شود، تغییر درونی انسان به عرصه جامعه نیز کشیده می‏شود و آدمی می‏کوشد تا آرمان‏های اهل‏بیت(ع) را در جامعه حکم‏فرما کند.
عزاداری بر اهل‏بیت(ع) با یک واسطه زمینه را برای حفظ آرمان‏های آنان و پیاده کردن آن‌ها فراهم می‏سازد. به همین دلیل می‏توان گفت: یکی از حکمت‏های عزاداری، ساختن جامعه براساس الگوی ارائه شده از سوی اسلام است.
۴- انتقال‏دهنده فرهنگ شیعی به نسل بعد:
کسی نمی‏تواند منکر این حقیقت شود که نسل جدید در سنین کودکی، در مجالس عزاداری با فرهنگ اهل‏بیت(ع) آشنا می‏شوند. به راستی عزاداری و مجالس تعزیه، یکی از عناصر و عوامل برجسته‏ای است تا آموزه‏های نظری و عملی امامان راستین، به نسل‏های آینده منتقل شود. مراسم عزاداری، به دلیل قالب و محتوا، بهترین راه برای تعلیم و تربیت نسل جدید و آشنایی آنان با گفتار و کردار اهل‏بیت(ع) است.
با توجه به مواردی که بیان شد، روشن است که این عمل برای همة زمان‌ها می تواند مفید، سازنده، حرکت‌بخش و شورآفرین باشد.
پی‌نوشت‌ها:
۱. آل عمران (۳) آیه‌.
۲. ر.ک: مرتضى مطهری، عدل الهی، ص ۳۲۹ تا۳۳۴.
۳. شوری (۴۲)، آیه ۲۳؛ هود (۱۱)، آیه ۲۹؛ میزان‏الحکمه، ج ۲، ص ۲۳۶.
۴. المحبة فی الکتاب والسنة، ص ۱۶۹ – ۱۷۰ و ۱۸۱ – ۱۸۲.
۵. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۲۸۷.
۶. امالی، ص ۳۰۵.
۷. تاریخ النیاحة الامام الشهید الحسین بن علی، ج ۱، ص ۱۵۷-۱۵۹.

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام .
از عقاید شحص شما اطلاعی نداریم انشا ء الله که مسلمان و شیعه دوازده امامی باشید .
ولی باید توجه داشته باشید که اهل حق بر گروه های مختلف اطلاق می شود وعقاید وباور های گوناگون دارند که به اختصار ذبلا اشاره میشود :
در ابتدا باید گفت اهل حق بمعنى مردان حق است، و آن يك مذهب باطنى است .
بعضى ديگر از فرق اسلام نيز مانند حروفى‏ها و متصوفه، خود را اهل حق يا حقيقت ناميده ‏اند. اما اهل حق، بمعنى اخص نام گروهى است، كه به ايشان با نوعى تسامح على اللهى نيز گويند، ولى آنان على اللهى واقعى نيستند، بلكه عقايدشان آميخته‏ اى از اعتقادات «مانوى‏»، و اديان كهن «ايرانى‏»، و مذهب «اسماعيلى‏»، و «تناسخ هندى‏» و ديگر اديان سرى است.
مذهب اهل حق، امروز يكى از فرقه ‏هاى وابسته به شيعه بشمار مى‏رود، و آنان را از غلاة شيعه به حساب مى‏آورند.
طوايف اهل حق به نامهاى مختلف مانند: اهل حق، اهل سر، يارسان، نصيرى، على اللهى معروف مى‏باشند، و از نشانه‏هاى خاص آنان «شارب‏» است، يعنى موى سبيل خود را نمى‏زنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان «شارب‏» را معرف مسلك حقيقت مى‏دانند، و معتقدند كه شاه ولايت على (ع) نيز شارب خود را نمى‏زده است. از اين جهت زدن شارب را گناهى بزرگ مى‏دانند.
اهل حق را «گوران‏» نيز مى‏گويند، و ناحيه گوران در آذربايجان، يكى از مراكز مهم اين فرقه به شمار مى‏رود. گوران ها در اصل از مردم حوالى كرمانشاهان هستند، كه از آن ناحيه به آذربايجان كوچيده‏اند، و لهجه‏ اى مخصوص دارند، كه در نواحى غربى و جنوبى كردستان به آن تكلم مى‏شود، و آن گويشى است آميخته از لهجه كردى اورامانى، و كرمانجى، و لكى.
مركز اصلى طوايف اهل حق، تا قرن هفتم هجرى در لرستان بود، سپس اين مركزيت ‏به مناطق غربى كردستان و كرمانشاهان منتقل گرديد. امروز تمام طوايف كرد گوران و قلخانى و اكثر طوايف سنجابى، و شاخه‏هايى از طايفه كلهر و زنگنه، و ايلات عثمانه‏وند و جلال‏وند در شهرهاى غربى ايران، از جمله قصر شيرين و سرپل ذهاب و كرند و صحنه و هليلان از اهل حقند.
در لرستان در مناطق دلفان و پشت كوه، در ميان ايلات لكستان و سكوند سكونت دارند. در آذربايجان و تبريز، بخصوص در محله چرنداب و در قريه ايلخچى در نزديكى تبريز، و در مراغه و حوالى قزوين و تهران بومهن، شهرآباد، گلخندان، سياه‏بند شميرانات، رودهن، دماوند، هشتگرد، ورامين و در شمال كلاردشت عده‏اى از صاحبان اين مذهب زندگى مى‏كنند.
در بيرون از مرزهاى ايران بعضى از طوايف كرد عراق عرب در شهرهاى سليمانيه، كركوك، موصل، خانقين و در نواحى كردنشين تركيه گروه فراوانى از اهل حق هستند. پيروان اهل حق غالبا چادر نشين و ده نشين‏اند. در قفقاز و آذربايجان شوروى و سوريه و در مازندران و فارس و خراسان نيز اهل حق يافت مى‏شوند.
اساس مذهب اهل حق كوشش براى «وصول‏» به حق و خداوند مى‏باشد و در اين راه بايد نخست مرحله «شريعت‏» يعنى انجام آداب و مراسم ظاهرى دين، و مرحله «طريقت‏» يعنى رسوم عرفانى و مرحله معرفت‏ يعنى شناخت‏ خداوند، و مرحله «حقيقت‏» يعنى وصول به خداوند را به پيمايند.
بعقيده اين جماعت اساس مذهبشان حقيقتى است كه سبب و علت ‏خلقت موجودات است. دين آنان آكنده از اسرار است، سرى كه خداوند به پيغمبران گفته و آن سر «نبوت‏» است، كه از آدم ابوالبشر آغاز شده، و به حضرت محمد (ص) كه خاتم انبياست مى‏ پيوندد. از آن پس اين سر به نام سر «امامت‏» كه حضرت محمد به على (ع) گفته است و از او تا دوازدهمين امام كه مهدى آل محمد (ص) باشد مى‏رسد. پس از غيبت امام دوازدهم اين سر به پيروان و اقطاب ايشان كه يكى پس از ديگرى مى‏آيند گفته مى‏شود. تفصل این بحث را در منبع ذیل جویا شوید :
. محمدجواد مشکور، فرهنگ فِرَق اسلامی، ص ۷۸ -۸۴، مشهد، آستان قدس، ۱۳۷۵ ش.

e8aec picture 71 1379902625 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

سلام

سلام
جسارتا به نظر می رسد شما بیش از مطالعه به درک ضوابط مطالعه نیاز دارید. و الا واقعیت دین را باید از متون دینی مثل قرآن و حدیث فهمید، نه در کتاب خدای الموت و …
و اگر شما دنبال زرتشتی گری هستید، چرا خودتان را پشت شعارهای اسلامی و به نام اهل حق مخفی کرده اید؟

هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ

هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ» (حدید / ۳) .
داستان افسانه ای سلطان اسحاق (صحاک) وچگونگی بوجود آمدن فرقه ضاله یارسان / اهل حق
داستان افسانه ای شیخ عیسی که به اعتقاد یارسانی ها / اهل حق ها پدرظاهری سلطان صحاک بوده است یعنی پدر واقعیش نبوده که حضرت سلطان صحاک از پدرنامعلومی متولد شده است ، و براساس نوشته های خود نویسندگان یارسان ، حضرات شیخ عیسی و سلطان صحاک را همتراز و هم شأن پیامبران اولوالعزم قرار داده اند و معتقدند که برای آنان مثل پیامبران الاهی وحی نازل می شده است ؛ یک نمونه آن در این متن چنین آمده است : « بطوریکه در نقل و قولها و دستورات اهل حق آمده است مدتی قبل از پیدایش سلطان اسحاق (صحاک) یک روز فردی بنام شیخ عیسی برزنجه ای که اهل تسنن و از مشایخ سلسله نقشبندی است مشغول تاریخچه نماز خواندن می شود که در حین خواندن نماز در عالم سیر باطنی یک لحظه نوری را در بالای سر خود مشاهده می کند و متعجب می شود ، ناگهان وحی از نور نازل می شود و بزبان شیخ عیسی می گوید (زبان کردی ) ورجه دعایی ورجه تکبیری – دردانه بیانی ظلماتم وست او پیری – ها میردان کفتن اوشون نجیری که .
ترجمه فارسی : قبل از دعا و قبل از تکبیر در دانه ای بودم که در تاریکی به پیری بستم و مردان جویای شکار هستند ، که اهل حق نظم کردی فوق را چنین تفسیر می کنند : قبل از اینکه به دنیا بیاییم و قبل از این که دعا و تکبیری در خصوص نماز داشته باشیم من در دانه ای بودم که بال و پر جبرئیل را سوزاندم و در جامه بابانائوس وعده پا گذاری حقیقت را داده ام این مردان که عبارتند از بنیامین و پیر موسی را قبلاً فرستاده ام و منتظر آمدن من هستند .
بعد شیخ عیسی در جواب می گوید : ورچه تکبیری ورچه سبحانی – نوری ویم دیم وردکانی- حجم قویلاً پی من شکرانی . ترجمه فارسی : قبل از تکبیر و قبل از سبحان الله خودم نوری دیدم که حجم قبول شد و شکر گذارم . مجددا نور جواب می دهد و می گوید : ورچه تکبیری ورچه سبحانی حجت قویلاً پی شکرانی – یری تنانم کیانت ویانی – جام جمشیدن قدرش بذانی .
ترجمه فارسی : قبل از تکبیر و سبحان الله حج تو قبول شده به تو تبریک می گوییم ویری تن ( بنیامین ، پیر موسی ، داود ) را بمنزل تو فرستادیم و آنها جام جمشید هستند قدرشان را بدانید یعنی این سه نفر مانند جام جم و کیخسرو که از روی خطوط آن اوضاع کواکب را درک می کنند و اوضاع و احوال عالم را می دانند ( این گفت وشنود درعالم باطن بوده است !!! ) .

خوانندگان محترم متن بالا را مطالعه کردند و متوجه شدند که چه خرافاتی افراد فرست طلب ، شهوتران و منفعت طلب در زمان های گذشته خرافات وموهوماتی سرهم کرده اند و عده ای از عوام الناس را به دنبال خود کشانده و از دسترنج آنان و… سوء استفاده کرده و ارتزاق می کردند و هم اکنون هم ، عده ای از مردم عوام دنباله رو آن خرافات و موهومات گذشته مانده اند و اکنون هم سران ( باصطلاح سادات ، پیران ، ذلیلان و… ) این فرقه ضاله و گمراه روش سلف خود را پی گرفته و اجازه نمی دهند جوانان تحصیل کرده ی فرقه اهل حق اقدام به تحقیق و تفحص در مسلک و باورمندی هایشان نمایند و سره را از ناسره تمیز دهند

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
گرچه پرسشی در این متن مطرح نشده ولی فی الجمله باید گفت :
چنان که اشاره نموده اید راهکار نجات از این گونه خرافات همانا تحقیق و باز خوانی
گفته های این گروه است . البته باور های صوفیانه آنان همه نا معقول است و به تعبیر شما (( سره و نا سره ) ندارد بلکه
همه نا سره اند جوانان با دقت در آموزه های قران و سنت و با بکار گیری عقل حرف های نا معقول آنها نقد عالمانه نمایند
تا همگان از باوره های نادرست آنها راهای یافته و طبق آنچه در معارف اهل بیت ع آمده اعتقاد وعمل شان را اصلاح کنند .

هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ

هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ» «او است اول و آخر و ظاهر و باطن و او به همه چیز دانا است» (۵۷ / ۳)

متن زیر گوشه ای از تاریخ بوجود آمدن بنیانگذار و آیین یارسان و به قول شماها اهل حق است . که سرتاپا ضد و نقیض است . که معلوم نیست در چه تاریخی و از کدام پدری این حضرت سلطان تان بدنیا آمده اند .
شماها معنا و مفهوم کلام را نمی دانید که به چند بیت شعر ، افراد یارسان از روی ذوق سروده اند به آن کلام می گویید .
درنامه ی سرانجام یا دوره هفتوانه موسس و مقنن اهل حق را سلطان اسحاق ( ۶۱۲ متولد ۳۰۰ سال عمر) می داند که سده هفتم یا هشتم بوده است . قاسم افضلی می گوید : این مسلک ابتداء در قرن چهارم به وسیله شاه خوشین رواج یافته و او وعده داده که پس از رحلت خود روح ذاتی اش به جسم شخصی به نام سلطان اسحاق حلول خواهد کرد .
نعمت اله جیحون آبادی درکتاب شاهنامه حقیقت ( حق الحقایق ) آداب و قوانین اهل حق را که بصورت شعر سروده است مختصری از تاریخچه این فرقه را بازگو می کند : در قرن چهارم هجری مبارک شاه ملقب به شاه خوشین درایلات ظهور کرد و در قرن هشتم هجری میان مناطق کردنشین سلطان اسحاق ظهور کرد . عده ای از اهل حق ، این ایام و تواریخی که در شاه نامه حقیقت ذکر گردیده سندیت تاریخی نمی دانند و سلطان صحاک را مظهر حیدر و ذات حق می دانند که معتقدند پیروانش در باطن ملک بوده و بظاهربصورت غلامان آن حضرت جلوه گر گشتند .
حق : ذات خداوندگار ( به مخفف خاونکار هم گفته می شود ) را گویند و اهل حق خدا را به این نام خوانند . شاه خوشین همان سلطان اسحاق است . شاه خوشین اسم مولا است یعنی در جم بنام حضرت علی (ع) گردهم جمع می شوند .
تعیین تاریخ پیدایش اهل حق کار ساده و آسانی نیست زیرا به قول نویسنده کتاب سرسپردگان منبعی که بتواند تاریخ حقیقی پیدایش آئین اهل حق را نشان دهد ، سراغ نداریم . مجید القاضی در رمز یاری چنین می نویسد .
موحد بشیری در نامه ی خود برای سازمان تبلیغات چنین می نویسد :
کتاب جامعی که تمام آثار و تاریخچه ی زندگانی و گفتار بنیانگذاران حقیقت و اهل حق را دربرداشته باشد ، نه تنها تألیف نشده ، بلکه امکان تألیف آن هم برای هیچ فردی به تنهایی میسر نیست .
جیحون آبادی اسفاری را در کتاب شاهنامه حقیقت می آورد که مؤسس و پایه گذار اهل حق را نصیردانسته و او را غلام حضرت علی (ع) می داند .
ولی آنچه در مورد پیدایش این فرقه از شهرت و اتقان بیشتری برخوردار است ، این است که زمینه های پیدایش این فرقه در قرون دوم و سوم هجری وجود داشته ولی پیدایش این فرقه در قرن ششم توسط فردی به نام (سلطان اسحاق ) فرزند شیخ عیسی برزنجه ای که از عراق به ایران مهاجرت می نماید و درمنطقه ی اورامان قریه ی شیخان سکنی می گزیند صورت پذیرفته است .
مینورسکی می نویسد : « اهل حق در قرن نهم به وجود آمده اند » .
نورالدین مدرسی چهاردهی بنیانگذار اهل حق را شیخ صفی الدین اردبیلی می داند . و این قول بعید به نظرمی رسد زیرا او صوفی بوده نه اهل حق .
صفی زاده می نویسد : آئین اهل حق در قرن دوم هجری توسط بهلول ماهی و یارانش پی ریزی شده است .
نورعلی اللهی در یک قسمت از کتابش می نویسد : در قرن سوم هجری شخصی به نام شاه فضل ولی ، مسلک اهل حق را تأسیس کرده است … اما قول جیحون آبادی را افرادی از سران اهل حق بمانند شیخ امیر و داود وکیل سلطان که هر دو اشعاری به زبان کردی آورده اند و نصیر را موسس این فرقه می دانند تأیید می نماید . و البته با توجه به تاریخ و رجال چنین شخصی در دوران حضرت علی (ع) وجود نداشته است .
علی محمدی برنجه درمجله پیک آذر به تاریخ شهریور ۱۳۸۰ چنین می نویسد : اهل حق یا عاشقان مولای متقیان حضرت علی ابن ابی طالب علیه السلام که به نام های مختلف دیگر از جمله علوی ، علویون ، نصیریه ، سیدطالبی [ سرطالبی – گوران – خروسی – ابدال خانان – ملک طاووسی که نام شیطان است – علی اللهی – طایفه ، یارسان] و در جمع ،اهل حق خوانده می شوند ، بنا به اقوالی که از سلف به خلف رسیده ، بازماندگان همان اصحاب سر هستند که در بین جانشینان حضرت رسول (ص) را بر خویشتن مراد دانسته و به فرمان و عشق او قدم بر داشته اند . گفتنی است از نخستین روز ظهور پیدایش این فرقه ، بعضی اجداد آنان مسیحی ، ارمنی ، آشوری دانند . اما اهل حق می گویند که فرقه ای از ریشه اثناعشریه و یکی از سلسله عرفا به شمار می آیند و در عین حال میان خود و متصوفه اهل تفاوتی قایلند ؛ چه متصوفه بیشتر معتقد به وصول اند ، لیکن اهل حق معتقد به سلوک هستند ، و چون سر سلسله ی اهل حق حضرت علی ابن ابی طالب [ع] است ، لذا به اهل حق مشهور شده اند .
رشید شهمردان رئیس انجمن زردشتیان در بمبئی هند ، معتقدند که مسلک اهل حق از دین زردشتی متأثر و اخذ شده است و این نظریه بطورکامل مقرون به صحت نیست ، فرقه اهل حق از زردشتی ، مانوی ، مهرپرستی ، فلسفه یوگی ، یهودیت ، مسیحیت و تصوف اسلامی متأثر گردیده و ازهر یک مطالبی برداشت کرده و از مجموعه آن ، آئین اهل حق پدیدار شده است . !! ( خاکسار و اهل حق – مدرسی چهاردهی )
اسکندراسفندیاری در کتاب پژوهشی درباره طوایف غلات « حروفیه » می نویسد : این فرقه که خود را اهل حق یا اهل الحقیقه می دانستند . پیرو فضل اله نعیمی تبریزی استرآبادی بودند که در زمان امیر تیمور آن مذهب را بدعت گذارد … القابی نظیر « و من عنده علم الکتاب ، خاتم اولیا ، خاتم ثانی ، مظهرالوهیت ، صاحب ولایت ، مسیح قائم ، قائم آل محمد ، مهدی شهید ، صاحب بیان ، صاحب تأویل ، مظهر کلام قدیم و شهاب الدین نسبت داده شد … آنان عالم را قدیم می دانند که به سمت دوران ازلی سرمدی همواره در حرکت می باشد . تغییراتی که در عالم مشاهده می شود معلول همان حرکت است . خداوند تعالی در شخص انسان متجلی می شود . این مظاهر الهی در صورمتوالیه انبیا و اولیا عاقبت به صورت الوهیت ظهور می کند … عده ای معتقدند که نماز وروزه توسط صاحب تأویل یعنی فضل اله انجام گرفت و دیگر تکلیفی بردوش ما نیست . ( ص ۱۷۴ و ۱۷۵ )
بالاخره ما از تاریخچه بوجود آمدن این مسلک یارسان سر درنیاوردیم ولی این جماعت غافل و عوام یارسان از بزرگانشان باصطلاح سادات جعلی و انتصابی سلطان صحاک و پیران و ذلیلان نمی پرسند . البته بنده می دانم و مطلع هستم وآنها را می شناسم واقعیت را از عوام مردم یارسان مخفی و پنهان می کنند .

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
گرچه پرسشی خاصی در باره این جریان مطرح نشده ولی برای آگاهی از باورها مبانی اعتقادی آنها باید گفت :
اهل حق بمعنى مردان حق است، و آن يك مذهب باطنى است كه معتقدان آن بيشتر در مغرب ايران زندگى مى‏كنند.
بعضى ديگر از فرق اسلام نيز مانند حروفى‏ها و متصوفه، خود را اهل حق يا حقيقت ناميده‏اند. اما اهل حق، بمعنى اخص نام گروهى است، كه به ايشان با نوعى تسامح على اللهى نيز گويند، ولى آنان على اللهى واقعى نيستند، بلكه عقايدشان آميخته‏اى از اعتقادات «مانوى‏»، و اديان كهن «ايرانى‏»، و مذهب «اسماعيلى‏»، و «تناسخ هندى‏» و ديگر اديان سرى است.
مذهب اهل حق، امروز يكى از فرقه‏ هاى وابسته به شيعه بشمار مى‏رود، و آنان را از غلاة شيعه به حساب مى‏آورند.
طوايف اهل حق به نامهاى مختلف مانند: اهل حق، اهل سر، يارسان، نصيرى، على اللهى معروف مى‏باشند، و از نشانه‏هاى خاص آنان «شارب‏» است، يعنى موى سبيل خود را نمى‏زنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان «شارب‏» را معرف مسلك حقيقت مى‏دانند، و معتقدند كه شاه ولايت على (ع) نيز شارب خود را نمى‏زده است. از اين جهت زدن شارب را گناهى بزرگ مى‏دانند.
اهل حق را «گوران‏» نيز مى‏گويند، و ناحيه گوران در آذربايجان، يكى از مراكز مهم اين فرقه به شمار مى‏رود. گوران ها در اصل از مردم حوالى كرمانشاهان هستند، كه از آن ناحيه به آذربايجان كوچيده‏اند، و لهجه‏اى مخصوص دارند، كه در نواحى غربى و جنوبى كردستان به آن تكلم مى‏شود، و آن گويشى است آميخته از لهجه كردى اورامانى، و كرمانجى، و لكى.
مركز اصلى طوايف اهل حق، تا قرن هفتم هجرى در لرستان بود، سپس اين مركزيت ‏به مناطق غربى كردستان و كرمانشاهان منتقل گرديد. امروز تمام طوايف كرد گوران و قلخانى و اكثر طوايف سنجابى، و شاخه‏هايى از طايفه كلهر و زنگنه، و ايلات عثمانه‏وند و جلال‏وند در شهرهاى غربى ايران، از جمله قصر شيرين و سرپل ذهاب و كرند و صحنه و هليلان از اهل حقند.
در لرستان در مناطق دلفان و پشت كوه، در ميان ايلات لكستان و سكوند سكونت دارند. در آذربايجان و تبريز، بخصوص در محله چرنداب و در قريه ايلخچى در نزديكى تبريز، و در مراغه و حوالى قزوين و تهران بومهن، شهرآباد، گلخندان، سياه‏بند شميرانات، رودهن، دماوند، هشتگرد، ورامين و در شمال كلاردشت عده‏اى از صاحبان اين مذهب زندگى مى‏كنند.
در بيرون از مرزهاى ايران بعضى از طوايف كرد عراق عرب در شهرهاى سليمانيه، كركوك، موصل، خانقين و در نواحى كردنشين تركيه گروه فراوانى از اهل حق هستند. پيروان اهل حق غالبا چادر نشين و ده نشين‏اند. در قفقاز و آذربايجان شوروى و سوريه و در مازندران و فارس و خراسان نيز اهل حق يافت مى‏شوند.
اساس مذهب اهل حق كوشش براى «وصول‏» به حق و خداوند مى‏باشد و در اين راه بايد نخست مرحله «شريعت‏» يعنى انجام آداب و مراسم ظاهرى دين، و مرحله «طريقت‏» يعنى رسوم عرفانى و مرحله معرفت‏يعنى شناخت‏خداوند، و مرحله «حقيقت‏» يعنى وصول به خداوند را به پيمايند.
بعقيده اين جماعت اساس مذهبشان حقيقتى است كه سبب و علت‏ خلقت موجودات است. دين آنان آكنده از اسرار است، سرى كه خداوند به پيغمبران گفته و آن سر «نبوت‏» است، كه از آدم ابوالبشر آغاز شده، و به حضرت محمد (ص) كه خاتم انبياست مى‏پيوندد. از آن پس اين سر به نام سر «امامت‏» كه حضرت محمد به على (ع) گفته است و از او تا دوازدهمين امام كه مهدى آل محمد (ص) باشد مى‏رسد. پس از غيبت امام دوازدهم اين سر به پيروان و اقطاب ايشان كه يكى پس از ديگرى مى‏آيند گفته مى‏شود.
مذهب ايشان مجموعه ‏اى است از آراء و عقايد كه تحت تاثير افكار اسلامى، زردشتى و يهودى و مسيحى و مهرپرستى و مانوى و هندى و افكار فلاسفه قرار گرفته است. در دستورهاى دينى اهل حق، اجراى سه بوخت‏يا سه اصل اخلاقى زردشتى، كه «پندار نيك‏» و «گفتار نيك‏» و «كردار نيك‏» باشد از واجبات است. مفهوم اين سه اصل در يك بيت ‏به گويش تركى، از كلام «سرانجام‏» كتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است:
يارى چارچيون، باورى وجا پاكى و راستى، نيستى وردآ
يعنى يارى چهار چيز است و به جاى آوريد، پاكى و راستى، نيستى و يارى.
تناسخ و حلول: «تناسخ‏» يعنى حلول روح از قالبى به قالب ديگر، كه در مذهب اهل حق سنگ اساس عقايد ايشان است. حلول ذات را «دونادون‏» گويند. بعقيده ايشان در تن هر كس ذره‏اى از ذرات الهى موجوداست، و ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاكان و برگزيدگان، هميشه در گردش مى‏باشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در اين باره آنان معتقد به هفت جلوه پياپيند و مى‏گويند هر بار خداوند حق تعالى با چندتن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهاى خاكى «حلول‏» مى‏نمايد، اين «حلول‏» به منزله لباس پوشيدن و كندن است، كه آن را به فارسى جامه و به تركى «دون‏» گويند و همانست كه در فلسفه برهمايى هندوئى «كارما» آمده است.
چنان كه در كتاب «سرانجام‏» آمده است، «خداوند در ازل درون درى مى‏زيست، و سپس براى نخستين بار تجسم يافت، و به صورت شخصى به نام خاوندگار يا كردگار جهان مجسم شد، و بار دوم به صورت على (ع) ظاهر گشت». در كتب مذهبى ايشان آمده است كه از رنج مرگ نهراسيد، و باكى از مرگ نيست، زيرا مرگ آدمى، شبيه به پنهان شدن مرغابى زير آب است. يعنى در جايى پنهان مى‏شود، و در جاى ديگر سر بر مى‏دارد. منظور از اين «تناسخ‏» و جاى به جاى شدن، و از بدنى به بدن ديگر رفتن، پاك شدن آدمى از گناهان است.
اهل حق درباره حضرت على (ع) مى‏گويند، كه او تجلى ذات خداست، و وى را «مظهر» تمام و كمال خدا مى‏دانند، و اوست كه در هر دوره و عصرى ظهور كرده، و در جسم پاكان و مقدسان از اهل حق تجلى مى‏كند. على (ع) اصول مذهب حق را به سلمان، و به عده‏اى از ياران نزديك خود بياموخت. در دعاى سفره، خطاب به حضرت على (ع) گويند: «يا على ايو الله، الحمد لله رب العالمين، سفره سلطان كرم، خاندان كرم، نور نبى، شكسته، بسته جان مدعى، بر ما حلال بر صاحبانش خير و بركت‏».
آفرينش جهان:
اهل حق معتقدند كه آفرينش در دو مرحله اصلى انجام شده است، يكى خلقت «جهان معنوى‏» و ديگرى خلقت «جهان مادى‏». اين افسانه‏ها در دفترها و متون دينى ايشان به لهجه گورانى، به صورتهاى گوناگون حكايت‏شده است.
گويند: در آنگاه اراده خداوند به آفرينش موجودات تعلق گرفت، و نخستين مخلوق پير بنيامين را از زير بغل خود خلق كرد، و نام او را جبرائيل گذاشت. پس از خلقت جبرائيل خداوند او را در پهناى درياى محيط رها كرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائيل، شش تن ديگر از بطن در پيدا شدند، كه با جبرائيل هفت تن شدند: جبرائيل (پيربنيامين) – اسرافيل (پير داوود) – ميكائيل (پير موسى) – عزرائيل (مصطفى داوودان) – حور العين (رزباريا رمزبار) – عقيق (شاه ابراهيم) – يقين (شاه يادگار يا بابا يادگار) كه او را يادگار حسين نيز گفته‏اند و او مظهر حسين بن على (ع) است.
پس از خلقت هفت تن، خداوند نخستين عهد و ميثاق خويش را با آنان بست، و دو جهان «مادى‏» و «معنوى‏» را خلق فرمود:
مخلوقات اين عالم، بر حسب عنصر اوليه دو قسم متمايز و متضاداند، قسمتى از گل زرد آفريده شده و قمستى از گل سياه، قسم اول را «زردگلان‏» و قسمت دوم را «سياه گلان‏» نامند. «زردگلان‏» اهل نورند و ايشان را دو پيشوا بوده كه يكى پس از ديگرى آمده است، و آن دو بنيامين و سيد محمد (به صورت بزرگ سوار) ظهور كرده است.
اما قسم دوم از آتش و تاريكى‏اند، براى ايشان دو پيشوا آمد يكى «ابليس‏» و ديگرى را «خناس‏» گويند.
هفتتنان – به اعتقاد ايشان، خداوند با هفت فرشته مقربى كه از درون در خلق فرموده است‏به صورت بشر نازل شده، و در دوره‏هاى مختلف در بدنهاى پاكان تجلى كرده است. در نخستين دوره خداوند به دون (يا) تجلى كرد، و در دوره دوم بدون (على)، و به ترتيب به جامه (شاه خوشين)، بابا ناووس، و سلطان اسحق (سهاك) در آمد، و معتقدند كه اين سه تن اخير، مانند عيسى مسيح بدون پدر از مادر متولد شدند.
هفت تن در مرحله اول از ياران سلطان اسحق قرار دارند، همانطور كه سلطان اسحق «مظهر» على (ع) و على (ع) مظهر «ذات حق‏» است.
موعود اهل حق: سه تن، شاه خوشين، باباناووس و سلطان اسحق هستند:
۱- شاه خوشين:
گويند در اواخر قرن سوم هجرى مردى به نام مبارك شاه، ملقب به شاه خوشين كه او را مظهر الله مى‏دانند، در لرستان بدون پدر از مادرى بكر به نام «ماما جلاله‏» زاده شد. وى مريدان بسيار داشت، و به سير و سياحت مى‏پرداخت، و ذكر جلى را با نواختن آلات موسيقى اجرا مى‏كرد. روزى در اثناى گردش به رودخانه گاماسب افتاد و از نظر ناپديد شد.
۲- بابا ناووس:
گويند در فاصله بين قرن چهارم و پنجم، شخصى به نام بابا ناووس، بدون پدر مانند شاه خوشين، در ميان طايفه جاف از طوايف كرد، از زنى به نام خاتونه گلى تولد يافت. روزى به شكل شاهباز پنهان گشت، و پيش از آن به ياران خود گفته بود كه من ديگر باره ظهور خواهم كرد.
۳- سلطان اسحاق:
گويند سلطان اسحاق كه به زبان محلى «سلطان سهاك‏» تلفظ مى‏شود، پسر شيخ عيسى برزنجى از سادات موسى، و از پيشوايان دراويش نقشبندى است، و نسب او به امام موسى كاظم (ع) مى‏رسد، از شيخ عيسى سه پسر باقى ماند، يكى سلطان اسحاق، ديگرى سيد عبد الكريم، و نام پسر سوم معلوم نشد. سلطان اسحاق جد سادات حيدرى گوران از اهل حق است، كه از جمله غلاة شيعه به شمار مى‏روند.
آداب و رسوم اهق حق:
از آداب و رسوم ايشان، نماز خواندن و قربانى كردن و سرسپردن و جوز شكستن و عهد و ميثاق بستن و روزه گرفتن است.
محل اجتماع ايشان «جمخانه‏» است كه مخفف كلمه جمع خانه مى‏باشد.
اين اجتماع نبايد كمتر از سه تن باشد، شرط شركت در جمخانه، مرد بودن و عاقل و بالغ بودن، و قصد عبادت داشتن، و كمربند همت ‏بر كمر داشتن است، كه با گفتن يا على در آن عبادتگاه وارد شوند.
نماز ايشان به جماعت است، و نماز فرادى درست نيست، عبادت با نواختن طنبور و آلات موسيقى و خواندن سرود و دعاهاى مذهبى انجام مى‏پذيرد. گاهى هنگام دعا چنان از خود بي خود مى‏شوند كه خويشتن را بر روى آتش افروخته افكنده و در آن حال جذبه به ايشان صدمه‏اى نمى‏رسد.
سرسپردن يعنى سر تسليم و رضا به درگاه حق فرود آوردن، و در پيش پير دليل عهد و ميثاق بستن از آئين اهل حق است. هر كودكى اعم از پسر يا دختر بايد در نزد پير دليل سر بسپرد، از اصول سرسپردن شكستن يك عدد جوز هندى است، و براى شكستن جوز تشريفات خاصى در «جمخانه‏» برگزار مى‏شود.
نذر و نياز، از واجبات مذهب اهل حق است، كه بايد در ظرف هفته يا ماه يا فصل يا سال يك بار به جاى آورده شود. ديگر از مراسم، قربانى كردن است، كه در اصطلاح خود آن را كردار خوانند. قربانى بايد از حيوانات نر مانند گاونر يا گوسفند يا خروس باشد كه آنها را براى اين امر پرورش داده باشند.
اهل حق به گرفتن روزه سخت پاى بندند، ولى روزه واجب ايشان از سه روز تجاوز نكند، و در زمستان باشد و پس از آن عيد گيرند. دشمنان ايشان براى تحقير و اهانت، آنان را چراغ سوندران (چراغ‏كشان) و خروس كشان خوانند.
كتاب هاى مذهبى و مقدس:
يكى از كتاب هاى مذهبى ايشان «فرقان الاخبار» است‏ به نثر، كه مؤلف آن حاج نعمت الله جيحون آبادى متخلص به مجرم است، وى پسر ميرزا بهرام مكرى بود، و در سال ۱۲۸۸ ه. در ديه جيحون آباد واقع در بخش دينور از ناحيه كرمانشاهان، زاده شد و پس از سير و سلوك، در ۱۳۳۸ ه. در جيحون آباد در گذشت. حاج نعمت الله جيحون آبادى كتابى ديگر به بحر متقارب به نام «شاهنامه حقيقت‏» دارد، كه در اسرار مذهب اهل حق، در آن كتاب به زبان شعر، سخن گفته است.
ديگر از كتاب هاى اهل حق كتاب «سرانجام‏» است. اين كتاب را سرانجام يا كلام خزانه گويند، و هنگام نياز با آهنگ خاصى همراه با طنبور خوانده مى‏شود. اين كلام ها به گويش كردى گورانى است.
چنان كه در آغاز اين مقاله اشاره رفت، اساس مذهب اهل حق، بر اقوال غلاة شيعه و اسماعيليه و فرقه اماميه اثنى عشريه و فرقه دروز و نصيريه است. آنان مانند درويشان داراى حلقات ذكر و سرسپردن هستند، مقدارى از عقايد خود را از اساطير عوام گرفته‏اند. اين كه گويند: خداوند در ازل در «درى‏» پنهان بود، ماخوذ از عقايد مانوى است. عقيده «تناسخ‏» را توسط اسماعيليان از هنديان گرفته‏اند، و اين كه عالم را به دو قسمت «الهى‏» و «اهريمنى‏» تقسيم مى‏كنند، تحت تاثير دين زردشتى واقع شده‏اند. اما كشتن خروس را از عادات يهود گرفته‏اند. (۱)
پي نوشت :
۱. محمدجواد مشکور، فرهنگ فِرَق اسلامی، ص ۷۸ -۸۴، مشهد، آستان قدس، ۱۳۷۵ ش.

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
جناب حافظ می گوید :
حرف هفتاد دو ملت را همه عذر بنه
چون ندیدند حقیقت رهی افسانه زدند .
این گروه های صوفیانه بدلیل ندیدن حقایق نورانی معارف قران وعترت مثل کور اند که بهر بی راهه راهی هستند
برای نجات آن کوران باید تلاش نمود و حقایق را از راه های منا سب برای آنان بیان نمود تا راه درست را پیدا کند واز خرفه
باوری نجات یابند .

eeb76 picture 2479 1465487473 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

سلام

سلام

تشکر از ارتباط شما

اگر پدرتان از اهل حقی است که حضرت علی علیه السلام را خدا می دانند کافر است و ازدواج او با مادرتان هم باطل است (البته شما حلال زاده هستید.).
ولی اگر حضرت علی علیه السلام را خدا نمی داند مسلمان است و ازدواجشان صحیح است. برای شیعه شدن هم گفتن لفظ خاصی لازم نیست و باید اعتقادات خود را مطابق باورهای شیعی تغییر دهید.

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

با سلام وتشکر .

با سلام وتشکر .
در ابتدا باید گفت عالم ذر هیچ ربطی به توهم تناسخ ندارد برای آگاهی تان از عالم ذر و چند وچون قضیه باید توجه نمایید :
آیاتی(۱) وجود دارد که مفادش آن است که از فرزندان آدم پیمان بر ربوبیت خدا گرفته شده، اما پیمان چگونه و در چه زمان بوده است، توضیحی نمی‏دهد. از این جهت مفسران درباره پیمان اختلاف کرده‏اند.
در ذیل به برخی از نظریه‏ها اشاره می‏کنیم:
أ) نظریه محدّثان اسلامی‏
محدثان اسلامی براساس فهم برخی از روایات بر این باورند که خداوند هنگام آفرینش آدم، تمام فرزندان آینده او را به صورت موجودات ریز درآورد و به آنان گفت: “ألست بربّکم” آنان گفتند “بلی” سپس همگی را به صلب و پشت آدم بازگردانید. آنان هنگام خطاب الهی دارای عقل و شعور کافی بودند و سخن خدا را شنیدند و پاسخ او را گفتند.
پیمان به این خاطر از آنان گرفته شد که راه‏های عذر در روز رستاخیز را روی آنان ببندد.(۲)
اشکالاتی بر این نظر وارد شده است که محققان به آن اشاره کرده‏اند. (۳)
ب) نظریه برخی مفسران‏
گروهی از مفسران معتقدند باید آیه را بر توحید فطری حمل نمود. در توضیح نظریه خود گفته‏اند: انسان با رشته غرائز و استعدادها و انواع تقاضاها و درخواست‏های طبیعی و فطری به جهان گام می‏نهد. آدمی هنگام تولد و خروج از صلب پدر و دخول به رحم مادر و در وقت انعقاد نطفه، ذره‏ای بیش نیست، ولی در این ذره استعدادهای فراوان و لیاقت‏های قابل توجهی است، از آن جمله استعداد و فطرت خداشناسی. با تکامل این ذره در بیرون رحم، تمام استعدادها شکفته شده و به مرحله کمال و فعلیت می‏رسد.
به عبارت دیگر: خدا انسان‏ها را از پشت پدران و رحم مادران بیرون آورد . آفرینش آن‏ها را با خصوصیاتی ترکیب داد که پیوسته پروردگار خود را بشناسند و نیاز خود را به او احساس کنند.
هنگامی که انسان‏ها به نیاز خود به خدا توجه پیدا کردند و خود را غرق در نیاز دیدند، گویی به آنان گفته می‏شود:
من خدای شما نیستم؟ آنان می‏گویند: چرا ،گواهی می‏دهیم که خدای ما هستی.(۴)
ج) نظریه علامه طباطبایی‏
علامه طباطبایی معتقدند این آیه ناظر به وجود و حضور جمعی انسان‏ها در حضور خدا است؛ حضوری که غیبت در آن متصور نیست، گویی همه فرزندان آدم یک جا از پشت پدران گرفته شده، گرد هم جمع آمده‏اند و در برابر خدا حضور دارند. در این حالت هر انسانی خود را حضورا می‏یابد و یافته‏اش گواهی روشن بر وجود خدا و خداوندگاری او است، ولی قرار گرفتن انسان‏ها در گردونه زمان و تحولات جهان، آدمی را چنان مشغول و از خود بی خود می‏کند که از آن علم حضوری که به آفریدگار خود داشت، غافل می‏گردد.(۵)
آن چه تا این جا آوردیم، دیدگاه‏های برخی از محدثان، متکلمان و مفسران راجع به تفسیر آیه ذر بود.
پس از بیان نظریات مختلف می‏گوییم:
ظاهراً آیه گفت و گویی بین خدا و انسان می‏باشد. در این گفت و گو خداوند از انسان‏ها اقرار می‏گیرد که پروردگار آنان است. اقرار گرفتن برای اتمام حجت بر انسان می‏باشد که درآینده ادعای غفلت نکند.
آیا گفت و گو به همین صورت که در آیه آمده، اتفاق افتاده است؟ موطن و عالمی که این میثاق گرفته شده، کجا است؟ دنیا یا غیر آن؟ آیا این میثاق قبل از تولد انسان گرفته شده یا بعد از آن؟
در پاسخ به این سئوالات نظریات مختلفی ارائه شده است.
آیت الله جوادی آملی بعد از بررسی نظریات مفسران در آیه، دو احتمال را موجه دانسته‏اند.
أ) بیان تمثیلی: هر چند ظاهر آیه حاکی از گفت و گویی بین خدا و انسان و گرفتن اقرار است، ولی این آیه در مقام بیان واقع نیست، بلکه مقصود صرفاً تمثیل است.
خداوند در واقع از فرزندان آدم اقرار نگرفته، بلکه مراد آن است که گویا خداوند از همه انسان‏ها اقرار گرفته است. ربوبیت خدا و عبودیت انسان به قدری روشن است که گویا همه انسان‏ها گفتند “بلی”. شیوه بیان آیه بیان تمثیلی است، مانند آیه یازدهم سوره فصلت : “سپس آهنگ آفرینش آسمان کرد و آن بخاری بود، پس از آن به زمین فرمود:
خواه یا ناخواه بیایید. آن دو گفتند: فرمان‏پذیر آمدیم”(۶) آن دو گفتند با رغبت می‏آییم، در حالی که در واقع گفت و گویی بین خدا و آسمان و زمین واقع نشده است.
پس در آیه میثاق (عالم ذر) امر و نهی لفظی نیست، بلکه در حقیقت تمثیل است.
باید توجه داشت که قرآن بیان نموده که درصدد تمثیل است.
“اگر قرآن را برکوهی فرو می‏فرستادیم، آن کوه را از بیم خدا فروتن و از هم پاشیده می‏دیدی . این مثل‏ها را برای مردم می‏زنیم؛ باشد که آنان بیندیشند”.(۷)
در این آیه خداوند می‏فرماید که انزال قرآن بر کوه مثلی است که برای به تفکر واداشتن انسان به کار رفته است، بنابراین احتمال گفت و گوی ذکر شده در آیه میثاق، صرفاً تمثیلی است برای بیان وضوح ربوبیت خدا و عبودیت انسان.(۸)
ب)بیان واقعی: معنای دوم که بیشتر مورد نظر است، این می‏باشد که آیه صرفاً تمثیل نیست، بلکه به لسان گفت و گو از واقعیتی سخن می‏گوید که در خارج رخ داده ،واقعیت این است که خداوند با زبان دو حجت خود با انسان سخن گفته است: یکی زبان عقل (پیمبر درونی انسان) و دیگری زبان وحی از طریق انبیا (پیامبران بیرونی). این دو حجت، خدا را به انسان می‏نمایانند و ربوبیت او را بیان می‏کنند. این دو از هیچ انسانی دریغ نشده است.
با وجود این دو حجت، دیگر انسان نمی‏تواند ادعای فراموشی و غفلت کند.
نکته‏ای که از آیه به دست می‏آید، نوعی تقدم این میثاق بر زندگی انسان می‏باشد. از این رو حجت باطنی (عقل) و ظاهری(وحی) هر چند تقدم زمانی بر انسان و اعمال ارادی او ندارد، ولی بر مکلف شدن انسان حداقل تقدم رتبی دارد؛ یعنی ابتدا حجت بر عبد تمام می‏شود، سپس مکلف به تکالیف الهی می‏گردد. بنابراین مقصود آیه، گفت و گوی لفظی بین خدا و انسان نیست، بلکه اعطای دو حجت محکم الهی به انسان است.
با توجه به معنای فوق موطن و عالمی که این میثاق الهی در آن رخ داده، دنیا می‏باشد و برای هر انسانی بعد از تولد او چنین چیزی رخ می‏دهد.
بنابراین آیه میثاق هیچ دلالتی بر ازلی بودن انسان یا حتی هرگونه وجودی قبل از تولد برای آدمی ندارد، بلکه آیه یا صرفاً یک تمثیل است، نه بیان واقع و یا از واقعیت اعطای حجت باطنی و ظاهری سخن می‏گوید که مربوط به بعد از تولد انسان می‏باشد.(۹)

پی‏نوشت‏ها:
۱ . اعراف(۷) آیه ۱۷۲ – ۱۷۴.
۲ . مجمع‏البیان، ج‏۵، ص ۳۹۰، بیروت، مؤسسه اعلمی؛ تفسیر فخررازی، ج‏۱۵، ص ۴۷ – ۴۶، چ داراحیاءالتراث، بیروت.
۳ . تفسیر تبیان، ج‏۵، ص ۲۸؛ مجمع‏البیان، ج ۴، ص ۳۹۰.
۴ . مجمع‏البیان، ج‏۴، ص ۳۹۱؛ تفسیر ظلال القرآن، ج‏۹، ص ۵۹ – ۵۸؛ تفسیر رازی، ج‏۱۵، ص ۵۳.
۵ . تفسیر المیزان،ج‏۸،ص ۴۵۵.
۶ . فصلت(۴۱) آیه ۱۶.
۷ . حشر(۵۹) آیه‏۲۱.
۸ . جوادی آملی، عبدالله، فطرت در قرآن، ص ۱۲۳ – ۱۲۶ و ۱۳۵.
۹. جوادی آملی، فطرت در قرآن، ص ۱۲۳ – ۱۲۶ و ۱۳۵.

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام :
باید توجه داشت که تناسخ چه محدودش وچه مبسوطش نه تنها خلاف داده های دینی بلکه خلاف عقل نیز است لذا فلاسفه بزرگی همانند ملاصدرا تناسخ را دارای تنافی وتضاد با اصول معین فلسفی و عقلی دانسته و آن را نا معقول خوانده اند ؛ مثلا صدر المتألهین تناسخ را با دیدگاه فلسفی خود در مورد نفس انسان و کیفیت ارتباط نفس با بدن در تعارض دیده می‌گوید:
«دانستی که نفس در اولین مرحله تکوین، درجه اش درجه طبیعت است. سپس به تناسب حرکت استکمالی ماده، ترقی می‌کند تا از مرز نبات و حیوان بگذرد. بنابراین وقتی نفس درمرحله­ای از قوه به فعلیت می­رسد، هر چند آن فعلیت ناچیز باشد ،محال است دوباره به قوه محض و استعداد صرف برگردد. به علاوه صورت و ماده، شیء واحدی هستند که دارای دو جهت فعل و قوه می‌باشند و با هم مسیر حرکت استکمالی را می‌پیمایند و در مقابل هر استعداد و قابلیت به فعلیت مخصوصی نایل می‌شوند ، بنابراین محال است روحی که از حد نباتی و حیوانی گذشته ،به ماده منی و جنین تعلق بگیرد». (۱)
یعنی از حالت فعلیت به حالت قوه که بدون هیچ فعلیتی است، باز گردد. در حقیقت از نظر ملاصدرا بطلان تناسخ از این جهت است که وقتی نفس به تدبیر نطفه ای اشتغال یافت، اگر طبق نظر تناسخی‌ها نفس دیگری هم بر آن تعلق گیرد ، نتیجه آن می‌شود که بدن دارای دو روح گردد و این غیر ممکن است؛ زیرا محال است یک چیز دارای دو ذات یعنی دو نفس باشد، چون هر فردی درون خود فقط یک نفس احساس می‌کند، بنابراین تناسخ مطلقا ممتنع است. (۲)
توجه داشته باشید گرچه پاکی قلب لازم است ولی این پاکی باید در مرحله عمل نیز خود را نشان دهد .
۱. شواهد الربوبیه، ص۱۶۱.
۲. مبدء و معاد، ص ۲۳۸اقتباس از معاد؛ گفتار فلسفی، ج ۱، ص ۲۶۳ تا ۲۸۰ به اختصار.

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
بر خلاف بر داشت شما اهل تناسخ به حلول یک روح در دو بدن باور دارند .
سوال اول تان مبهم است _ معنی جئی…)
در باره معنای کافر باید گفت :
کافر کسی است که خدا را قبول نداشته باشد یا برای خدا شریک قرار دهد یا پیامبری پیامیر اسلام ( ص ) راقبول نداشته باشد. در نتیجه به چند گروه کافر اطلاق می شود :
۱- منکر خدا; ۲- مشرک ; ۳- منکر نبوت حضرت خاتم الأنبیا(ص) ۴- منکر یکی از ضروریات دین ; مثل نماز و روزه که مسلمانان آن را جزء ضروری دین اسلام می دانند; البته در صورتی که انکارش به انکار خدا یارسول خدا(ص)منجر شود; ۵ -غلات , کسانی که یکی از ائمه (ع)راخدا بدانند یا بگویند: خدا در آن ها حلول کرده است ; ۶- خوارج , کسانی علیه امام شورش کردند; ۷ -نواصب , آن هایی که با ائمه اطهار(ع)اظهار دشمنی وعداوات می کنند;
در باره مقدار عمر شریف آقا باید گفت : دوازدهمین پیشواى معصوم، حضرت حجة بن الحسن المهدى، امام زمان – عج – در نیمه شعبان سال ۲۵۵ هجرى در شهر «سامرأ» دیده به جهان گشود. (۱) محاسبه بفرمایید امسال ( ۱۴۳۷قمری )حضرت چند ساله است .

پی نوشت ها:
۱. شیخ مفید، الارشاد، ص ۳۴۶

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
جریان شخصی شما را اطلاع ندارم ولی مسله شرعی در نظر مراجع این است :
اگر دختر اهل حق، از فرقه ای باشد که حضرت امیر المؤمنین علیه السلام را خدا بدانند یا منکر ضرورى دین مانند نماز و روزه شوند، کافرند . واضح است که ازدواج با آن ها جائز نیست و باطل است . اگر آن بزرگوار را خدا ندانند و منکر ضرورى دین هم نشوند، چون انحرافات عقیدتى و اخلاقى و عملى بسیار دارند، ازدواج با آن ها دارای اشکال است بلکه اجتناب از آن لازم است.(۱)
پی نوشت:
۱. آیت الله صافی،جامع الأحکام ، ج‌، سؤال ۱۵۰۵.

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
جریان شخصی شما را اطلاع ندارم ولی مسله شرعی در نظر مراجع این است :
اگر دختر اهل حق، از فرقه ای باشد که حضرت امیر المؤمنین علیه السلام را خدا بدانند یا منکر ضرورى دین مانند نماز و روزه شوند، کافرند . واضح است که ازدواج با آن ها جائز نیست و باطل است . اگر آن بزرگوار را خدا ندانند و منکر ضرورى دین هم نشوند، چون انحرافات عقیدتى و اخلاقى و عملى بسیار دارند، ازدواج با آن ها دارای اشکال است بلکه اجتناب از آن لازم است.(۱)
پی نوشت:
۱. آیت الله صافی،جامع الأحکام ، ج‌، سؤال ۱۵۰۵.

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام .
اگر اهل حق،حضرت علی (ع) را خدا بداند یا منکر معاد ویا منکر یکی از ضروریات دین مثل نماز و روزه باشد ،کافر است و ازدواج با او جایز نیست .
اگر چنین عقیده ای ندارد و منکر ضروریات دین اسلام نیست ،مسلمان است و ازدواج با او اشکال ندارد. ولی با توجه به انحراف در عقاید اهل حق، ازدواج با آن ها کراهت دارد، ولی عقد باطل نیست(۱).
پی نوشت:
۱. سؤال تلفنی از (۷۱۱۲۴۷۱-۰۲۵۰)و(۷۷۴۳۲۳۲-۰۲۵۰) از دفتر آیت الله خامنه ای.

گاف یک اهل حق

گاف یک اهل حق
سید محمد حسینی نویسنده کتاب دیوان گوره می باشد و اکثر مردم اهل حق این فرد را می شناسند.
مهمترین شاخصه این کتاب دور بودن از سانسور می باشد که در این کتاب علی رغم میل مردم اهل حق و رهبران اهل حق حتی قضیه زنا زاده بودن سلطان اسحاق را هم مطرح نموده است.(رجوع کنید به کتاب دیوان گوره و بحث درگیری های پسرهای شیخ عیسی با سلطان اسحاق صفحات ۱۰ تا ۲۰)

در اوئل چاپ این کتاب حمله های بسیار شدیدی بر علیه ایشان گردید،هم اکنون هم دفتر بابانوروز را جمع آوری نموده که باز هم ظاهرا به مردم اهل حق و سران آنها سخت و گران آمده است.

برگرفته از وبلاگ ماندانا یادگاری .

97d1c picture 2374 1453619049 فرقه اهل حق، اعتقادات صحیحی دارند؟ | شهر سوال

پاسخ :

پاسخ :
با سلام .
با هر کس و همه گروه ها با منطق و برهان و دلیل وحیانی و عقلانی باید سخن نمود .

نظرات

Article source: http://www.soalcity.ir/node/1904

حسین الهی قمشه‌ای از خواهرش گفت

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 23 مارس 2017
حسین الهی قمشه‌ای از خواهرش گفت

به گزارش ایسنا، مراسم ترحیم این پژوهشگر ادبیات عرفانی و شاعر با حضور چهره‌های فرهنگی، علاقه‌مندان این چهره فقید و علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در مسجدجامع شهرک غرب برپا شد.

علی‌اکبر صالحی، موسوی بلده (قاری بین‌المللی)، محمد عثمان، محمدعلی ابطحی، سیدمحمود دعایی، ایازی (نماینده وزیر بهداشت)، بامداد فلاحتی، میلاد کیایی، اسماعیل آذر، رضا رفیع، صیدی، حسین پرنیا، فاضل جمشیدی، اسماعیل امینی، کریم زمانی، فلسفی، خانواده مشفق کاشانی، خانواده سیدحسن حسینی، خانواده حمید سبزواری و …از جمله حاضران در این مراسم بودند.

حسین الهی قمشه‌ای در مراسم ترحیم مهدیه الهی قمشه‌ای در سخنانی گفت: من و خواهرم به جز 50 سال خویشاوندی، 50 سال دوست بودیم؛ به همین دلیل انسی ایجاد شد که فراق او برای من غیرقابل تحمل است. سعدی گفته است یاد وصال حضرت حق باعث تسکین هجران‌ها می‌شود اما غم مهدیه نمی‌گذارد به وصال فکر کنم.

او در ادامه متذکر شد: هر مجلس ختم یادآوری برای همه ماست و باید بیاندیشیم که این مجلس می‌تواند مجلس ختم من باشد. در واقع هر زنگی که به صدا درمی‌آید نه این‌که برای دیگران باشد بلکه برای ما به صدا درمی‌آید.

این ادیب و مترجم  سپس اظهار کرد: چنانچه در دین ما آمده مرگ پایان راه نیست؛ فیلسوفان بزرگ جهان هم گفته‌اند که ما نمی‌میریم و تنها به جهان دیگر سفر می‌کنیم. این خبر را که ما می‌میریم شیطان داده است.

او در ادامه بیان کرد: هیچ جایی در قرآن گفته نشده است که ما به گور می‌رویم، بلکه در تمام قرآن بشارت داده شده که به پروردگارمان می‌پیوندیم؛ پروردگاری که آرامش‌بخش است و مانند این است که به آغوش مادر رفته باشیم.

bd648 57318840 حسین الهی قمشه‌ای از خواهرش گفت

قمشه‌ای درباره زمان مرگ انسان گفت: زمانی که جان انسان به بالا آمدن نزدیک می‌شود فرد محتضر می‌گوید کسی کاری کند اما زمانی که از رفتنش مطمئن می‌شود می‌فهمد که به سوی پروردگارش باز می‌گردد.

او با بیان این‌که «در ادبیات ما با ادبیات شیرین به مرگ اشاره شده است»، اظهار کرد: ادبیات ایران انسان را چون پرنده‌ای در قفس تصویر می‌کند و معتقد است انسان آمده، در قفس گرفتار شده و روزی از آن فرار خواهد کرد؛ همچون داستان طوطی و بازرگان. ادبیات غرب هم به این صورت به مرگ نگاه می‌کند و تنها به اصول مذهبی ما محدود نمی‌شود. در داستان «پیامبر» جبران خلیل جبران هم به مرگ چنین نگاهی شده است.

الهی قمشه‌ای افزود: کتاب «مرگ ایوان ایلیچ» نوشته تولستوی  به مرگ نگاه حیرت‌انگیزی می اندازد. همچنین امیلی نیکلسون در شعری می‌گوید صبح بیدار می‌شوی، دم آینه می‌روی، دست به زلفت می‌کشی، پنجره را باز می‌کنی و از هوای خوب و نسیم ملایم لذت می‌بری و به شب سیاهی که دوساعت پیش تو را ترسانده بود می‌خندی. او در کمترین عبارت بشترین مفهوم را گنجانده است.

8ddc4 57318839 حسین الهی قمشه‌ای از خواهرش گفت

این سخنران درباره تعبیر دیگری که از مرگ در ادبیات جهان گنجانده شده است، مطرح کرد: این که دوباره زاده شویم یکی دیگر از تعبیرهایی است که ادبیات جهان به آن پرداخته است. ما مرحله به مرحله پیشرفت می‌کنیم و تبدیل می‌شویم. هیچ گفته‌ای بهتر از این نیست؛ «از جمادی مردم و نامی شدم». این شعر به بهترین نحو مراحل تبدیل و اوج گرفتن انسان را ذکر می‌کند.

«از جمادی مردم و نامی شدم / وز نما مردم به حیوان برزدم

مردم از حیوانی و آدم شدم / پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

حمله دیگر بمیرم از بشر / تا بر آرم از ملایک پر و سر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو / کل شیء هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک قربان شوم / آنچ اندر وهم ناید آن شوم»

او با بیان این‌که «غروب کردن تعبیر دیگری از مرگ است»، گفت: همه ما به خوبی می‌دانیم در پسِ هر غروبی طلوعی وجود دارد. مرگ غروبی است که طلوع به دنبال خواهد داشت. در واقع انسان پس از مرگ از جای دیگری سر درمی‌آورد.

قمشه‌ای مسافر بودن را از دیگر تعبیرهای ادبیات جهان خواند و بیان کرد: ما در این دنیا مسافریم و باید ناهمواری‌ها و مشکلات آن را تحمل کنیم. نظامی هم معتقد است انسان مسافر ازلی و ابدی از عمق هیولا تا اوج عرش را تجربه می‌کند. هرکسی در دنیا ظهور کرده و از آن عبور خواهد کرد.

او با شاره به پیشنهاد خود مبنی بر برگزاری جشن جهانی انسانی اظهار کرد: من پیشنهاد کردم جشنی جهانی بگیریم تا عظمت انسان را به همگی یادآوری کنیم. این باعث شرمندگی است که انسان به این عظمت رسیده اما هنوز از روی زمین ته سیگار جمع می‌کند. باید کسی به مردم یادآوری کند که شما صاحب همه چیز هستید. در واقع باید بگوییم که این همه حرص و آز بی‌دلیل است و هیاهوی زیاد برای هیچ محسوب می‌شود.

الهی قمشه‌ای در ادامه بیان کرد: تعبیر دیگری که در ادبیات جهان از هستی و مرگ وجود دارد تشبیه کردن به چاه است. در واقع دنیا را چاهی می‌بینند که خداوند دستاویزی فرستاده تا ما از آن بیرون بیاییم.

او با اشاره تجربه نزدیک به مرگ شرح داد: هزاران نفر این تجربه را داشته‌اند. افرادی که دروغگو نیستند و نیازی به دروغ ندارند. از این افراد می‌توان به الیزابت تیلور اشاره کرد. در بین این افراد یک آتئیست هم وجود دارد که خدارا نفی می‌کرد اما این تجربه را داشت.

این نویسنده همچنین تصریح کرد: فکر به مرگ  باعث این نشده است که از زندگی ببریم، تنها باعث شده به کار خوب و بد فکر کنیم. همه ما به خوبی می‌دانیم چه کاری خوب و چه کاری بد است. حتی در ادبیات غرب هم گفته شده کار های خوب همچون غلام و کنیز در اختیار فرد قرار می‌گیرد.

قمشه‌ای در بخش پایانی سخنانش درباره خواهرش گفت: من خودم را با این نکته تسلی می‌دهم که خواهرم رنج عالم را نکشید و به بیماری صعب مبتلا نشد و راحت رفت. او هیچ تعلقی به دنیا نداشت تا حدی که به من می‌گفت هر زمانی که قرار باشد بروم به راحتی خواهم رفت. متاسفانه برخی  تصور مرگ و روح را عقب‌افتادگی می‌دانند و می‌گویند که از نظر علمی ثابت نشده است. اما بسیاری از بزرگان فیزیک و علمایی همچون استیو جابز و ماکس پلانک روح را پذیرفته‌اند.

رسول نجفیان نیز در بخشی از مراسم با خواندن شعری بیان کرد: برای من بسیار تلخ است در چنین مراسمی شرکت کنم؛ خانواده‌ای که از جوانی با آنها آشنا بودم. برخی از خانواده‌ها برکت مادی دارند اما خانواده قمشه‌ای برکت معنوی خاصی دارند.

همچنین پوریا محمودی به نمایندگی از انجمن شاعران شعری از  مهدیه الهی قمشه‌ای خواند و این ضایعه را تسلیت گفت.

مهدیه الهی قمشه‌ای – شاعر، محقق و مولوی‌پژوه – پس از مدت‌ها دست و پنجه نرم کردن با مشکلات تنفسی و ریوی، عصر شنبه (19 تیرماه) دار فانی را وداع گفت. از او «بهار عشق؛ منتخب اشعار»، «معبد عشق؛ مجموعه اشعار»، «کربلا وادی عشق؛ سروده مهدی الهی قمشه‌ای، بازسرایی مهدیه الهی قمشه‌ای» و «خاطرات من با پدرم» به جا مانده است.

مهدیه الهی قمشه‌ای دختر مهدی محی‌الدین الهی قمشه‌ای و خواهر حسین الهی قمشه‌ای بود.

پیکر او از مقابل تالار وحدت تشییع و در آرامگاه خانوادگی‌شان در لواسان به خاک سپرده شد.

8ddc4 57318929 حسین الهی قمشه‌ای از خواهرش گفت

8e7ba 57318935 حسین الهی قمشه‌ای از خواهرش گفت

انتهای پیام

Article source: http://www.isna.ir/news/95040113996/%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%87%DB%8C-%D9%82%D9%85%D8%B4%D9%87-%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%B1%D8%B4-%DA%AF%D9%81%D8%AA

بیوگرافی منوچهر سخایی

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 17 مارس 2017


بیوگرافی منوچهر سخایی

مجموعه: هنر و هنرمند

منوچهر سخایی از قدیمی‌ترین چهره‌های موسیقی پاپ است

 

 

تولد: ۱۳۱۴ خورشیدی  تهران
ملیت: ایرانی
مرگ : ۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ کالیفرنیا، آمریکا
سبک‌(ها) : موسیقی پاپ

 

زندگینامه:

سید منوچهر سخایی کاشانی معروف به منوچهر سخایی (زاده ۱۳۱۴ خورشیدی در تهران – درگذشته ۸ اردیبهشت ۱۳۹۰ در کالیفرنیا، آمریکا) خواننده و بازیگر سینمای قبل از انقلاب، از قدیمی‌ترین چهره‌های موسیقی پاپ و از بازماندگان نسلی است که با اجرای ترانه‌های عاشقانه بر بستر ملودی‌های ایرانی، با ارکستراسیون غربی و کلام فارسی، در اواخر دهه ۳۰ خورشیدی، محبوبیت خیره کننده‌ای برای این سبک موسیقی به ارمغان آوردند.

 

منوچهر سخایی پیش از آنکه وارد دنیای موسیقی شود، در روزنامه کیهان به عنوان خبرنگار پارلمانی فعالیت داشت و بعد به سبب دوستی با پرویز ایرانفر به موسیقی رو آورد.
منوچهر سخایی از نسلی است که با اجرای ترانه های عاشقانه بر بستر آهنگ های ایرانی، با نوازندگی غربی و کلام فارسی، در اواخر دهه 1330 هجری خورشیدی، محبوبیت زیادی برای این سبک موسیقی به وجود آوردند.
او توانست در شرایط دشوار ورود موسیقی پاپ به رادیو، همچون محمد نوری، ویگن دردریان و عباس مهرپویا موفق به اجرای موسیقی پاپ و پخش آن از رادیو شود.

 

او در سال های فعالیت هنری اش، شوی تلویزیونی زنگوله ها را برای تلویزیون ملی ایران تهیه کرد که در آن به معرفی چهره های جدید موسیقی پاپ می پرداخت.

منوچهر سخایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، به امریکا مهاجرت کرد. اما به دلایلی نتوانست موفقیت گذشته اش را در مهاجرت و در شهر لس آنجلس تکرار کند.

 

قبل از انقلاب
منوچهر سخائی در اواسط دههٔ سی به موسیقی روی آورد. گرچه در آن زمان موسیقی پاپ در ایران چندان شناخته شده نبود، امّا سخائی با بهره از آثار موزیسین‌های خارجی از همان ابتدا نسبت به این نوع موسیقی گرایش نشان داد. در اواخر دهه ۳۰ منوچهر سخائی موفق شد که با ترانه‌ای به نام «کالسکه زرین» که به شکلی غیر حرفه‌ای به همراه کامبیز مژدهی به عنوان آهنگساز و پرویز وکیلی به عنوان ترانه سرا ضبط شده بود، از سد شورای سختگیر و محافظه کار موسیقی رادیو ایران در آن زمان عبور کند.

 

در واقع تا دههٔ سی شورای موسیقی رادیو در زمینه موسیقی پاپ بسیار سختگیربود و چون عمدتاً موسیقیدانان سنتی در آن شورا حضور داشتند، بندرت اجازهٔ پخش آهنگ‌هایی غیر از موسیقی سنتی و ملی از رادیو را صادر می‌کردند و بنابراین خیلی به ندرت آهنگ‌های پاپ از رادیو پخش می‌شد. طوریکه مثلاً محمد نوری بعنوان یکی از نخستین خوانندگان پاپ ایرانی، ناچار بود که در برنامهٔ ارتش ترانه‌هایش را اجرا کند و در خود رادیو امکان اجرا نداشت.

 

اما در جو پدید آمده بعد از وقایع ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و با پخش ترانهٔ معروف «مرا ببوس» [به خوانندگی حسن گل نراقی و آهنگسازی مجید وفادار و شعر حیدر رقابی (هاله)]جو دیگری در رادیو به وجود آمد و شورای سخت گیر و محافظه کار موسیقی در رادیو، با دیدن استقبال مردم از این نوع آهنگ‌ها، رویکرد جدیدی نسبت به موسیقی پاپ پیدا کرد و تصمیم گرفت تا مجوز پخش یک یا دو آهنگ پاپ را در هر ماه صادر کند.

 

از آن زمان پای خوانندگان پاپ به رادیو گشوده شد و ابتدا محمد نوری و بعد ویگن برای اجرای این ترانه‌ها انتخاب شدند و بعدها منوچهر سخائی و عباس مهرپویا نیز به آنها پیوسته و چهار نفر خواننده‌های پاپ موزیک رادیو در آن زمان را تشکیل می‌دادند که هر کدام در ماه یک برنامه اجرا می‌کردند.
بدین ترتیب منوچهر سخائی از سال ۱۳۳۷ به بعد فعالیت حرفه‌ای خود را به عنوان خواننده در رادیو ایران آغاز کرد.

 

در همین سالها منوچهر سخائی فعالیت خود در سینمای ایران را نیز، نخست به عنوان خواننده و سپس به عنوان بازیگر آغاز نمود. یکی از نخستین اجراهای رسمی او، که اولین ترانهٔ او برای فیلمهای فارسی نیز محسوب می‌شود، در فیلمی به نام «زندگی شیرین است» (ساختهٔ مجید محسنی، محصول دیانا فیلم) بود که در سال ۱۳۳۵ اکران گردید. وی در سالهای بعد در فیلمهای دیگری همچون «دخترها اینطور دوست دارند» (ساخته اسماعیل پورسعید ،۱۳۴۱) و «خروس جنگی» (ساخته اسماعیل پورسعید، ۱۳۴۴) ترانه‌هایی اجرا کرد و همچنین به عنوان بازیگر در فیلمهایی مثل «پستچی» (ساختهٔ رفیع حالتی، ۱۳۴۰)، «در انتهای ظلمت» (ساختهٔ ابوالقاسم ملکوتی) و «ببر کوهستان» (ساختهٔ خسرو پرویزی ظاهر شد.

 

 در مجموع دوران اوج شهرت و محبوبیت منوچهر سخایی در دهه چهل خورشیدی بود. صدای او سبک و کلاس خاص خودش را داشت و او نیز همچون ویگن و عارف و محمد نوری طرفداران خاص خود را داشت.

 

در همین ارتباط محمدرضا شجریان در کارگاه آواز خود خاطره‌ای حکایت کرده‌است که نشان از شهرت و اهمیت سخایی در آن سالها دارد. وی می‌گوید:
 «… من در دانشسرا بودم که منوچهر سخایی یک ابوعطا خواند که من خیلی خوشم آمد و آن را یاد گرفتم و بعدها چند بار آن را خواندم و همیشه هم گفته‌ام که این را از سخایی یاد گرفته‌ام…»

 

منوچهر سخایی همچنین درسال‌های فعالیت هنری اش در تلویزیون نیز شوی تلویزیونی «زنگوله‌ها» را برای تلویزیون ملی ایران تهیه کرد که در آن به معرفی چهره‌های جدید موسیقی پاپ می‌پرداخت.

 

زندگی نامه و عکس های منوچهر سخایی

 

بعد از انقلاب
بعد از انقلاب ایران (۱۳۵۷) منوچهر سخائی نیز مانند بسیاری از دیگر خوانندگان و بازیگران قبل از انقلاب راهی آمریکا شد و ساکن شهر لوس آنجلس گردید و تلاش نمود تا فعالیت هنری اش را در آنجا ادامه دهد. از جمله در نخستین سالهای اقامتش در آمریکا اقدام به تهیهٔ چند ترانه و ارائهٔ آنها به صورت سه آلبوم استودیوئی نمود. اما وی در این آلبوم‌ها و به طورکلی در سالهای مهاجرت و اقامتش در شهر لس آنجلس هرگز نتوانست موفقیتهای گذشته اش را تکرار کند.

 

در ارتباط با اولین آلبومش در آمریکا خود او طی مصاحبه‌ای با رادیو فردا می‌گوید:
«.. من از چند آهنگ اولین آلبومم که در آمریکا تهیه کردم راضی نیستم. چون این آلبوم را در بدو ورودم به آمریکا ارایه دادم، هنوز به اوضاع و احوال اینجا آشنا نبودم و از نظر مالی هم بسیار محدود بودم، نمی‌توانستم به راحتی تصمیم بگیرم و این آلبوم را در شرایط کوچ اجباری و آن حالت گیج و ویجی تولید کردم!….»

 

اما وی بلافاصله پس از نخستین آلبومش در آمریکا، آلبومی دیگر به نام سکوت و نیز آلبوم همکلاس‌ها را نیز به بازار موسیقی عرضه کرده بود که گرچه در آنها آهنگ‌های خوبی وجود داشت اما بر اساس گفتهٔ خود او حتی ترانه‌های خوب موجود در این آلبومها هم وی را راضی نکرده بود و بدین ترتیب وی نهایتاً تصمیم گرفت که برای چند سال سکوت پیشه کند. در این ارتباط وی در همان مصاحبه می‌گوید:

 

«… بعد از آن آلبومها، اوضاع اینجا [در لوس آنجلس] به شکلی شد که من دیدم یا باید از این جماعت بزن بکوب پیروی کنم یا دوباره سکوت کنم ومن در آن زمان تصمیم گرفتم با موسیقی لس آنجلس همراهی نکنم و به کار تألیف روی بیاورم…»

 

حاصل سکوت طولانی مدت و غیبت منوچهر سخایی از صحنه موسیقی پاپ لس آنجلس، جمع‌آوری تعدادی مصاحبه از شخصیت‌های مختلف مطرح در موسیقی پاپ فارسی بود. وی هم چنین در این سالها دست به تهیهٔ کتابی دربارهٔ موسیقی مدرن و موسیقی پاپ ایران زد که در آن تقریباً با همه کسانی که در دسترس او بودند از جمله با محمد نوری، حمید قنبری و نعمت مین باشیان گفت و گوهایی دربارهٔ این موضوعات انجام داده بود.

 

سخایی هم چنین در واپسین سالهای فعالیتش و پس از مدت‌ها سکوت، آلبومی تهیه کرد که در آن از ترانه‌های اجتماعی استفاده کرده و به مضامینی نظیر حقوق بشر پرداخته بود… سخائی در این آلبوم، سعی کرد تا سبک خواندنش را تغییر داده و نت‌ها وگام‌هایی را اجرا کند که در گذشته بندرت مورد استفاده اش قرار گرفته بود. همکار آهنگساز وی در این آلبوم محمد شمس بود، که آهنگ‌های این آلبوم را از ادغام تم‌های کلاسیک ایرانی و غربی خلق نمود. اشعار ترانه‌های این آلبوم عمدتاً توسط ایرج فاطمی سروده شده بودند و به گفتهٔ خود سخایی برای ارائهٔ این آلبوم سه سال کار مداوم انجام شده و موسیقی آن با ارکستر سمفونی پاریس به شکل زنده ضبط گردیده بود.
 

ترانه ها:
آملا علی – آنقدر تو را دوست دارم – آهوی رمیده – اشتباه من این بود – اشک های من – ایوالله – بابا رو بوس کن – با تو بودن – با گریه به سویش می روم – باران – باور مکن – بدرود – بذار امشب بخوابم – برف – برگرد برگرد – بله دوستش دارم – به کنارم بنشین – پاشنه صناری – پاییز – پرستو – پشیمون بر می گردم – پنجره ها – تنها دل من – جان جان – جدا از تو – جدایی – جزیره – جوونی – چشم به راه – چهره و خیال – خانومی – خط و نشون – خوش آمدی – داغ بوسه – دخترو – دزد دل – دل من پر می زنه – دلم خوش نیست – دیدی از دستم رفت – ز کنارم می گذری – سبکبال – سنگ و آیینه – شب بخیر – شب می آی – شهر نور – صیتی سماقی – عاشق دیوانه – عروس و دوماد – عروسی – قدیما یادش بخیر – کاروان گل ها – کالسکه زرین – کلاغها – کولی – گردنبند الله – گل – گل های باغچه – لالایی – لب دریا – لیلا – موج نگاه – مهتاب پاییز – نامزدی – نامه – نگو خداحافظ – نمکی – وعده دور دور نمی خوام – همکلاسها – هنوزم دوستت دارم

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته

Article source: http://www.beytoote.com/art/artist/biography-manouchehr1-sakhaee.html

دانلود کتاب صوتی گلشن راز – شیخ محمود شبستری

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 16 مارس 2017
دانلود کتاب صوتی گلشن راز - شیخ محمود شبستری

تصحیح، پیشگفتار و توضیحات: دکتر حسین الهی قمشه ای

676d2 1945Golshane Raz دانلود کتاب صوتی گلشن راز   شیخ محمود شبستری

زمان کل: ۵ ساعت و ۲۲ دقیقه

مثنوی گلشن راز مهم‌ترین و مشهورترین اثر منظوم محمود شبستری است که در بردارندهٔ اندیشه‌های عرفانی وی می‌باشد. با وجود حجم اندکش، این کتاب یکی از یادگارهای پرارزش و بلندنام ادبیات عرفانی کهن فارسی است، که در آن بیان مفاهیم صوفیانه با شور، شوق، و روانی ویژه‌ای همراه‌گردیده است. مطابق شیوه معمول عطار و مولانا، در این‌جا نیز، از حکایات و تمثیلات برای بیان و عرضهٔ مؤثر معانی عرفانی و حکمی استفاده شده است. این کتاب صوتی را می توانید در ادامه دانلود کنید.

دانلود با لینک مستقیم:

دانلود بخش اول (حجم: ۱۴MB)

دانلود بخش دوم (حجم: ۱۴٫۱MB)

دانلود بخش سوم (حجم: ۱۱MB)

(Format: Mp3          Archive Type: RAR)

دوستانی که به اینترنت پرسرعت دسترسی ندارند می توانند مجموعه ای بسیار کاملی از سخنرانی های دکتر قمشه ای را از اینجا به صورت پستی تهیه کنند.

Article source: http://audiolib.ir/262-%DA%AF%D9%84%D8%B4%D9%86-%D8%B1%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%DB%8C%D8%AE-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D8%B4%D8%A8%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C

اسم های دخترانه مذهبی به همراه معانی

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 15 مارس 2017
اسم های دخترانه مذهبی به همراه معانی

 اسم های دخترانه مذهبی   –  حرف الف: آنسه : انس گیرنده ، مانوس ، خو گیرنده ، همنشین نیکو آمال : ارزوها آنسه :  مانوس، همنشین نیکو آتیه : آینده آلا : نعمتها ، نیکی ها ، از اسامی قرآنی آیه : نشانه ، نشانه خدا آیات : جمع آیه، اسم دختر شاعر شیعه […]

 اسم های دخترانه مذهبی

 

–  حرف الف:

آنسه : انس گیرنده ، مانوس ، خو گیرنده ، همنشین نیکو

آمال : ارزوها

آنسه :  مانوس، همنشین نیکو

آتیه : آینده

آلا : نعمتها ، نیکی ها ، از اسامی قرآنی

آیه : نشانه ، نشانه خدا

آیات : جمع آیه، اسم دختر شاعر شیعه بحرینی که بدست آل سعود شهید شد

آینور: اسم ترکیبی ترکی_عربی به معنی نور ماه ، نورانی مثل ماه ، روشنایی ماه ، دختری که چهره اش مانند ماه زیبا و درخشان است.

اسماء الهدی :  نامهای هدایت،از اسامی قرآنی(نامهای هدایت خداوند)

اسماءالحسنی : نامهای نیکو،از اسامی قرآنی(نامهای نیکوی خداوند)

ابتسام : تبسم،لبخندزدن

اکلیل : تاج

اکرم : بزرگوار ، گرامی

اسنا : بانوی بزرگوار و بلندمرتبه

امیرا : بانوی حاکم

امانه : اطمینان و آرامش قلب ، دختری که وجودش مایه قوت قلب است

امینه : مؤنث امین

اصیلا :  بانوی با اصالت

ارون : شاد و شادمان

ایما : اشاره

اسراء : اسم یکی از سوره های قرآن، به معنی معراج پیامبر

الحان : نواهای خوش ، نغمه های دلکش ، صدای موزون و خوش آیند

الیسا : دختری که مانند گل انار لطیف است + مرکب از الیس(عربی)به معنای گل انار و الف تانیث فارسی

 

 

–  حرف ب:

بشری : بشارت ، مژده ، از القاب قرآن (بشارت برای مومنین)

 

 

–  حرف ت:

تالیا : تلاوت کننده قرآن ، مرکب از تالی عربی به معنی تلاوت کننده + الف تانیث فارسی (اسم فارسی عربی)

تبارک : یعنی مبارک شد ،از صفات خدا

تبسم : لبخند

ترنم : زمزه یک نغمه، آواز، نغمه

تکتم : نام چاه زمزم،نام مادر امام رضا ،بانوی رازدار و رازنگهدار

تسنیم : رودی در بهشت (سوره مطففین)

تینا : در عربی (طین) به معنی گِل سرخ

 

 

 

–  حرف ث:

ثنا : حمد، شکر، سپاس

ثمر : ثمره، میوه

ثمره : میوه

ثمینا : گرانبها و ارزشمند (ترکیبی عربی -فارسی)

ثمینه : گرانبها

ثمین : گرانبها

 

 

–  حرف ج:

جنان :  بهشتها ،باغها،از اسامی قرانی

 

 

–  حرف ح:

حنیفا : حق ،راست(لقب ادیان توحیدی و مسلک حضرت ابراهیم)

حنیفه: حق ،راست(لقب ادیان توحیدی و مسلک حضرت ابراهیم)

حورا : حور،حور بهشتی

حورانه : مثل حور زیبا

حره :  دختر آزاده ،از اسامی حضرت زهرا، از القاب بانوان اشرافی،(حر اسم اولین شهید کربلا هم هست)

حامده :  سپاسگزار،حمدکننده خدا

حدیث : سخنی که از پیامبر(ص) یا بزرگان دین نقل می کنند ، داستان، سرگذشت، سخن

حدیثه :  نو و تازه

حکیمه : زن حکیم و دانشمند،از القاب حضرت زهرا

حسنی : نیکو،پسندیده

حسنیه : نیکوتر، کار نیک، عاقبت نیکو

حسنا : زن زیبا

حسیبا : مرکب از حسیب به معنای پاک نژاد و پاکزاد و الف نسبت ، دختر با اصل و نسب

حمراه(hamraah) :  حوری لقا، در کمال زیبایی (سفید)

حمرا : سرخ

حماسه : دلیری و شجاعت،کار افتخارآفرین

حنا : نام گیاهی بهشتی

حنان : بسیار مهربان ،یکی از نام های خداوند ،در دعای جوشن کبیر می تونید ببینید

حنانه : ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ، ﺑﺨﺸﺎﯾﻨﺪﻩ ، ﺑﺴﯿﺎر ﻧﺎﻟﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ ، ستونی که قبل از ساختن منبر پیامبر اسلام(ص) هنگام وعظ به آن تکیه می‌فرمودند

حور آسا : حور(عربی) + آسا(فارسی) آن که چون حور زیباست

حور آفرین : حور( عربی) + افرین (فارسی)= آفریننده حور یعنی زنی که دختر زیبا بدنیا میاورد

حوردیس : انکه چون حور زیباست

حور رخ : همانند حور

حورزاد : زاده حور ،از شدت کمال زیبایی انگار از نسل حور است

حوری دخت : دختر حوری

حوروش : آنکه چون حور زیباست

حور بانو

حوریا : آنکه چون حور زیباست

حلما : دختر صبور ،از صفات حضرت زینب

حلیا : آنچه در چشم خوش میدرخشد (حلی+ا)

حلیه : زینت ،زیبا و خوش اندام، دیبای بهشتی

 

 

–  حرف خ:

خزر: فتان – دختر که عشوه هایی زیرکانه می ریزد

خضرا: سبز ،تازه

 

 

–  حرف د:

دینا : اسم خواهر حضرت یوسف ،به معنی دین هم هست

دعاء : دعا،راز و نیاز و درخواست

درا (dorra): دختر زیبا و ارزشمند ،مانند در

درسا:  مانند در، مروارید ، در(عربی) + سا(فارسی)

 

 

–  حرف ر:

ردا : عقل و خرد

راحل : دختر مهاجر

رافعه : اوج دهنده، رفیع کننده (باعث افتخار)

رایان : اسم کوهی در حجاز

رایحه :عطر خوش(رایحه الجنت) ،عطر حضرت زهرا

راکعه : رکوع کننده،(در قرآن آمده:وارکعوا مع الراکعین)

راحیل : نام یک فرشته، راحیل عربی شدهٔ لغت عبری رَجِل به معنای بی گناه است. راحیل همسر دوم و محبوب یعقوب و مادر یوسف است. نام او در کتاب پیدایش در تورات ذکر گشته‌است. راحیل دختر لابان و خواهر کوچک تر لیاه است. مادر یعقوب، ربقاه ، خواهرلابان بوده‌است. راحیل در نزدیکی بیت‌لحم یهودیه مدفون است.

رحمه : نام همسر حضرت ایوب

رضیه : اسم بانوی پادشاهی که بر هند در زمان سلطنت مسلمانان سلطنت کرد

رضوانه : بهشتی ، زیبارو

رمان : انار ،میوه بهشتی در قرآن

رمانه : دختری که مانند انار لطیف است

ریحان : گیاه و گل خوشبو و معطر، در حدیثی از امام علی (ان المرئه ریحانه و… ترجمه: زن (دختر و …) مانند گل خوشبویی است،پس به انجام کارهای سخت وادارشان نکنید)

ریحانه : گل خوشبو و معطر (مثل اسم قبل،نام مادر امام رضا،از القاب حضرت زهرا

رانیا : قریب و نزدیک

رمیصا : بانوی دلیر و جنگجوی صدر اسلام که از زنان دیگر و همچنین خیمه پیامبر دفاع کرد تا اینکه پس از مقاومت و دلیری بسیار شهید شد(ام سلیم ، دختر ملحان بن خالد بن زید یکی از صحابه معروف رسول الله،همچنین نام یکی از دو ستاره ای که بر ذراع است)

رمیصا : بانوی دلیر و جنگجوی صدر اسلام که از زنان دیگر و همچنین خیمه پیامبر دفاع کرد تا اینکه پس از مقاومت و دلیری بسیار شهید شد(ام سلیم ، دختر ملحان بن خالد بن زید یکی از صحابه معروف رسول الله،همچنین نام یکی از دو ستاره ای که بر ذراع است)

 

 

–  حرف ز:

زمزم : نام چشمه ای که به خاطر دعای مادر حضرت اسماعیل در مکه نمایان شد

زوفا : گیاهی معطر از خانواده نعنا

زیتون : از اسامی قرآنی و یکی از میوه هایی که در قران به آن سوگند خورده شده،نماد فلسطین و همچنین صلح و انسان دوستی

زیتونه : یک دانه زیتون

 

 

–  حرف س:

ساهره : چشمه روان

سالمه : بدون عیب، در کمال سلامت

سامره : نام شهری در عراق که مرقد امام دهم و یازدهم در آن واقع شده است

ساجده : دختر سجده کننده(عبادت کننده خدا)

ساعده : دختر مددیار، یاری کننده

سامیرا: سمیرا، زن بزرگوار، نام محلی در نزدیکی مکه،نام عمه شیرین در داستان خسرو و شیرین ترجمه عربی مهین بانو است

سامیه : یعنی بانوی بلندمرتبه و از القاب حضرت زینب

سبا :  سوره 34 قرآن کریم، شهری در یمن که بلقیس ملکه آنجا بوده، در عبری به معنی انسان

ستیا (setia)  : زن با حیا . بانوی بلند مرتبه . نام حضرت معصومه که دختر حضرت موسی ابن جعفر هستند

ستیلا (satila)  : نام دختر امام موسی کاظم و لقب حضرت مریم

سدنا: (Sednā) سجده کننده بر خانه خدا – مرکب از سدن(عربی) به معنای سجده کردن به کعبه + ابف فاعلی (فارسی)

سدن (saden) : پارچه ای که روی کعبه می کشند،خدمتکارکعبه

سجده : معنیش روشه

سلاله : یعنی نسل، از القاب حضرت زهرا

سلوا (سلوی) : نوعی پرنده(بلدرچین) در قرآن که در بهشت هم هست

سلوی (بر وزن حلوا) : کبوتر بهشتی در قرآن

سما : آسمان

سمانه : سمانی بلدرچین

سمین : چاق، فربه ، ارزشمند و عالی ، معمولاً در مورد سخن و شعر گفته می شود

سوره : سوره قرآن

سنا : روشنایی

سندس (sandas): پارچه ای ابریشمی و لطیف ، در قرآن آمده است که لباس ابرار از جنس سندس ساخته شده استدمعنی دیگرش میشه دختری که پوشاننده بهشتیان است

 

 

–  حرف ش:

شریفه : زن شرافتمند

شعری (shera) : نام ستاره ای ، در قرآن هم آمده

شفیعه : زن شفاعت کننده

شکرانه : معنیش روشه

شمسا : دختری که مانند خورشید است،درخشان و پرتوافشان

شمیس : خورشید کوچک

شیما : زنی که روی چانه اش خال دارد ، زن زیبای عرب، نام دختر حلیمه سعدیه دایه پیامبر(ص)

 

 

–  حرف ص:

صالحه : دختر و زن نیکوکار

صبا : نسیم ملایمی که از طرف شمال شرق می وزد، پیام رسان میان عاشق و معشوق، نام یکی از شعب بیست و چهارگانه موسیقی قدیم

صبرا : بردباری

صدف : نوعی جانور نرم تن که قدما اعتقاد داشتند اگر قطره باران در آن جا بگیرد به مروارید تبدیل می شود ، نام سه ستاره به شکل مثلث

صونا : دوری از گناه ، خویشتنداری از گناه

صهبا : شرابی که مایل به سرخی باشد، شراب انگوری

 

 

 –  حرف ض:

ضحی : سپیده صبح،در قرآن بهش قسم خورده شده

 

 

 –  حرف ط:

طهورا : پاکیزه، پاک کننده ، از اسامی قرآنی (شرابا طهورا)

طاهره : طاهر، زن پاک و مبرا از عیب، لقب فاطمه زهرا (ع) و لقب خدیجه همسر پیامبر (ص)

طناز: بسیار زیبا، دلنشین و فریبنده

طنان : پرطنین، بلندآوازه، مشهور

 

 

 –  حرف ع:

عذرا : دوشیزه، باکره، بکر، لقب مریم(ع) و لقب فاطمه(س)، نام معشوق وامق

عرشیان : عرش(عربی) + ی (فارسی) + ان (فارسی) ملائکه، فرشتگان

علیا : رفیع، والا

 

 

 –  حرف ع:

عارفه : زن عالم و عارف

عادله : مؤنث عادل، بانوی با انصاف

عابده : زن عبادت کننده

عاتکه : نام دختر عبدالمطلب(جد پیامبر(ص) ) در واقع نام عمه پیامبر

عادیات : اسم سوره ای از قرآن

عالیه : عنوانی احترام آمیز برای بانوان،به روایتی نام دختر امام علی النقی(ع)

عامره : آبادکننده

عسل : از اسامی قرآنی، در قرآن دربارش گفته شده: در ان نوعی شفاست.

عطیه : هدیه عطا شده (از طرف خداوند)

عفاف :  پاکدامنی

عفیف : پاک دامن

عفیفه : زن پاک دامن

علیا (elia) : بانوی والا،رفیع ، فکر کنم مونث “علی” باشه

عهدیه : پای بند به عهد و پیمان

 

 

 –  حرف غ:

غدیره : گیسوی بافته شده، مونث شده کلمه (غدیر)

غانیه : دختر جوان پاکدامن

 

 

 –  حرف ف:

فائزه : نائل ، رستگار، از اسامی قرآنی

فائقه : پیروز شده

فارهه : دختر زیبا و با نمک

فاطمه : نام دختر پیامبر(ص) ، زنی که بچه خود را از شیر گرفته باشد

فریضه : عمل واجب

فصیحه : فصیح و گویا،بانوی فهمیده

فهیمه : فهیم

 

 

–  حرف ک:

کوثر : نیکی بسیار، نام یک سوره قرآن که درباره حضرت زهراست

کاملیا

 

 

–  حرف ل:

لیلا : درازترین و تارترین شب، سرخوشی از می، همسر پیامبر اسلام

لیالی : شبها

 

 

–  حرف م:

ماریه :  زن سپید و درخشان، نام یکی از همسران پیامبر

ماه سمین : ماه + سمین = (به مجاز) ارزشمند ، خوب ، عالی) ماهِ خوب ، عالی و ارزشمند ؛ (به مجاز) ماه روی گران بها و ارزشمند .

مائده (Mā-‘ede) :  خوردنی، طعام، نام سوره ای در قرآن کریم

مکرمه (mokrame) :  مورد احترام واقع شده،بانوی محترم

مبینا :  آشکار و روشن، از اسامی کلام وحی

متانت : وقار ، حالت استواری و سنگینی در رفتار همراه با پرهیز از نشان دادنِ هیجان‌های درونی

متینا :  دختر متین و باوقار

محدثه :  مؤنث محدث، گوینده سخن

محنا : ﺑﻪ ﺣﻨﺎ ﺧﺿﺎﺏ ﮐﺮدﻩ، به ضم میم و فتح ح و تشدید نون

محیا :  یکی از صفات خدا ،زنده و پویا

محیصا :  رستگار شده ، پاک و آمرزیده (به فتح میم). در قرآن کریم به معنای محل فرار و پناهگاه آمده است (دارای ریشه پارسی و مذهبی)

مشکات :  (در قدیم) چراغدان، از واژه‌های قرآنی ، مکان نورانی – طاقی بلند که چراغ را در آن گذارند

ملیسا :  زمانی بین مغرب و نماز عشا؛ ماه صَفر؛ ماهی بین آخر گرما و زمستان (ریشه یونانی)

ملیحه :   (در قدیم) (به مجاز) ملیح، زیبا و خوشایند، دارای ملاحت، با نمک؛ (در قدیم) دوست داشتنی و مورد پسند

ملیکا :  اسم رومی، مادر امام مهدی

مهنا (mohanna ) : گوارا و خوش

مهدی (مهدا خونده میشه،دخترونست ) : هدایت شده ،(اگه موضع ظهور بچه دار شدین بذارین ،هدایت شده بدست مهدی)

مهدیه (Mah-die) :  عروس

 

 

–  حرف ن:

نفیسه : گران بها، قیمتی؛ ارجمند و گرامی

نسیبه : دارای اصل و نسب؛ خویشاوند و نزدیک

نور : روشنایی، فروغ، از نامهای خداوند، نام سوره ای در قرآن کریم

نورا : درخشان ،تابان(از نور میاد)

نها : عقل و خرد (اسم قرآنی)

 

 

–  حرف و:

وفا

 

 

–  حرف ه:

هانیه :  شادمان و خوشبخت، مهربان و دلسوز ، لقب حضرت زهرا (کلمه حانیه برای اسم اشتباه است ، حانیه یعنی زنی که پس از مرگ همسرش به او وفادار می ماند و در کنار فرزندش به پرورش او همت می گمارد)

هدیه زهرا :  دختری که هدیه و عطیه از طرف حضرت زهراست

هدی :  هدایت، از القاب قرآن، (هدایت برای مومنین)

 

 

–  حرف ی:

یامین : لقب راحیل ، همسر حضرت یعقوب (مادر بنیامین و یوسف)

یسری: راحتی، آسانی، گشایش، دختر خوش قدم (یسرا)

آسمونی

مطالب مرتبط :

ايراني‌ها چه نام‌هايي را بيشتر دوست دارند؟

انتخاب اسم برای بچه ها به سبک ستاره ها! +عکس

اسامی فارسی دختروپسرهمراه بامعنی (خواندنی)

اسم های دخترانه مذهبی به همراه معانی

لباس زیر و لباس شب های زیبای زنانه

چگونه با همسرتان خاطرات خوش نوروزی بسازید !؟

Article source: http://www.niksalehi.com/hamechiz/249853.html