آیا قبل حضرت آدم انسان های دیگری بودند؟ آیا تمدن داشتند …

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 23 آوریل 2018

روایات متعددی درباره انسان هایی قبل از حضرت آدم (ع) داریم که به وجود انسان هایی قبل از حضرت آدم دلالت می کند.

امام صادق(ع) فرموده اند: شاید شما گمان می‏كنید كه خدای عزّ وجلّ غیر از شما هیچ بشر دیگری را نیافریده است. نه، چنین نیست؛ بلكه هزار هزار آدم آفریده كه شما از نسل آخرین آنها هستید.[۱]

همچنین امام باقر(ع) فرموده اند: خدای عز وجل از روزی كه زمین را آفریده، هفت عالم را در آن خلق (و سپس منقرض كرده است) كه هیچ یك از آن عوالم از نسل آدم ابوالبشر نبوده‏اند و خدای تعالی همه آنها را ازپوسته روی زمین آفرید و نسلی را بعد از نسل دیگر ایجاد كرد و برای هر یك، عالمی بعد از عالم دیگر پدید آورد تا در آخر، آدم ابوالبشر را بیافرید و ذریه ‏اش را از او منشعب ساخت…[۲]

همچنین بعضی از مفسرین در ذیل آیه مربوط به اعتراض فرشته ها به خلقت انسان، احتمال علم فرشته ها، از سابقه موجودات قبلی ساکن در زمین سخن گفته اند:

«قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ[بقره/۳۰] گفتند: در آنجا مخلوقى پدید مى ‏آورى كه تباهى كنند و خونها بریزند؟»

در تفسیر نمونه می نویسد: «بعضى دیگر از مفسران معتقدند پیشگویى فرشتگان بخاطر آن بوده كه آدم نخستین مخلوق روى زمین نبود، بلكه پیش از او نیز مخلوقات دگرى بودند كه به نزاع و خونریزى پرداختند پرونده سوء پیشینه آنها سبب بدگمانى فرشتگان نسبت به نسل آدم شد!»[۳]

بنابراین از منظر دینی مسلم است که قبل از حضرت آدم (ع) انسان های دیگری بر روی کره زمین زندگی می کرده اند. اما درباره جزئیات زندگی آنها، باید دقت کنیم که این مسائل، یکی از مصادیق غیب است و ما به آن دسترسی نداریم. و نمی توانیم همه جزئیات را کشف کنیم. و باید به همان مقداری که در روایات بیان شده است، بسنده کنیم. یکی از مصادیقی که در روایات راجع به آن صحبت شده است، نسناسان است. که قبل از خلقت حضرت آدم (ع) نسل آن ها نابود می شود.

حضرت علی (ع) می فرمایند: وقتى كه خداى متعال اراده كرد كه خلقتى را به دست قدرت خود ایجاد كند، و این امر بعد از گذشت هفت هزار سال از خلقت جنّ و نسناس در زمین بود، آنگاه خداوند از طبقات آسمانها پرده برداشت و به ملائكه فرمود: به زمین بنگرید و اهل آن از جنّ و انس را ببینید، پس وقتى كه نگاه كردند و اعمال معصیت آمیز آنها را دیدند، بر ایشان بسیار دشوار بود، آن وقت گفتند: پروردگارا تو عزیز و قادرى و اینها خلق ضعیف تو هستند كه با روزى تو زندگى مى‏كنند ولى تو را نافرمانى و معصیت مى‏ نمایند و تو از آنها انتقام نمى ‏گیرى، وقتى كه پروردگار سخن آنان را شنید فرمود: من مى‏خواهم در زمین جانشینى قرار دهم كه حجت من در زمین من باشد، ملائكه گفتند: تو منزّهى از اینكه در زمین موجودى را بیافرینى كه همان طور كه جنّیان در زمین فساد مى‏ كردند، در آن فساد و و خونریزى كنند، پس این خلیفه را از ما قرار بده چون ما تو را معصیت و نافرمانى نكرده و تو را به ستایشت تسبیح مى‏گوئیم و تقدیس مى‏ نمائیم، آنگاه خداى عزّ و جل فرمود: همانا من چیزى را مى‏ دانم كه شما نمى‏ دانید، اراده كرده ‏ام كه به دست قدرت خود خلقى را بیافرینم، و از ذریّه او پیامبران و بندگان صالح و امامان هدایت یافته ‏اى قرار دهم و آنها را جانشینان خود بر خلقم در زمین قرار دهم و زمین خود را از لوث نسناس پاكیزه سازم و جنّیان عصیانگر را منتقل كرده و آنها را در هوا و در اقطار زمین سكونت دهم و بین آنها و خلقم حجابى قرار دهم.[۴]

نکته ای که باید به آن توجه داشت اینکه انسان های امروزی همه از نسل حضرت آدم (ع) هستند هیچ ربطی به نسل های قبلی انسان ها ندارد. و ظاهر آیات قرآنی به خوبی این مطلب را نشان می دهد. که در موارد مکرر انسان ها را با تعبیر “بنی آدم: خطاب قرار داده است:

«یا بَنِی آدَمَ [اعراف/۲۷] ای فرزندان آدم!»

و اینکه حضرت آدم (ع) نیز به نسل های قبلی ربطی ندارد و مستقل از آنها خلق شده است، نیز مطلبی روشن است. از جمله دلایل آن اینکه در آیه ذیل به عدم وجود پدر برای حضرت آدم (ع) و خلق آن از خاک اشاره می کند:

«إِنَّ مَثَلَ عیسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ[آل عمران/۵۹] مَثَل عیسى در نزد خدا، همچون آدم است كه او را از خاك آفرید، و سپس به او فرمود: «موجود باش!» او هم فوراً موجود شد.»

[۱]. كتاب توحید، ج ۱، ص ۲۷۷.
[۲]. خصال، ج ۲، ص ۶۵۲، ح ۵۴.
[۳]. تفسیر نمونه، ج‏۱، ص: ۱۷۴.
[۴]. علل الشرائع، ج‏۱، ص: ۱۰۵.

facenama

دیدگاه‌ها

تصویر شهر سوال

با عرض سلام

با عرض سلام
اولا در بعضی از احادیثی که این مطلب را بیان می کند، مطلب به خوبی بیان شده است که منظور بعد از خلقت آدم است. مانند دو حدیثی که در ذیل تقدیم می کنم:
عن علی بن الحسین (ع): لَمْ تَخْلُ الْأَرْضُ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ فِیهَا ظَاهِرٍ مَشْهُورٍ أَوْ غَائِبٍ مَسْتُورٍ (الإحتجاج على أهل اللجاج،ج‏۲ ، ص ۳۱۷ )

عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ ع قَالَ قَالَ وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ أَرْضاً مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ ع إِلَّا وَ فِیهَا إِمَامٌ یُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ ( الكافی، ج‏۱، ص۱۷۹)

ثانیا به فرض که هیچ توضیحی در این باره در روایات بیان نمی شد، ظهور کلام زمینی است که فرزندان آدم بر روی آن زندگی می کنند. یعنی برای بیان قواعد کلی حاکم بر زندگی بنی آدم بیان شده است.

ثالثا اگر موجودات قبل از آدم مانند آدم مکلف بوده اند، حتما حجت بر آنها تمام شده است. اما به چه شکل، نمی دانیم.

با سلام و تشکر از ارتباطتان

با سلام و تشکر از ارتباطتان با شهر سوال!

به صورت خلاصه باید گفت:

[دیدگاه های مربوط به خلقت آدم]:
۱. پیش از حضرت آدم، هیچ موجودی از آدم یا شبیه آدم وجود نداشته و حضرت آدم یک دفعه و به طور مستقل خلق شده است.
۲. پیش از حضرت آدم موجوداتی شبیه آدم و جن بوده اند و سپس یا از بین رفته اند و یا هنوز هم وجود دارند.
۳. پیش از حضرت آدم، آدم وجود داشته ولی تکامل نایافته بود و به هر دلیل از میان رفته و منقرض شده اند و آنگاه حضرت آدم بدون ارتباط با آدم های گذشته به طور کامل مستقل آفریده شده اند.
برخی از دانشمندان مرکز اصلی پیدایش انسان را افریقا می دانند که ۲۰ میلیون سال پیش بوجود آمده اند و چون از لحاظ گلبول های خون شبیه به میمون هستند عده ای انسان را از نسل میمون می دانند. انسان پکن : در حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ هزار سال پیش در ناحیه پکن زندگی می کرده اند . تا حد زیادی به حیوان شباهت داشته است . دارای زانوی خمیده و سری کوچک بوده است .نخستین اثر این نوع در سال ۱۸۹۹ در چین یک دندان بود و در سال ۱۹۲۰ اندسن استخوان هایی از آن را پیدا کرد . انسان نئاندرتال :در حدود ۱۴۰ هزار سال پیش بوجود آمده و در حدود ۷۰ هزار سال می زیسته است . انسان های کرمانیون : این نوع انسان از ابزار های پیشرفته مانند ابزار های سنگی استفاده می کرده است. دانشمندان به واسطه تحقیقات علمی خود به این نتایج رسیده اند. علاوه بر روش تجربی که به نتایجی در این باره دست پیدا کرده است، ما روایاتی داریم که به خلقت آدم پیش از آدم ابوالبشر اشاره می کند.

موفق باشید.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
پاسخ در سه محور بیان میشود
الف _در ابتدا باید گفت مراد از این سخن که زمین هیچگاه از حجت خالی نمی ماند این است که بر اساس حکمت بالغه الهی در نظام خلقت موجودی که مظهر اسما و صفات خدا باشد وبه تعبیر قرآن خلیفه خدا در زمین باشد به لحاظ تکوین و تشریع لازم است تا فیض الهی را در دو ساحه تکوین وتشریع به عالم وآدم برساند بنابر این حجت در روی زمین و ضرورت وجود او در عالم در واقع به معنای ضرورت وجود واسط فیض الهی در زمین است از این رو گفته می شود که زمین هیچ گاه از وجود حجت خالی نخواهد بود چون فیض در تکوین وتشریع از کانال وجود حجت به عالم و آدم می رسد و در این رابط نکته های بسیار گویا و روشن در آموزه های دینی آمده که به برخی از آنها اشاره می شود :
در روایتی آمده: لو بقیت الأرض بغیر إمام لساخت؛(۱) اگر زمین بدون امام باشد، از هم متلاشی می‌گردد».
از این حدیث معلوم می‌شود که وجود حجت و امام معصوم در عالم از وجود اکسيژن و هوا ضروری‌تر است، زیرا اگر هوا نباشد، موجودات زنده و حیوانات و گیاهان نابود می‌شوند، ولی اگر حجت و امام در روی زمین نباشد، همه عالم حتى جمادات متلاشی و نابود می‌شوند.
امیر مؤمنان (ع) این باره فرمود:
«لا تخلو الأرض من قائم لله بحجة إمّا ظاهراً مشهوراً أو خائفاً مغموراً، لئلاّ تبطل حجج الله وبیّناته؛ (۲) زمین از کسی که برای خدا با حجت به پاخیزد خالی نمی‌ماند. او نمایان و شناخته شده است، یا ترسان و پنهان است تا حجت‌ها و نشانه‌های روشن خدا باطل نگردد»
ب_ نکته دیگر ایم که حجت خدا در روی زمین انبیا واولیا او هستند در این باب نیز روایاتی بسیاری است از جمله امام صادق (ع) فرمود:
«چون ثابت کردیم که آفریننده و سازنده‌ای داریم که برتر از ما و از همه آفریده‌ها است، و این صانع، حکمت‌مدار و بلند مقام است و هیچ یک از آفریدگان شایسته و سزاوار آن نیستند که از نزدیک با او گفت‌وگو نمایند، معلوم می‌شود که خداوند حکیم میان خلق خود سفرایی دارد که میان او و بندگانش واسطه‌اند و پیام‌های خالق را به مخلوق می‌رسانند و آدمیان را به مصالح و منافع و وسایل بقای آنان و موجبات فنای‌شان آگاهی می‌دهند، پس ثابت می‌شود که میان آفریدگان، کسانی هستند که از سوی خدای حکیم و علیم مأموریت امر و نهی دارند و آن ها پیامبران و برگزیدگان اویند.
آن ها حکیمانی‌اند که حکمت الهی را آموخته و با آن مبعوث شده‌اند. آن ها در خلقت جسمانی با سایر مردم فرقی ندارند، ولی در حالات معنوی اخلاقی و صفات و کمالات وجودی کاملاً از آن ها متمایز هستند و از طرف خداوند به حکمت و متانت تأیید شده‌اند. افزون بر آن (بعد از انبیا) در هر دوره زمانی ره ‌آورد نبوت از طریق دلایل و براهین آن ها به وسیله اوصیا حفظ شده است تا زمین از حجتی که نشانه صدق و عدالت را به همراه دارد، خالی نباشد».(۳)
در این روایت بر حکمت خداوند تأکید شده و بدین مسئله اشاره گردیده چون خداوند حکیم است و از مشاهده بشر برتر است، از این رو حکمت او ایجاب می‌کند که از طریق سفیران خود بندگانش را به راه سعادت هدایت کند که بعد از انبیا، اوصیای آنان عهده‌دار این مسئولیت هستند. (۴) در زمان حاضر حجت خدا در عالم وجود مقدس حضرت مهدی است که واسطه فیض بر عالم و آدم است
، از این رو خطاب به حضرت بقیة الله حجة ابن الحسن آمده:
«. . . الذی ببقائه بقیت الدنیا وبیمنه رُزق الورى وبوجوده ثبتت الأرض والسماء؛(۵)
مهدی که چشم عالم با اوست و دنیا به بقای او باقی است و به برکتش به خلق روزی می‌رسد، زمین و آسمان به وجودش برقرار است». امام باقر(ع) فرمود:
ج_ نکته اخر این که از برخی روایات بدست می آید که زمین هیچگاه از حجت خدا و واسطه فیض خالی نبوده است مثلا در روایتی از امام باقر ع نقل شده که فرمود «والله ما ترک الله أرضاً منذ قبض آدم(ع) إلاّ وفیها امام یهتدى به إلى الله و هو حجته على عباده ولا تبقى الأرض بغیر امام حجة لله على عباده؛(۶) سوگند به خدا که حق تعالى هرگز زمین را بدون امام که مردم را به سوی خدا هدایت نماید، نگذاشته است. او حجت خدا بر بندگانش است، و زمین هرگز بدون حجت خدا بر مردم نخواهد بود». و نیز امام صادق ع فرمود (( ما زالت الأرض إلاّ ولله فیها الحجة، یعرف الحلال والحرام ویدعو الناس إلى سبیل الله؛ (۷) همواره در زمین حجت خدا حضور دارد. حلال و حرام الهی را معرفی می‌کند و مردم را به راه خدا دعوت می‌نماید». بر اساس این گونه روایات معلوم می شود که زمین هیچگاه از وجود خدا خالی نیست .
پي نوشت ها :
۱. محمد بن یعقوب کلینی اصول کافی، ج ۱، ص ۱۷۹. نشر دار الکتب الاسلامیه تهران ۱۳۸۸ ق.
۲. نهج البلاغه، حکمت ۱۴۷، ص۷۴ ، نشر موسسه امیر المو منین ، قم ، ۱۳۷۵ ش .
۳. کلینی ،محمد بن یعقوب ، اصول کافی، ج ۱، ص ۱۶۸، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران ۱۳۸۸ش.
۴ . امین صادقی، پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، ص ۲۵۶، نشر مؤسسه آثار امام، ۱۳۸۶ش.
۵. شیخ عباس قمی مفاتیح الجنان، ص ۱۵۵ و ۱۵۶. نشر بلاغت قم بی تا.
۶. محمد بن یعقوب کلینی اصول کافی، ج ۱، ص ۱۷۹. نشر پیشین.
۷. محمد باقر مجلسی بحار الانوار، ج ۱۵،ص ۲۹. نشر دار الاحیا التراث العربی بیرو ت ۱۴۰۳ ق.پاسخ در سه محور بیان میشود

تصویر soalcity

سلام

سلام
احتراما پس از حضرت آدم نیز خون ریزی بوده است. پس وجود خونریزی به این معنا نیستند که همه فاسد هستند. بلکه در بین آنها ممکن است افراد صالحی وجود داشته باشند.

تصویر soalcity

سلام

سلام
شناخت گذشته بدون نقل های تاریخی، یک نوع علم غیب است. که جز به مقداری که ائمه (علیهم السلام) بیان کرده اند، به آن دسترسی نداریم. و تا جایی که می دانیم اطلاعاتی که در روایات بیان شده است، تفصیلی نیست. که در متن به آن مقدار اجمالی اشاره شده است.

تصویر پاسخگوی تاریخی

با عرض سلام و ادب

با عرض سلام و ادب

درباره ي نسناس چند قول مطرح است.
۱ـ عدّه اي نسناس را گروهي از بني آدم دانسته اند كه مسخ شده اند. اين قول سند محكمي ندارد؛ بلكه شواهد فراواني بر جعلي بودنش موجود است.
۲ـ در روايات آمده كه مردم سه دسته اند؛
الف:ناس، كه همان انبياء و اوصياي آنها هستند.
ب: شبيه الناس، كه پيروان انبياء و اوصياي آنها مي باشند.
ج: نسناس كه ساير مردمند.
در اين قسم روايات، ظاهراً مخالفين انبياء و اوصياء تشبيه به نسناس شده اند. چرا كه نسناس بالاتر از حيوان و پايين تر از انسانند. كما اينكه پيروان انبياء و اوصياء تشبيه به خود انبياء و اوصياء شده اند.
۳ـ باز در روايات اهل بيت(ع) آمده كه نسناس نوعي از مخلوقات بوده اند كه قبل از آدم(ع) بر روي زمين بوده اند، يعني نه جنّ هستند و نه انسان؛ ولي مكلّف بوده اند. طبق روايات، اينها به همراه برخي از جنّها طغيان نمودند، لذا خداي تعالي آنها را منقرض ساخت.
طبق اين روايات به نظر مي رسد كه نسناس نوعي موجود انسان نما بوده كه قبل از آدم(ع) در زمين زيست مي كرده است. در روايات ديگر هم آمده كه خداي تعالي قبل از آدم(ع) هفت نوع موجود شبه انسان را در زمين سكونت داده است. در كشفيّات فسيل شناسان هم ثابت شده كه موجودات شبه انساني قبل از نوع انسان وجود داشته اند.

مطالعه بیشتر در لینک زیر:
http://www.quran.porsemani.ir/content/%D9%86%D8%B3%D9%86%D8%A7%D8%B3

تصویر soalcity

با عرض سلام

با عرض سلام
درباره ماهیت هفت آسمان ابهام هایی وجود دارد. عده ای معتقدند که تمام آنچه ما به عنوان آسمان می بینیم،آسمان اول است و دلیل آنها نیز آیه قرآن است که می فرماید:
إِنَّا زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِزينَةٍ الْكَواكِبِ (۶ صافات) همانا ما آسمان نزديك (به زمين شما) را به زينت و زيور اختران آراستيم.
پس تمام ستاره هایی که می بینیم، جزئی از آسمان اول هستند. اما بالاتر از آن چیست؛ نمی دانیم.
برای توضیح بیشتر می توانید به تفسیر نمونه، ج۱، ص ۱۶۵ مراجعه نمایید.

تصویر soalcity

با عرض سلام

با عرض سلام
دو نکته خدمتتان تقدیم میکنم:
شیطان عامل فساد و گمراهی ما نیست. بلکه صرفا دعوت کننده ما به سمت پلیدی هاست. کما اینکه شیطان این سخن را در روز قیامت به گمراهانی که او را مقصر می دانند می گوید:
وَ قالَ الشَّيْطانُ لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُكُمْ فَأَخْلَفْتُكُمْ وَ ما كانَ لِيَ عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لي‏ فَلا تَلُومُوني‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ (۲۲ ابراهیم) و شيطان، هنگامى كه كار قیامت تمام مى‏ شود، مى‏ گويد: «خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف كردم! من بر شما تسلّطى نداشتم، جز اينكه دعوتتان كردم و شما دعوت مرا پذيرفتيد! بنا بر اين، مرا سرزنش نكنيد خود را سرزنش كنيد!
پس تا خود زمینه ساز قبول شیطان نباشیم، شیطان هیچ کاری نمی تواند بکند. همان گونه که تا بدن ضعیف نباشد، میکروب ها نمی توانند او را مریض کنند. و در واقع دو عامل درونی و بیرونی ما را به سمت بدی ها می کشانند. نفس اماره از دورن و شیطان از بیرون.

مطلب دوم اینکه شیطان قبل از خلقت آدم (ع) نیز بر روی زمین بوده است . و این مطلب در بعضی از احادیث مورد اشاره قرار گرفته است:
امام صادق (ع) می فرمایند: خدا پيش از آدم در زمین خلقى آفريد كه ابليس حكمران آنها بود، آنان سركشى كردند و ياغى شدند و تباهى نمودند و خون ريختند و خدا فرشته ها را فرستاد. و فرشتگان آنها را كشتند و ابليس را اسير كردند و او را به آسمان بالا بردند و ابلیس به همراه فرشته‏ ها بود و خدا را عبادت ميكرد، تا خدا آدم را آفريد. (تفسیر قمی، ج۱، ص ۳۶)

تصویر soalcity

سلام

سلام
چون
نابرده رنج گنج میسر نشود.

با سلام

با سلام
خدا قوت

این پست زیبای شما در وبگاه هیئت رهروان حجت (عج) با ذکر منبع منتشر شد؛ لینک پست:
http://r-hojjat.blog.ir/1392/07/07/%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D9%82%D8%A8%D9%84.‎.‎.‎

موفق باشید
یا علی/

تصویر soalcity

سلام اگر مطلب مستدلی از علما

سلام اگر مطلب مستدلی از علما دارید، از نقل آن خوشحال خواهیم شد. و اینکه منظور شما از آقای محمدی کدام بزرگوار است برایمان مشخص نیست هر چند استفتا را تنها از مراجع و برای سوالات شرعی انجام می دهیم.

تصویر soalcity

با عرض سلام

با عرض سلام
طبیعتا نقد منطقی برای هر عاقلی جالب و جذاب خواهد بود. ولی …
منظورتان از حدیث من درآوردی و بدون سند چیست؟ اگر دقیق نگاه بفرمایید، آدرس احادیث بیان شده و مربوط به کتبی است که صدها سال پیش از کشفیات زمین شناسی مورد اشاره شما نوشته شده اند! و سند احادیث نیز موجود است. پس چرا نباید این احادیث را بپذیریم؟
اصولا شما به حدیث اعتقادی دارید؟ اگر این مساله با حدیث توضیح داده نمی شود، با چه چیزی توضیح داده می شود. و چگونه می توانیم غیب را بیان کنیم و گذشته هایی که ندیده ایم را توضیح دهیم. آن هم در حالی که کشفیات مورد اشاره شما، اصولا راهی در آن ندارند و با فرضیات مختلفی می سازند که نمی توانیم یکی را نسبت با دیگری با علوم تجربی، مرجح بدانیم!
خصوصا با توجه به اینکه داستان آدم و حوا، اساسا داستانی نقلی است و تمام اطلاعات ما در این باره از خود دین اخذ شده است.
به هر حال امیدوارم که همه تابع منطق باشند. و الا خام مغز خواندن دیگران، اراجیف خواندن مطالب و … توهینی است که برای هیچ عاقلی قابل اعتناء نیست.

تصویر soalcity

سلام

سلام
طبق قاعده معروف: شما هم با چیزهایی دشمنی می کنید که آن را نفهمیده اید.
یعنی همه احادیث در بحث چگونگی خلقت است؟ آیا اصلا دین مطلبی دارد که با نظریه تکامل تعارض داشته باشد؟
البته علمی که نهایتش با یک سرچ معمولی و برداشت سطحی است، نمی تواند ارمغانی بهتر داشته باشد.

تصویر soalcity

با عرض سلام

با عرض سلام
شناسایی حدیث جعلی از غیر جعلی، معیارهای خود را دارد. و باید با آن معیارها تشخیص دهیم. نه آنکه هر حدیثی باب میل ما نبود، آن را از دسته جعلی ها بشماریم. پس اینکه بعضی از احادیث جعلی هستند، هرگز نمی تواند ادعای شما را ثابت کند.
اما اینکه فرموده اید، در این ۱۵۰ ساله اتفاقی رخ داده، هر سه کتابی که از آن حدیث نقل شده، حداقل برای هزار سال قبل است! و اگر خیلی علاقه داشته باشید می توانید نسخه های قدیمی آن را هم ببابید. و اگر توجه داشته باشید، همین مساله نیز یک بحث فنی است و افرادی متخصص و نسخه شناس، سالها عمر خود را صرف این مساله می کنند.
و اینکه فرموده اید،دین مربوط به حوزه اخلاق است، یک اشتباه بزرگ است. دین در صدد زیست شناسی نیست. اما قطعا محدود به حوزه اخلاق نیست. بلکه دین برای خود نظام حقوقی – سیاسی و … نیز دارد.
علاوه بر اینکه اگر دقت بفرمایید ما در این جا هیچ بحث زیست شناسی ای نداریم! بلکه این یک بحث تاریخی است. دقت بفرمایید. که اطلاع از تاریخ نیز در بعضی عرصه ها منحصر به علم غیب است:
ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ (۴۴ آل عمران) (اى پيامبر!) اين، از خبرهاى غيبى است كه به تو وحى مى‏ كنيم و تو در آن هنگام كه قلمهاى خود را (براى قرعه‏كشى) به آب مى ‏افكندند تا كداميك كفالت و سرپرستى مريم را عهده ‏دار شود، و (نيز) به هنگامى كه (دانشمندان بنى اسرائيل، براى كسب افتخار سرپرستى او،) با هم كشمكش داشتند، حضور نداشتى و همه اينها، از راه وحى به تو گفته شد.

سلام

سلام
واقعا با مطلب شما موافقم.انسانی که خوابیده رو بالاخره “میشه” بیدار کرد، ولی انسانی که “خودش رو به خواب زده” رو، هرگز! چون خودش “نمیخواد” بیدار شه…
کاشکی صاحبمون زودتر بیان، و “الان” که ما هستیم، بیان…

گرچه هستند. و این ماها هستیم که “نمیتونیم” ببینیمشون!!! بس که دلامون پر شده از … و نگاهمون پر شده از … و گوشمون، و ذهنمون، و فکرمون و عقایدمون(اگر داشته باشیم)!

کاشکی واسه خاطره ما پر شده ها(که عمرن نمیتونیم ببینیمشون) هم که شده، “الان” بیان…

تصویر soalcity

با عرض سلام

با عرض سلام
اولا تفکیکی بین حوزه حدیث و دین از منظر گستره وجود ندارد و از این منظر این دو فرقی نمی کنند.
ثانیا این مباحث از نظر بنده فایده دارد. اما فایده همیشه در یکی شدن نظر دو نفر نیست. بلکه نتیجه آن در واقع روشن شدن حقیقت است. هر چند یک طرف حقیقت را نپذیرد:
لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ (۴۲ انفال) تا آنها كه هلاك (و گمراه) مى‏شوند، از روى اتمام حجّت باشد و آنها كه زنده مى ‏شوند (و هدايت مى ‏يابند)، از روى دليل روشن باشد.
ثالثا اگر در قضاوت کردن عجول نباشید و با تفکر و تامل پیش روید، برایتان روشن خواهد شد که انگیزه این سوال، رفع ابهامات نظریه داروین نبوده است. بلکه کنجکاوی در حوادث پس از قیامت بوده است که به طور طبیعی برای آن مسلمان نیز مطرح بوده است و حضرت بیان می کند که پس از آدم و برپایی قیامت او همان خواهد شد که قبل از آدم بوده است و … کما اینکه در روایت توحید صدوق قبل از عبارتی که در این جا نقل کرده ایم، آمده است:
جابر بن يزيد كه گفت حضرت باقر (ع) را سؤال كردم از قول خداى عز و جل أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ يعنى آيا پس ما بتنگ آمديم و مانده شديم بآفرينش اول بلكه ايشان در اشتباه و آشفتگى از آفريدن تازه ‏اند و حضرت فرمود كه اى جابر تأويل اين آيه آنست كه خداى عز و جل چون اين خلق و اين عالم را نيست و نابود گرداند و اهل بهشت را در بهشت و اهل دوزخ را در دوزخ ساكن كند عالمى را غير از اين عالم تازه خلق كند و خلقى را تازه بيافريند …
رابعا: جاهلیت دوره پیش از اسلام بوده است و نمی توان مسلمانان را جاهل و عقب افتاده خواند. و اگر به تکنولوژی امروزی فریفته شده اید، باید دقت داشته باشید که این پیشرفت در حوزه تجربی، همزمان با پس رفت شدید در حوزه های علوم انسانی است.
خامسا: اگر چه بنده تعصب و راسخ بودن بر سر نظر حق را زشت نمی دانم، اما متن شما به خوبی گویای تعصب شدیدتان است هر چند نمی خواهید آن را بپذیرید. و متاسفانه این تعصب بر سر حق نیز نیست. بلکه تعصب در انکار علم ائمه است.
اگر شما تعصب نداشتید، متوجه می شدید که نسخه شناسی خود یک فن است. و می توانید با رجوع به نسخه های قدیمی و معتبر، صحت و اصالت این احادیث یا جعلی بودن آن را با معیار منطقی بیابید! نه آنکه با تصلب بر پیش فرض های خود، و توهین به دیگران، سعی کنید نظرتان را به کرسی بنشانید.

تصویر soalcity

با عرض سلام

تصویر soalcity

با عرض سلام

با عرض سلام
به قول معروف ندیدن با نبودن فرق می کند. اینکه هدف خلقت آنها چه بود و پیامبرشان که بود و بهشت و جهنمشان کجا هست و … را نمی دانیم نه اینکه پیامبری نداشتند و جهنمی ندارند و …
و اینکه خدا زمانی آنها را منقرض کرد، به این معنا نیست که از اول لزومی برای وجودشان نبوده! فرض کنید کسی برای بچه کوچک خود گهواره خریده. شرط عاقلانه بودن این خرید، این است که بچه تا آخر عمر در آن گهواره بخوابد؟ یا آنکه فایده آن می تواند به زمان خاصی منحصر باشد؟

تصویر soalcity

ضمن عرض سلام

ضمن عرض سلام
در تمام مواردی که قرآن به خلقت در شش روز اشاره می کند، سخن از آسمان و زمین است. و در هیچ کدام محل سخن آدم نبوده است.

تصویر soalcity

سلام

سلام
دنیا شی ای زمان دار است. و خلقت دفعی آن معنا ندارد. سخن شما مانند این است که بگوییم خدا همزمان یک نفر و پسران و نوه هایش را خلق کند! که در این صورت پسر بودن و نوه بودن بی معنا خواهد بود.

تصویر soalcity

ضمن سلام

ضمن سلام
حتی اگر این روایت درست باشد، پس خاک مدتها قبل از خلقت انسان آفریده شده است. اما آنچه در قرآن آمده و بیان ۶ روز است، سخن از آسمان و زمین است: خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ في‏ سِتَّةِ أَيَّامٍ (اعراف ۵۴ / یونس ۳ / هود ۷) آسمانها و زمين را در شش روز [شش دوران‏] آفريد.

تصویر soalcity

اگر به روایاتی که در همین

اگر به روایاتی که در همین مطلب اشاره شده است، دقت کنیم، می یابیم که حداقل بعضی از اینها ، قبل از آدم بر روی همین کره خاکی ساکن بوده اند. هر چند ممکن است که بعضی نیز در مکان های دیگری خلق شده باشند. و درباره «یوم» دقت کنید که اصلا نمی تواند به معنای فاصله بین طلوع و غروب خورشید باشد. (یا به عبارت شما روز ما) چون آن زمان اصلا خورشیدی نبوده، تا بگوییم آسمان به اندازه یک طلوع و غروب خورشید خلق شده است. و در زبان عربی، یوم به معنای دوره زمانی کلمه شایع و رایجی است. و در این جا نیز همان معنا مد نظر است. و اندازه زندگی ما در دنیا از منظر کسی که در قیامت ایستاده است، چنین است که قرآن می فرماید:
يَتَخَفَتُونَ بَيْنهَُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا * نحَّْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَقُولُونَ إِذْ يَقُولُ أَمْثَلُهُمْ طَرِيقَةً إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا يَوْمًا(۱۰۴ و ۱۰۳ طه) كه آهسته با همديگر گويند بيش از ده روز مكث نكرديم . بهتر مى ‏دانيم كه چه مى‏ گويند آن دم كه از همه بهترشان مى‏ گويند: بيش از يك روز بسر نبرده ‏ايد

تصویر soalcity

سلام

سلام
با توجه به اینکه حضرت آدم (ع) را برای حدود دوازده هزار سال قبل بدانیم و دایناسورها را برای پیشتر از این، جواب روشن می شود.

تصویر soalcity

سلام

سلام
لطفا به این آدرس مراجعه بفرمایید:
http://www.soalcity.ir/node/1687

تصویر soalcity

سلام

سلام
قدرت تنها صفت الهی نیست. بلکه او حکیم نیز می باشد. و هرگز یک چیز را بدون ذاتیات آن خلق نمی کند.
موجود مادی موجودی زمان مند است که باید در بستر زمانی قرار گیرد و این با یک باره خلق شدن منافات دارد.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
جهت اطلاع بشتر تان باید اشاره شود امام باقر(ع) فرمود:
«إذا فنى هذا الخلق و هذا العالم و سکن اهل الجنة، الجنة و اهل النار النار، جدّد الله عالماً غیر هذا العالم و جدد خلقاً من غیر فحولةٍ ولا إناثٍ یعبدونه و یوحدونه، و خلق لهم أرضاً غیر هذه الأرض تحملهم و سماء غیر هذه السماء تظلهم، لعلّک ترى أنّ الله إنّما خلق هذا العالم الواحد و ترى أنّ لم یخلق بشراً غیرکم! بلى والله لقد خلق الله ألف ألف عالَم و ألف ألف آدم، أنت فی آخر تلک العوالم وأولئک الآدمیّین؛(۱)
هر گاه مخلوقات فانی شوند و عالم نابود گردد، و اهل بهشت و دوزخ هر کدام در جای خود مستقر شوند، خداوند عالمی غیر از این عالم مجدداً می‌آفریند، و مردمانی غیر از این آدمیان خلق می‌کند که تمایز جنسیتی ندارند و مرد و زن مطرح نیست. آنها پیوسته سرگرم عبادت و ستایش خداوند هستند، خداوند زمینی غیر از این زمین برای آنان خلق می‌کند تا آنها را بر دوش خود حمل کند .آسمانی غیر از این آسمان می‌آفریند که بر آنها سایه می‌افکند. شاید تصور کنید که خداوند تنها همین عالم را خلق کرده و گمان نمایی که غیر از شما انسانی دیگری آفریده نشده و نخواهد شد؟ سوگند به خداوند که حق تعالى هزار هزار عالم و هزار هزار آدم دیگر را آفریده است و شما آخرین آنها هستید و در آخرین عالم قرار گرفته‌اید».
طبق این حدیث معلوم می‌شود که غیر از نسل موجود آدمیان که از آدم ابوالبشر و حوا به وجود آمده ،خداوند هزاران عالم و آدم دیگر آفریده و بعد از متلاشی شدن این عالم و آدم،‌عوالم و انسان‌های دیگر خواهد آفرید.
ممکن است در نظام آفرینش عوالم بسیاری وجود داشته باشد که درک ساحات آنها برای افراد عادی مشکل باشد و یا تا کنون آن را کشف نکرده باشد.

پی‌نوشت‌:
۱. التوحید، باب ۳۸، ص ۲۷۷.

تصویر soalcity

سلام

سلام
ابتدا توصیه می کنم که شناخت بیشتری از راه مورد علاقه خود پیدا کنید. که آیا ارزش انسان آن قدر است که تمام عمر خود را به خاطر محبوبیت در بین دیگران صرف کند؟
چرا خود را محبوب کسی نکنیم که محبوب بودن در نزد او تا ابدیت ما را از همه جهت سرشار می کند و محبوب کسانی شویم که هرگز پس از مرگ به کار ما نمی آیند و در همین دنیا نیز ناتوانی ها، بخل ها، حسادت و … آنها به زیان ماست.
پس از این باید عرض کنم آنچه شما بدنبال آن هستید، از علوم غریبه است و اگر به همین راحتی به دست می آمد، از علوم غریبه شمرده نمی شد.

تصویر soalcity

سلام

سلام
لطفا به این آدرس مراجعه بفرمایید:
http://www.soalcity.ir/node/1990

تصویر soalcity

سلام

سلام
بله چنین احتمالی کاملا معقول است البته ما راهی برای درک درستی اش نداریم. کما اینکه الان نمی دانیم حیوانات نیز بهشت و جهنم دارند یا خیر. و اگر دارند با بهشت و جهنم ما چه فرقی دارد.

تصویر soalcity

سلام

سلام
آیا شما از اینکه برف مانند پنبه سفید است به این نتیجه می رسید که پنبه آب می شود؟
آنچه برای ما روشن است اینکه حیوانات نیز فهم و شعور دارند. هر چند با فهم و شعور انسان فرق می کند. اما باقی مسائل برای ما روشن نیست. و مطالبی که شما بیان کردید مثل همان است که کسی بگوید برف مانند پنبه است بعد شما این تشبیه را به جهات بی ربط، ربط دهید و بعد به آنچه خودتان گفته اید تاسف بخورید.

تصویر soalcity

سلام

سلام
بله و این مطلب در قرآن و روایات آمده است:
جابر بن يزيد كه گفت حضرت باقر (ع) را سؤال كردم از قول خداى عز و جل أَ فَعَيِينا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ يعنى آيا پس ما بتنگ آمديم و مانده شديم بآفرينش اول بلكه ايشان در اشتباه و آشفتگى از آفريدن تازه ‏اند و حضرت فرمود كه اى جابر تأويل اين آيه آنست كه خداى عز و جل چون اين خلق و اين عالم را نيست و نابود گرداند و اهل بهشت را در بهشت و اهل دوزخ را در دوزخ ساكن كند عالمى را غير از اين عالم تازه خلق كند و خلقى را تازه بيافريند بى‏ نرها و ماده ‏ها كه او را بپرستند و توحيد او كنند و زمين را غير از اين زمين از براى ايشان بيافريند كه ايشان را بردارد و آسمانى را غير از اين آسمان خلق كند كه‏ بر ايشان سايه افكند و شايد كه تو چنان مى‏بينى كه خدا عالمى مگر اين يك عالم را نيافريده و چنان مى ‏بينى كه خدا آدميانى را غير از شما نيافريده بلى بخدا سوگند كه خدا هزار هزار عالم و هزار هزار آدم را آفريده و تو در آخر اين عالمها و اين آدمهائى. (بحار الأنوار ، ج‏۵۴، ص: ۳۲۱)

تصویر soalcity

سلام

سلام
طبق دیدگاه قرآنی آدم و حوا هر دو فریب شیطان را خوردند و مساله گناه جنسیتی نیست.

تصویر soalcity

سلام

سلام
ما اطلاع کاملی از نحوه زندگی آنها نداریم و نمی دانیم قبل از آدم چه می کردند. این قدر می دانیم که مطابق روایات، از بین اجنه نیز پیامبری (البته برای خودشان) بوده است.

تصویر soalcity

سلام

سلام
نمی دانیم. این چیزها علم غیب است و علم غیب تنها به مقداری که خدا در اختیار بندگانش می گذارد، برایمان وجود دارد. که در این مورد چیزی نفرموده است.

تصویر soalcity

سلام

سلام
لطفا مراجعه فرمایید:
http://www.soalcity.ir/node/1990

تصویر شهر سوال

با عرض سلام و تشکر از شما

با عرض سلام و تشکر از شما
انشاءالله کارشناس مربوطه در فرصت مناسب پاسخ سوالتان را ارائه میکنند.

تصویر soalcity

سلام

سلام
شما اگر فکر می کنید قبل از خلقت خورشید، شب و روز ۲۴ ساعته وجود داشته است، این را هم به مواردی که قرار است ماله کشی بدانید، اضافه کنید که یوم به معنای دوره هم می آید.
و با توجه به این گونه نوشتن، مشخص است که چرا تناقض می بینید.

تصویر پاسخگوی تاریخی

با سلام.

با سلام.

محض اطلاع شما که نظریه تکامل داروین را خیلی قطعی و مسلم و علمی فرض کرده اید،عرض می کنیم که: لازم است طرفداران داخلی «نظریه تکاملی داروین» که با تعصب فوق‌العاده، از یک نظریه‌ی اثبات نشده هواداری می‌کنند، بدانند که اتفاقاً دانشمند معاصر هنری بریگسون (Henri Bergson) به خاطر نقد علمی نظریه‌ی تکاملی داروین، جایزه نوبل علمی سال ۱۹۲۷ را به خود اختصاص داد. قطعاً اگر این هواداران بتوانند دلایلی علمی برای اثبات (به جای فحش) ارائه دهند، آن جایزه را از او پس گرفته و به اینها خواهند داد. چرا غرب به اثبات این نظریه راغب‌تر و محتاج‌تر است تا رد آن.

بریگسون، نقد علمی خود را بر پایه‌ی یافته‌های علمی در بیولوژیک استوار کرد و اثبات نمود که «تنوع بیولوژیکی» و تحول از گونه‌ای به گونه‌ای دیگر بر اساس اصل «انتخاب اصلح داروین» ممکن نیست.

تصویر soalcity

سلام

سلام
درباره ازدواج فرزندان آدم نمی توان نظری قطعی داد و فکر می کنم در نوشتن عدد ۳ هزار اشکال تایپی نیز رخ داده است.

تصویر پاسخگو

سلام دوست عزیز

سلام دوست عزیز
به نظرم شما به دسته بندی پیامبران توجه نکرده اید !
ما یک سری پیامبران الوالعزم داریم که صاحب شریعت هستند که تعداد آنها پنج نفر است . نوح ، ابراهیم ، موسی ، عیسی و محمد ( علیهم السلام ) پیامبران الوالعزم هستند .
یک سری پیامبران تبلیغی داریم که در اصطلاح به آنها رسول و نبی گفته می شود . وظیفه این عده این است که دینی که در زمان خودشان معتبر بوده را در منطقه محل زندگی خودشان تبلیغ کنند . مانند حضرت سلیمان ، یا حضرت داوود یا شعیب ، یعقوب و … طبیعی است که عده زیادی از این پیامبران در یک زمان می توانند در کره زمین وجود داشته باشند .
بنابر این هیچ بُعدی ندارد که در یک زمان صد ها پیامبر در نقاط مختلف زندگی کنند و دین خدا را برای مردم بازگو نمایند .

تصویر پاسخگو

دوست عزیز

دوست عزیز
مطالبی که بیان کردید برداشت های شخصی شما بود و دلیلی هم برای آن ارائه نفرمودید .
مثلا این که چه اشکالی دارد که در یک زمان صد ها پیامبر تبلیغی وجود داشته باشد که هر یک در منطقه خود دین خدا را به مردم معرفی کنند ؟
یا این که از کجا می گویید تا قبل از پیامبر اسلام ، ثبت و ضبط علوم نبوده است ؟
یا این که چه کسی ادعا کرده که بعد از پیامبر اسلام (ص) به ناگاه وسایل انتقال دانش میسور شده است ؟
بنده پیشنهاد می کنم قبل از ادامه بحث شما کتاب خاتمیت نوشته شهید مطهری را مطالعه بفرمایید . به نظرم بخش زیادی از این دغدغه های شما را پاسخ خواهد داد .
باز هم چنانچه مایل به ادامه بحث بودید خدمت شما هستیم .

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام و تشکر .
در ابتدا باید اشاره شود که عنصر مکان وزمان هر دو نقش در بعثت انبیا داشته اند ودر مسله توالی زمان نقش بشار داشته است واز آدم تا خاتم پیمبرانی بسیاری مبعوث شده اند وجالب است که چند پیامبر الوالعزم همزمان مبعوث نشده اند بلکه در طول مان بوده اند ودر یک زمان دو پیامبر الوالعزم نبوده است از این معلوم می شود نقش طول زمان مهم است . در مورد پیامبران چند مطلب لازم به تصریح است:
۱- تعداد پیامبران بنا بر روایات ۱۲۴ هزار نفر بوده و نام محدودی از آنان در قرآن ذکر شده و چون پیامبر اسلام در جزیره العرب مبعوث شده نام پیامبرانی در قرآن و روایات آمده که تا حدودی برای آن مردم شناخته شده بوده اند . د رباره نام وتاریخ و محل بعثت پیامبران دیگر، سخنی به صراحت نیامده است. بنا بر این نمی توان گفت پیامبران فقط در این مناطق مبعوث شده اند. شاید پیامبرانی در مناطق دیگری بوده اند که به آنها اشاره نشده است .
۲-در قرآن تصریح شده که برای همه امت ها (نذیر) وپیامبر مبعوث کرده ایم:”و ان من امةالا خلا فیها نذیر “(۱) ” ولقد بعثنا فی کل امة رسولا”(۲)
این آیات صراحت دارد که همه امت ها هشدار دهنده و پیامبر داشته اند زیرا هدف خلقت کمال یابی بشر است و این هدف بدون هدایتگری حاصل نمی شود و هدایتگری خداوند در قالب ارسال پیامبران و رسولان ظهور می کند .
با توجه به اینکه اولین انسان پیامبر بوده و نبوت و وصایت در نسل او تداوم داشته و بعد نسل او در مناطق مختلف زمین پراکنده شده اند ، اتمام حجت بر همه نسل ها صورت گرفته و تجدید نبوت ها به خصوص پیامبران تبلیغی در صورت لزوم مبعوث شده اند گرچه هیچ امتی نیست که اتمام حجت بر آن صورت نگرفته باشد.
۳-خداوند تصریح می کند که هیچ امتی را به عذاب قهر نابود نمی کند مگر بعد از آنکه در مرکز مدنیت آن رسولی برای انذار آنان مبعوث کند:
“و ما کان ربک مهلک القری حتی یبعث فی امها رسولا”(۳)
بنا بر این رسولا ن معمولا در مرکز و در جایگاهی مبعوث می شده اند که پیام آنان بهتر گسترش یابد و به گوش امت و مردم زمان برسد . البته جهات دیگر هم منظور می شده ولی معلوم است که بعثت یک پیامبر در یک منطقه حاشیه ای و دور از ارتباط های عمومی چندان اثر بخش نبوده و هدف بعثت را محقق نمی کند . خاور میانه مر کزیت جهان را داشته و از آنجا راحت تر با همه دنیا ارتباط برقرار می شده است.
پی نوشت:
۱-فاطر(۳۵)،آیه۲۴.
۲-نحل(۱۶)،آیه۳۶.
۳-قصص(۲۸)،آیه۵۹.

باسلام . یک سوال در مطالب

باسلام . یک سوال در مطالب بالا خواندم که بعد از انسان هم موجوداتی بوجود خواهند آمد که زندگی میکنند و خداوند را ستایش میکنند مثل ما . خب در نزد خداوند ما انسان ها اشرف مخلوقاتیم یعنی بالاترین مقام نرد موجوداتی دیگر حتی فرشتگان مقرب خدا. از طرفی ما انسان ها هم در پیشگاه خدا از مرتبه و مقام خاصی برخورداریم و امامان معصوم ما بالا ترین رتبه ودرجه را دارند و حضرت زهرا سلام الله نهایت برتری بین تمام خلقت را داراست .(خداوند هم این مطلب را بیان داشته که وجود حضرت زهرا سلام الله دلیل افرینش تمام مخلوقات است) . حال این سوال در مخیله بوجود می آید که ایا موجودات بعد از انسان بوجود خواهند آمد باز هم انسان اشرف مخلوقات است؟ ایا امکان برتری موجودات بعد ما هست؟ ایا خداوند موجودی به مراتب بالا تر از ما را خلق خواهد کرد ؟ ایا موجودات اینده ی ما هم در مکان هایی جاودان خواهند بود ؟ ایا نهایت خلقت خدا نه از جهت قدرت و حکمت خدا ما انسان اوالبشریم ؟((به این نکته باید اشاره کرد که دست بالای دست بسیار هست…))

یه سوال کوتاه : حضرت زهرا سلام الله که برترین مخلوق است از ما انسان هاست( یاخلقتی فرا تر از انسان)؟ این سوال از این جهت است که ما انسان ها از خاکیم و وجود مقدس و مطهر حضرت زهرا سلام الله از بهشت برین؟؟؟؟ باسخ گو باشید ممنون

تصویر soalcity

سلام

سلام
راجع به مخلوقات دیگر ما اطلاعی نداریم و نمی توانیم اظهار نظر کنیم.
و حضرت زهرا (س) نیز قطعا انسانی مانند ما بودند، به معنای آنکه مثل ما اختیار داشتند، تکلیف داشتند و …
و تفاوت ماده اولیه خلقت در این چیزها تغییری ایجاد نمی کند. کما اینکه زنا زاده و حلال زاده هر دو انسان هستند. حال آنکه یکی از ماده ای محصول شیطان و دیگری از طهارت متولد شده است.

تصویر soalcity

سلام

سلام
در این گونه مسائل نمی توان بر پایه حدس و گمان نظر داد. و نظر دادن باید مستند به منابع معتبر باشد. مثلا استفاده از احادیثی که از غیب خبر می دهند.

تصویر شهر سوال

با سلام و تشکر از شما

با سلام و تشکر از شما

تصویر soalcity

سلام

سلام
از زبانشان خبر نداریم. و بحث تولید زبان ها را باید در مطالب زبان شناسی مطالعه کنید که سطح اشتراکات، زبان های مادر و … برایتان معلوم شود.

تصویر soalcity

سلام

سلام
از کجا متوجه شدید آنها چگونه زندگی کرده اند و ماهیت شان به طور دقیق چه بوده؟
چون نسل فعلی که با آدم شروع می شود و همان آدم پیامبر است. و راجع به نسل های قبل از او هم، اطلاعات زیادی نداریم.

تصویر p_qurani

سلام . برای پاسخ سوال باید به

سلام . برای پاسخ سوال باید به روایات مراجعه کرد . در برخی روایات آمده كه حضرت نوح ‏علیه ‏السلام سه پسر مؤمن داشت كه همراه وی سوار كشتی شدند و نسل بشر بعد از فروكش كردن طوفان از آن سه پسر تداوم پیدا كرد، لیكن برخی روایات دیگر مانند روایت ابی ‏الجارود از امام محمد باقرعلیه ‏السلام تداوم نسل بشر را انحصاراً از حضرت نوح تأیید نمی‏كند. امام باقرعلیه ‏السلام در توضیح آیه «وَجَعَلْنَا ذُرِّیتَهُ هُمُ الْبَاقِین»
می‏فرماید: “منظور این است كه حق (حق پرستی) و نبوت و كتاب آسمانی و ایمان در دودمان نوح باقی ماند، ولی تمام كسانی كه از فرزندان آدم روی زمین زندگی می‏كنند، از اولاد نوح نیستند، چرا كه خداوند متعال‏ در قرآن می‏گوید:
« حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِیهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَینِ اثْنَینِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَیهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ(هود/۴۰) (این وضع همچنان ادامه یافت) تا آن زمان که فرمان ما فرا رسید، و تنور جوشیدن گرفت؛ (به نوح) گفتیم: «از هر جفتی از حیوانات (از نر و ماده) یک زوج در آن (کشتی) حمل کن! همچنین خاندانت را (بر آن سوار کن) -مگر آنها که قبلا وعده هلاک آنان داده شده [= همسر و یکی از فرزندانت‌]- و همچنین مؤمنان را!» اما جز عده کمی همراه او ایمان نیاوردند!».

هم چنین امام باقرعلیه ‏السلام آیه ۳ سوره اسراء را شاهد می‏ آورد:« ذُرِّیةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ إِنَّهُ كَانَ عَبْدًا شَكُورًا»
كه خطاب به بنی اسرائیل است و به آن‏ها می‏گوید: “ای فرزندان كسانی كه با نوح بر كشتی سوار كردیم!”؛به این نتیجه می رسیم كه همه انسان‏های كنونی از نسل حضرت نوح نیستند

تصویر soalcity

سلام

سلام
مطالبی دال بر اینکه پیامبر و ائمه (علیهم السلام) برای اجنه نیز رسالت داشته اند، داریم. اما درباره موجودات دیگر، دلیلی بر آن نیست.
و اینکه پیامبر (ص) از جنس نور بوده و بعد در کالبد دنیوی زندگی کرده، به این معنا نیست که در انسان بودن یا شرایط زندگی مادی با ما فرقی داشته است.

تصویر soalcity

سلام

سلام
اولا علم تنها می تواند ادعا کند که شباهت هایی بین نسل فعلی و فسیل هایی که از قبل یافته است، وجود دارد. اما این بدان معنا نیست که ما حتما از آنها زاده شده ایم.
ثانیا همان گونه که نوشته اید: با درک فعلی از ژنتیک! پس علم در این زمینه قطعیتی ندارد.
ثالثا خدایی که قادر به خلق انسان است، قادر به این تغییرات ژنتیکی و … نیز هست. و علم تنها می تواند بگوید با رویه عادی فعلی، چنین چیزی امکان ندارد. اما هرگز نمی تواند رویه دیگری را تکذیب کند.

تصویر soalcity

سلام

سلام
به این آدرس مراجعه بفرمایید:
http://www.soalcity.ir/node/1976

تصویر soalcity

سلام

سلام
از چند نکته غفلت داشته اید. مثلا مساله نوع را نمی توان با مساله شخص خلط کرد. شما نهایتا می توانید با علم بگویید ارتباط ها و شباهت هایی بین این نوع و نوع راست قامت وجود دارد. اما علم چگونه می تواند بگوید فلان آدم خاص، حتما این گونه بوده؟ آیا شما می توانید مدعی شوید فسیل حضرت آدم آزمایش شده؟ یا مثلا شما از تاریخ دقیق زندگی حضرت آدم اطلاع دارید؟ یا مثلا در قدرت خدایی که این هستی عظیم را خلق نموده، این مطلب نمی گنجد که بدون جهش و … نمونه ای خلق کند و …
البته بعضی مطالبتان هم از اساس اشتباه است. در هیچ جایی از قرآن گفته نشده که آدم با خوردن میوه دارای معرفت شده و …
درباره سوال دوم تان، عصمت به معنای تفاوت با بشر نیست. ایا همین الان نمی توانید افرادی را بیابید که گناهی را ترک می کنند در حالی که عده دیگری آن را انجام می دهند؟ آیا این ترک گناه، تفاوتی در بشر بودن آنها ایجاد کرده؟ قطعا خیر!
همچنین می توانید نمونه هایی بیابید که گناهان بیشتری را ترک می کنند با اینکه هیچ فرقی با بشر ندارند تا به جایی برسید که اصلا گناهی انجام نمی دهد.
پس عصمت هیچ منافاتی با بشر بودن ندارد.

تصویر soalcity

سلام

سلام
برای سوال اول تان به این آدرس مراجعه بفرمایید:
http://www.soalcity.ir/node/59

و برای سوال دوم، منطقه ای یا جهانی بودن طوفان نوح، محل اختلاف نظر است. و یک احتمال آن است که این طوفان در همه جهان بوده.

تصویر soalcity

سلام

سلام
اولا اینکه فرموده است از روح خود، منظور از این روح خود، مثل عبارت خانه خود (کعبه) و … است. یعنی به خاطر شرافت روح، آن را به خود نسبت داده، نه آنکه نعوذ بالله خدا، روح باشد.
ثانیا این روح در سایر موجودات وجود ندارد. و آنها اگر چه حیات دارند، اما با این روح نیست.

تصویر soalcity

سلام

سلام
تعدد مخلوقات به این معنا نیست که آنها باید کم کم کامل شوند. ضمن آنکه تکمیل تدریجی هم به معنای نقص خدا نیست. کما اینکه خدا می تواند انسانی را یک ثانیه ای خلق کند. ولی در آفرینش از دوران جنینی تا رشد کامل، بیش از ده سال زمان می برد.

تصویر شهر سوال

سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته .
این پرسش در واقع سه فراز دارد که هرکدام جداگانه باید پاسخ داده شود :
۱- در باره فراز اول :
باید توجه داشت که نسل بشر قبل از ظهور وبعد از ظهور تفاوتی نمی کند یعنی بعد از ظهور آخرین منجی هم همین نسل بشر ( اولاد آدم ) روی زمین اند .
اما اگر مراد تان بعد از بر پای قیامت است باید گفت :
شرایط واضاع ورخ داد های پس از قیامت بخصوص این گونه امور چزیی چندان مشخص نیست فقط به طور کلی مسایلی در برخی روایات اشاره شده مثلا در برخی روایات به تکرار این فرایند خلقت اشاره شده است مثلا جابر از امام باقر (ع) در باره این آیه مباركه پرسید كه فرمود : »أَ فَعَیینا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فی‏ لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدید؛ (۱) پس مگر ما در آفرینش نخستین جهان هستی درماندیم تا از اعاده آن عاجز باشیم ؟ آنها منكر خلق اول نیستند، بلكه آنها در باره آفرینش جدید در اشتباهند.
امام باقر فرمود: تاویل آیه این است كه خداوند متعال وقتی این مخلوقات و این عالم موجود را نابود كرد و بعد از قیامت برخی در بهشت و برخی در جهنم قرار گرفتند، خداوند عالمی غیر از این عالم و مخلوقاتی غیر از این مخلوقات موجود مجددا می آفریند كه نظیر این موجودات به دو جنس نر و ماده تقسیم نمی شوند، آن ها پیوسته سر گرم عبادت خدا هستند و آن ها در زمینی غیر از این زمین و در زیر آسمانی غیر از این آسمان به سر می برند. شما گمان می كنید كه خداوند تنها همین عالم و همین بشر را آفرید؟ نه چنین چیزی نیست، خداوند متعال هزاران عالم و هزاران آدم را آفرید كه شما در آخرین آن عوالم و آخرین نسل آن آدمیان هستید؟ (۲)
گرچه از این حدیث معلوم می شود كه روند خلقت و آفرینش بعد از قیامت نیز ادامه دارد، ولی چنان كه در خود روایت تصریح شده آن عالم وضعیتی تقریبا متفاوت از جهان کنونی خواهد داشت .
۲- در باترذه فراز دوم باید گفت :
مراد آن گونه آموزه ها این است که هدف از خلقت عالم وآدم وجود ختمی مرتبت است .
اما این که در عوالم بعد از قیامت چه خواهد شد ؟
این آموزه ها ساکت است ودر روایات دیگر هم چبزی نیامده .
چه این در پاسخ که در باره فارز اول اراء شد هم نکته های اشاره شده که می تواند جواب این فراز تلقی گردد .
۳ – در باره فراز سوم باید گفت :
مراد تان از عوالم دیگر روشن نیست .
اگر مراد همان است که در فراز اول ودوم اشاره نموداید یعنی عالم بعد از قیامت ؟ جواب تقدیم شد .
اگر مراد عوالم وجود موجود است ؟
باید گفت که انسان فقط در کره زمین است خداوند در آیه ۳۰ سوره بقره تصریح نموده که در زمین خلیفه خلق می کند .
ولی در عوالم فوق ماده موجوداتی مجرد که از آن در اصطلاح دین ی به فرشتگان یاد می شود .
ودر اصطلاح فلسفی به عقول مجرد وجود دارد .
چه این که موجودات دیگر به جن نیز در عالم هستند .
توضیح این که :
بر اساس گفته حکمای الهی موجودات مجرد که از آن ها در فلسفه به عقل و در آموزه‌های وحیانی به ملائکه (فرشتگان) یاد می‌شود، یک حقیقت بسیط اند. ومرکب از روح وبدن نظیر انسان نیستند (۳) گرچه ماهیت فرشتگان ها برای ما مجهول ونا معلوم است ولی و در مجموع آنها موجودات شریف و بسیط هستند که واسطه بین خداوند متعال و عالم محسوس به شمار می‏آیند؛ در هر حال ابهام در درک حقیقت وجودی آن ها بسیار است؛ مثلا در اصطلاح فلاسفه به عالم فرشتگان عالم عقول می گویند. این موجودات به عنوان عقل که حقیقتی غیر از موجودات عادی است،تعریف می شوند.(۴)
اما در باره روح جنیان وماهیت آنها نیز اطلاع بشر بسیار اندک است وغیر از آن که در آموزه های دینی در باره آنها آمده چیزی دیگری نمی داند ؛ در قران آمده که جن از نوعی آتش خلق شده اند:
«وَالْجَآنَّ خَلَقْنَاهُ مِن قَبْلُ مِن نَّارِ السَّمُومِ؛(۵) پیش از آن جن را از آتشى سوزان و بى‏دود خلق کردیم». که ظاهرا ناظر به حقیقت جسم جنیان است نه روح آن ها و از این بیشتر درباره حقیقت روح جن اطلاعی در دست نیست.

پی نوشت ها:
۱. ق (۵۰) آیه ۱۵
۲. محمد باقر مجلسی، بحار، شر دار الاحیاء التراث العربی، بیروت ۱۴۰۳ق ، ج ۵۴، ص ۳۲۱، ،
۳. ؛ الهی قمشه‌ای حکمت الهی نشر شرکت سهامی انتشار تهران ، ص ۲۹۴.
۴. . محمدتقی مصباح ، معارف قرآن ، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی ، قم، ۱۳۸۰ ش،ص ۲۸۳ .
۵. حجر (۱۵) آیه ۲۷.

تصویر پاسخگوی تاریخی

در طول تاریخ ثابت شده است که

در طول تاریخ ثابت شده است که علم بشری بخاطر محدودیتی که دارد از اثبات قطعی و جزمی ناتوان است و رد شدن نظریه های علمی گذشته و تا حدی قطعی و مسلم بعد از مدتی بهترین گواه بر این ناتوانی است. اما با تکیه بر علم الهی و کمک گرفتن از وحی و مراجعه به کتب آسمانی که درستی و حقاینت آن با دلایل متعدد ثابت شده است،ولو علم محدود بشری آن را ثابت هم نکرده باشد،صددرصد می توان اطمینان حاصل کرد.

تصویر پاسخگو

با سلام

با سلام
درسته که قاره امریکا در همین سده های اخیر شناخته شده ، اما این دلیل نمیشه که قبلا انسانهایی به آنجا نرفته و در آنجا مسکن نگزیده اند .
می دانید که سابقه کشتی سازی و کشتیرانی انسانها به هزاره های قبل از میلاد هم می رسد . پس می توان پی برد که انسانها قبل تر به آن آن سرزمین ها رفته اند و همان جا ساکن شده اند و با تکثیر نسل در قاره امریکا منتشر شده اند .

تصویر شهر سوال

با سلام

با سلام
در ابتدا باید گفت : کسی که به آموزه های قران کریم باور وایمان دارد نباید در باره انبیا پیشین از جمله حضرت موسی دچار تردید شود چون قران کریم به صراحه درباره آنها وعظمت وشخصیت او سخن گفته است . اما این که چرا بعد از پیامبر اسلام دیگر پیامبری نمی آید ؟

این نیاز مند تحلیل همه جانبه بحث خاتمیت است که امید واریم با دقت مضاعف به مطالبی ذیل عنایت کنید تا پاسخ سوال تان کامل دریافت نماید :

خاتمیت را از چند راه می‌توان از نظر عقلانی تبیین کرد:
الف: از راه علل فاعلی، یعنی پیامبر تحت تربیت و ربوبیت حق تعالى به آخرین درجات کمال بار یافته است، چنان که از آیات به دست می‌آید، بنابراین کسی که بالاتر و برتر از او باشد ،به دنیا نیامده و نمی‌آید. او شایسته خاتمیت یعنی این کمال نهایی است.
ب: از راه علل قابلی؛ بهترین میوة جهان طبیعت به نام پیامبر خاتم عرضه شده است . ابر و باد و مه و خورشید و فلک افتخار دارند که بهترین خلق اولین و آخرین را در دامن خود پرورده و جهان را از چنین نعمتی بهره‌مند ساخته‌اند.
ج: از راه علل غایی :با آمدن پیامبر اسلام نیاز بشر تأمین شده ، زیرا ارادة حق از طریق وحی و قرآن و سنت و عقل کشف شده است و نیاز به شریعت جدید و اعزام رسولان و انزال کتاب‌های آسمانی نیست.(۱)
امام خمینی در تحلیل خاتمیت بیان زیبایی دارد و گفته است:
اگر بعد از خاتم الانبیا، شریعت و نبوتی فرض شود، از سه صورت بیرون نیست:
۱ـ اگر در حد کم‌تر و پایین‌تر از شریعت ختمی باشد، نه تنها موجب هدایت نمی‌شود، بلکه پیامد آن نقص و گمراهی بشر است، زیرا بعد از شریعت ختمی فراخواندن بشر به سوی شریعت ناقص و پایین‌تر، دعوت از کمال به نقص و از کامل به ناقص است. این کار خلاف حکمت الهی و مخالف سرشت تکامل و کمال‌خواهی انسان است . آمدن چنین شریعتی بر خلاف مصلحت عالم و آدم است.
۲ـ اگر شریعت و نبوت مفروض در سطح شریعت ختمی و مساوی آن باشد، این موجب تکرار در تجلی و برخلاف حکمت الهی است، چه این که بر اساس قاعده «صرف الشیء لا یتکرر = شیء خالص، تکرارپذیر نیست» فرض چنین پدیده ناممکن است.
اگر شریعت جدید کاملاً مساوی و عین شریعت ختمی باشد، پس همان است و شریعت جدید محسوب نمی‌شود. اگر تفاوتی به لحاظ نقص و یا کمال دارد، پس مساوی و هم سطح نبوده است و این خلاف فرض به حساب می‌آید.
۳ـ اگر شریعت مفروض، کامل‌تر از شریعت ختمی باشد، این غیر ممکن است زیرا نبوت ختمی، ظهور نبوت روح اعظم بلکه جلوة نبوت اسم اعظم است . همه نبوت‌ها تجلی نبوت آن حضرت است که در بستر زمان‌ها و زمین‌های خاصی ظهور کرده و با گذشت زمان، مدت اعتبار آنها سپری گردیده تا بالاخره نبوت به صورت کامل خود در جهان تجلی کرده است.
بنابراین فرض نبوت برتر و کشف و بسط شریعت کامل‌تر از نبوت و شریعت ختمی قابل تصور نیست، گذشته از این، زیاده بر کمال، نقص محسوب می‌شود. از این رو گفته شده: اقتضا و هدف نهفته در فطرت آدمیان، رسیدن به مقام قرب الهی است . این خواست فطری بدون هدایت و راهنمایی انبیا تأمین نمی‌شود. به همین دلیل، نبوت جزئی نظام هستی به حساب می‌آید، البته مراد کامل‌ترین و آخرین مرحله نبوت است و نه مراحل آغازین آن، زیرا نبوت طبق سنت الهی تدریجاً کامل می‌شود ،همچنان که یک عمارت تدریجاً ساخته می‌شود، اصل نبوت با آدم ابوالبشر آغاز شده و پیوسته رشد کرد تا با نبوت حضرت محمد به صورت کامل خود ظاهر گردید که مقصود و هدف اصلی نبوت بود .سایر نبوت‌ها همه مقدمه و راه رسیدن به این مرحله بوده است. به همین جهت حضرت محمد ختم انبیا شد و نبوت پایان پذیرفت، چون زیاده بر کمال نقص است و درست مثل انگشت اضاله (انگشت ششم) در دست موجب نقص است و نه کمال. به همین دلیل آن حضرت خاتم انبیا است چون نبوت با وجود او به کمال نهایی خود رسیده است.(۲)
برخی نیز راه دیگری برای اثبات عقلی این مسئله بیان کرده و گفته اند که پس از آمدن پیامبر اسلام دلیلی برای آمدن پیامبر جدید نیست.
چون حکمت آمدن پیامبران در گذشته ، بعد از آمدن پیامبر اسلام منتفی شده است.
تجدید نبوت ها به چند دلیل بود:
۱ – از حکمت‌های بعثت پیامبر جدید، حفظ و صیانت محتوای دعوت پیامبر قبلی، از تحریف و نابودی است اما خداوند، خود نگاهبانی قرآن را از تحریف ضمانت کرده است ( نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون؛ ما قرآن را نازل کرده ایم و نگهبان آن خواهیم بود و…)(۳)
۲ – ادیان گذشته کامل نبودند و مردم به پیامبر جدید نیاز داشته اند تا همخوان با شرایط آنان، شریعت کامل تری را عرضه کند اما قرآن کریم این عامل را نیز در اسلام منتفی می‌داند، چون دین کامل است و تمام آن چه را که آیندگان بدان نیازمندند، آورده است.
۳ – یکی از موجبات ظهور پیامبر جدید، لزوم تبیین و تفصیل شریعت و استمرار ارتباط بین حجت خدا و مردم است . این مسئله در اسلام، از سوی پیامبر (ص) و امامان معصوم (ع) تأمین می‌گردد.(۴) البته خاتمیت به معنای عدم نیاز به دین و آیین جدید است که برخی متأسفانه خاتمیت را به ختم شریعت و دین معنا کرده اند. هدایت و رهبری مسئله دیگری است که انسان هیچ وقت از آن بی نیاز نخواهد بود، از این رو از نظر شیعه، امامت ادامه نبوت است و پیشوایان دین، وظیفه هدایت و راهنمایی مردم را برعهده دارند.
امامان هر چند مقام نبوت ندارند و به آنان وحی نمی‌شود، اما با عالم غیب مرتبط اند و حقایق الهی به آن‌ها الهام می‌گردد. سلسله امامت تا روز قیامت تداوم خواهد یافت تا آن جا که اگر تنها دو نفر روی زمین زنده بمانند، یکی از آنان حجت خداوند خواهد بود.
خداوند پیامبران را برای هدایت مردم به راه راست و برای سعادت و خوش بختی مردم و خیر و صلاح آنان مبعوث کرده است. پیامبران آمده‏اند تا راه سعادت را به انسان‏ها نشان دهند. بشر در تعلیمات انبیا مانند یک دانش‏آموز بوده که او را از کلاس اوّل تا آخرین کلاس بالا برده‏اند.
خداوند برنامه سعادت را توسط پیامبران به بشر ابلاغ کرده است و از آن جایی که جامعه انسانی از اوّل شایستگی دریافت برنامه کامل و جامع را نداشت، پیامبران یکی پس از دیگری آمدند تا کم کم برنامه جامع را ارائه نمایند، تا رسیدن به زمان بعثت حضرت محمد(ص). در این زمان بشر به اندازه‏ای از رشد رسید که بتواند برنامه سعادت را به طور جامع و به صورت کامل دریافت کند و آن را حفظ نمایند چون به این مرحله رسید، دین به صورت کامل به گونه‏ای که بتواند تا قیامت نیازهای بشر را تأمین کند، عرضه شد و همه گفتنی‏ها گفته شد و دیگر برنامه و مطلبی باقی نماند تا نیاز به آمدن پیامبری باشد. در این موقعیت پیامبر اسلام(ص) به عنوان خاتم پیامبران و پایان دهنده نبوت مبعوث گردیده و قرآن به صراحت اعلام فرمود که او آخرین پیامبر است و تا قیامت پیامبری نخواهد آمد.
قرآن می‏فرماید: “محمد(ص) پدر هیچ یک از مردان شما نبود، ولی رسول خدا و خاتم و آخرین پیامبران است و خداوند به هر چیز آگاه است”.(۵) پس نیاز به پیامبر برای این است که نقشه تکامل بشر به وسیله او ارسال شود. وقتی بشر نقشه کامل را دریافت نمود، دیگر نیازی به بعثت پیامبر ندارد.
به دیگر سخن: انبیای پیشین برای این که انسان بتواند در راه پرنشیب و فرازی که به سوی تکامل دارد پیش برود، هر کدام قسمتی از نقشه این مسیر را در اختیار او گذاردند تا این شایستگی را پیدا کرد که نقشه کلی و جامع تمام راه به وسیله آخرین پیامبر حضرت محمد(ص) از سوی خداوند بزرگ در اختیار او قرار گیرد. بدیهی است با دریافت نقشه کلی و جامع نیازی به نقشه دیگر نخواهد بود.
رسول خدا(ص) فرمود: “من آن خشت آخرینم و من خاتم پیامبرانم”.(۶)
چون انسان‏ها آخرین نقشه را دریافت نموده‏اند، با کمال عقلی که به آن دست یافته‏اند، به وسیله آن می‏توانند زندگی و خوشبختی را ترسیم کنند. به این دلیل نقشه کامل به انسان داده شده که چون به مرحله‏ای از بلوغ فکری دست یافت که می‏تواند سعادت و رستگاری را بفهمد و در زندگی خود اجرا کند، نیز وجود امامان معصوم(ع) بعد از پیامبر، انسان‏ها را از دریافت‏های اشتباه و فهم غلط آیات الهی یا این نقشه زندگی و از تفسیرهای متفاوت که می‏تواند انسان‏ها را به بیراهه بکشاند، تضمین می‏کند، بنابراین با وجود نقشه کامل زندگی و مفسران معصوم که ما را از خطا و اشتباه باز می‏دارند، نیازی به پیغمبر جدید نخواهد بود.

پی‌نوشت‌ها:
۱. وحی و نبوت در قرآن، ص ۴۰۹، نشر مرکز اسراء، قم ۱۳۸۵ش.
۲. پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، ص ۲۸۰، نشر مؤسسه آثار امام خمینی، ۱۳۸۶ش.
۳. حجر (۱۵) آیه ۹.
۴.محمد تقی مصباح یزدی، راهنماشناسی، ص ۱۸۸ – ۱۸۴، با تلخیص.
۵. احزاب (۳۳) آیه ۴۰.
۶. ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج ۸، ص ۴۱۲.

تصویر پاسخگو

با سلام

با سلام
اطلاعات ما از نسل انسانهای قبل از حضرت آدم (ع) بسیار بسیار اندک است .
این که گفته شده آدم (ع) از خاک آفریده شد ، به معنای این نیست که انسانهای پیشین این گونه نبوده اند .

تصویر p_qurani

سلام.در رابطه قرآن حضرت علی ع

سلام.در رابطه قرآن حضرت علی ع لازم به ذکر است که پس از رحلت رسول اكرم صلى الله عليه وآله، ياران و اصحاب آن حضرت به جمع آورى آيات قرآن اقدام كردند.حضرت على عليه السلام – كه از همه ياران پيامبرصلى الله عليه وآله به مواقع تنزيل و تأويل قرآن آگاه تر بود – پيش از همه به اين كار اقدام كرد و آيات قرآن را با ويژگى هاى خاصى كه خواهد آمد، در يك جا و كنار هم قرار داد و به مردم عرضه كرد؛ لكن به دلايلى مورد استقبال و پذيرش دستگاه رسمى خلافت واقع نشد. امام على عليه السلام آن را به خانه بر گرداند و بنا بر روايتى فرمود: از اين پس هرگز آن را نخواهيد ديد. آن مصحف پس از امام عليه السلام، نزد فرزندان و امامان معصوم عليهم السلام باقى ماند.
گفتنى است قرآن ها يا نسخه هايى از قرآن – كه منسوب به امام على بن ابى طالب است و در بعضى از موزه ها و كتابخانه ها موجود است – نمى تواند از نظر تاريخى و شواهد و قراين، متعلق به آن حضرت باشد.

ويژگى هاى مصحف حضرت على عليه السلام
مصحف امام على عليه السلام، نسبت به ديگر مصحف ها، از امتيازات فراوانى برخوردار بود؛ از جمله:
۱. براساس ترتيب نزول، تنظيم شده بود.سيوطى، الاتقان، ج ۱، ص ۱۸۳، نوع ۱۸.
۲. قرائت مصحف آن حضرت، مطابق با قرائت پيامبرصلى الله عليه وآله بود و اختلاف قرائت در آن راه نداشت.
۳. مشتمل بر اسباب و مكان نزول آيات و نام اشخاصى بود كه آيات در شأن آنان نازل گشته بود.
۴. جوانب كلى و تأويل آيات – به گونه اى كه آيه، محدود و مخصوص به زمان يا مكان يا شخص خاصى تلقى نگردد – در اين مصحف روشن شده بود.ر.ك:
الف. جوان آراسته، حسين، درسنامه علوم قرآن، ص ۱۶۳؛
ب. فصلنامه بينات، ش ۲۸، ص ۱۸۴؛
پ. راميار، محمود، تاريخ قرآن، ص ۳۶۵.
بنابراين مصحف امام على عليه السلام، قرآن ديگرى يا مشتمل بر آياتى غير از آنچه در قرآن هاى موجود است، نيست. تفاوت عمده آن در ترتيب و اشتمال بر توضيحات و اطلاعات جانبى (مانند شأن نزول و…) است كه در فهم قرآن، تأثير به سزايى دارد. چنان كه خود آن حضرت فرمود: «لقد جئتهم بالكتاب مشتملاً على التنزيل والتأويل»؛ بلاغى، محمدجواد، آلاء الرحمان، (طبع نجف)، ج ۱، ص ۲۵۷.؛ «من قرآن را همراه با توضيحات مربوط به نزول و تأويل آن عرضه كردم».
و نيز فرمود: «آيه اى بر پيامبرصلى الله عليه وآله نازل نشد، مگر آنكه بر من خوانده و املا فرمود و من آن را با خط خود نوشتم و نيز تفسير و تأويل و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه هر آيه را به من آموخت و مرا دعا فرمود تا خداوند فهم و حفظ آن را به من مرحمت فرمايد. از آن روز تا به حال، هيچ آيه اى را فراموش نكرده و هيچ دانش و شناختى را كه پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم به من آموخته و من آن را نوشته ام، از دست نداده ام»تفسير برهان، ج ۱، ص ۱۶، شماره ۱۴ ؛ (ق) معرفت، محمد هادى، تاريخ قرآن، ص ۸۶..

در رابطه با جمع آوری قرآن در زمان پیامبر یا بعد از ایشان می توانید به لینک زیر مراجعه کنید:

http://soalcity.ir/node/421

تصویر پاسخگوی تاریخی

علیک سلام.

علیک سلام.

انسانهای امروزی قطعاً از نسل حضرت آدم و حوا هستند.ایکاش زحمت می کشیدید و ترجمه فارسی مطالب لینک معرفی شده را قرار می دادید تا استفاده کنیم و پاسخ سوالات مطرح شده را بیان کنیم.

تصویر سید پاسخگو

با سلام

با سلام
در بادتا باید گفت بر خلاف آنچه در پرسش آمده انسان با توان بالفعل تعقل بدنیا نمی آید بلکه تعقل را در فرایند معرفتی خود بدست می آورد در این باره وبه طور کل در باره راه های شناخت جای بحث فراوان است، ولی اجازه دهید بحث را با این آموزه قرآن کریم که بیان جامع در این ارتباط است، آغاز نمایم :
«والله أخرجکم من بطون أُمّهاتکم لا تعلمون شیئاً وجعل لکم السمع والأبصار والأفئده؛(۱) خدا شما را از شکم مادران‌تان در حالی که چیزی نمی‌دانستید بیرون آورد. برای شما گوش و چشم‌ها و دل‌ها قرار داد، باشد که سپاسگزاری کنید».
لازم به ذکر است که در دیدگاه قرآن، عقل موهبتی الهی است، که آدمی را به سوی حق هدایت می‏کند و از گمراهی نجات می‏دهد. به فرموده علامه طباطبایی: «قرآن شریف، عقل را نیرویی می‏داند که انسان در امور دینی از آن بهره‏مند می‏شود . او را به معارف حقیقی و اعمال شایسته رهبری می‏کند. در صورتی که از این مجرا منحرف گردد، دیگر عقل نامیده نمی‏شود. منظور از عقل در قرآن شریف، ادراکی است که در صورت سلامت فطرت به طور تامّ برای انسان حاصل می‏شود»، در روایات نیز عقل به عنوان ابزار و راهکار شایسته برای شناخت حقایق تلقی شده است. امام صادق (ع) در یک روایت بسیار جالب و طولانی می‏فرماید:
«عقل است که خدا انسان‏ها را به آن آراسته، روشنی بخش آنان قرار داده است. پس بندگان به واسطه عقل آفریدگار خود را شناخته، خوب را از بد تمییز داده‏ و شناخته‏اند که تاریکی در نادانی و روشنایی در آگاهی است. این آن چیزی است که عقل آنان را به آن رهنمون شده است». (۲)
در هر حال عقل موهبتی است که بعد از خلقت انسان نصیب او می شود ونه همزمان با خلقت .
نکته دیگر این که کاینات هم مثل انسان گرچه دارای شعور ودرک مناسب خودش است ولی آنها نیز مخلوق وآفریده ی خداوند اند . هر گز نمی توند پدیده آورده انسان باشد
چون خودش لازمه صفاتی مانند علم، قدرت، حکمت، رحمت و فیاضیت الهی است. یعنی همان گونه که علت به صورت ضروری، وجود معلول را اقتضا می کند، صفات الهی نیز علت وجود جهان هستی است و چون علت وجود دارد ( صفات کمالی خداوند ) معلول نیز وجود خواهد داشت (جهان هستی با همه زیبایی ها و کمالات).
جهان هستی با تمام نظم و زیبایی هایش نمادی از لطف، مهربانی، علم، قدرت، حکمت و… خداست به طوری که بدون آفرینش، صفات جمال و جلال خدا مخفی و پنهان می ماند و به عبارتی هر «بود»ی، «نمود»ی دارد؛ نمی شود روغن باشد اما چربی نداشته باشد و رحمت باشد، اما بخشش و فیض وجود نداشته باشد!
بنابراین از همین جا می توان نتیجه گرفت که خلقت جهان نتیجه صفات خداوند است. خداوند فیض و بخشش دارد و لازمه آن این است که هر چه امکان وجود دارد، فیض و هستی خداوند را دریافت کند و چون قابلیت وجود برای جهان هستی بود، خداوند آن را آفرید.
از این رو هستی بخشی جهان، با تمامی نظم و زیباییش و صورتگری انسان با تمامی استعداد و توامندیش، جلوه گر جلال و جمال خداست و شایسته است که ما سپاس گزار خدا و قدر شناس او باشیم واورا خالق بدانیم . خداوند که علت تامه همه مو جودات عالم است، از آنجا که همه عوالم و لوازم «خلق » و آفرینش در او جمع بوده و علت آفرینش کامل بوده ،پس همواره خداوند خلق و ایجاد هم داشته، این دلیلی است که فلاسفه بر قدیم بودن عالم می آورند ( منظور از عالم ،هرچه غیر خداست می باشد ،نه فقط دنیای ماده ) یعنی همواره تا خدا بوده ،عالم که مخلوق اوست ،نیز بوده اما حکمت های خداوند در خصوص چگونگی مخلوقات و مراحل و مراتب آفرینش آنها خود در مجموعه علت های ایجاد آنها موثر بوده است.
ممکن است خداوند ظهور و آفرینش برخی موجودات را در مرحله خاصی از زمان مطابق با مصلحت و حکمت نظام خلقت دیده، ایجاد و آفرینش آنها را در آن دوره خاص مقدر فرماید. در نتیجه هیچکدام از کاینات علت ما نمى‏باشند چون هر کدام به نحوى سابقه نیستى دارند. و در وجود خودشان مدیون موجود دیگرى هستند.
و اگر این سلسله موجودات را دنبال کنیم به چیزى مى‏رسیم که فقط علت است و دیگر معلول نیست. آن موجود شریف که علت همه معلول‏ها است و خود معلول نمى‏باشد خداوند است باید توجه داشت هر معلول علت مى‏خواهد اما علت دیگر علت نمى‏خواهد. خداوند معلول نیست تا علت بخواهد. بلکه چون فقط علت است دیگر علتى براى او نیست.
پی‏نوشت‏‌ها:
۱. نحل (۱۶) آیه ۷۸.
۲. بقره (۲) آیه ۱۵۱. تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۲۵۰.

تصویر p_qurani

سلام.همانطور که خودتان در

سلام.همانطور که خودتان در متن بالا نوشتید مراد از آن گروهها در آیات قرآن ظاهرا همان اقوام پیشینی مانند قوم لوط بودند که در اثر عصیان امر الهی مستحق عذاب شدند.بنابراین مناسبتر این است که به همان روایات و ایاتی که در متن بالا ذکر شده اکتفا شود .(امام صادق(ع) فرموده اند: شاید شما گمان می‏كنید كه خدای عزّ وجلّ غیر از شما هیچ بشر دیگری را نیافریده است. نه، چنین نیست؛ بلكه هزار هزار آدم آفریده كه شما از نسل آخرین آنها هستید)و («قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِكُ الدِّماءَ[بقره/۳۰] گفتند: در آنجا مخلوقى پدید مى ‏آورى كه تباهى كنند و خونها بریزند؟»

تصویر p_qurani

سلام.در تبیین معنای روایت

سلام.در تبیین معنای روایت باید به مجموع روایات توجه کرد . ضمن این که آنچه که شما از نهج البلاغه ذکرکردید منافاتی با آنچه در این بحث گفته شده منافاتی نداره. چرا کهانسانهای قبلی هم انسان بوده اند هر چند نسلشان با این نسل متفاوت بوده از این رو مراد روایت در نهج البلاغه این خواهد بود که همان انسانهای پیشین هم از روی نمونه خاصی ساخته نشده است . پاسخ دیگر این که برفرض که قبول کنیم انسانهای پیشین هم بودهاند اما بدین معنا نیست که از تمام جهات شبیه به ما بوده اند . لذا میتوان گفت که این انسانهای امروزی از روی نمونه خاصی ساخته نشده اند .

تصویر p_qurani

کاش برای این مطالب دلیل و

کاش برای این مطالب دلیل و استنادی هم ذکر میکردید!!!!!!

تصویر سید پاسخگو

با سلام وتشکر .

با سلام وتشکر .
اجازه دهید کمی ریشه ی این بحث را پی بگیریم لذا در ابتدا باید گفت :
از پاره ای روایات می توان به این نتیجه رسید که: حضرت آدم (ع) که پدر نسل کنونی بشر است، اولین انسان روی زمین نبود، بلکه قبل از آدم (ع) انسان‌های دیگری در زمین می‌زیسته اند. از امام سجاد (ع)سؤال شد: آیا قبل از این انسان ، انسان هایی بوده‌اند ؟ فرمود: آری ، به خدا سوگند! خداوند هزار هزار آدم و هزار هزار عالَم آفرید که تو در آخرین آن عوالم قرار داری. (۱)
از امیرالمؤمنین (ع) نیز روایت شده که حضرت در پاسخ کسی که پرسید: قبل از آدم که بود؟ فرمود: آدم . وی سؤال خود را تکرار کرد، فرمود: اگر صد بار بپرسی ، خواهم گفت : آدم .
همچنین از امام باقر (ع)روایت شده : خداوند پس از فنای این خلق و جهان ، جهان و خلقی دیگر پدید می آورد، با زمین وآسمانی دیگر، که او را به یگانگی پرستش کنند. آیا می پنداری خدا جز شما بشری نیافریده است ؟ چنین نیست‌، بلکه هزار هزار عالم و هزار هزار آدم آفرید که تو آخر آن عالم ها و آدم هایی . (۲)
بر اساس این روایات اندیشمندان اسلامی به این نتیجه رسیده اند که از هزاران بلکه میلیون ها سال قبل از خلقت حضرت آدم و بنی آدم، موجوداتی همچون انسان در زمین می زیسته اند ؛ مرحوم علامه طباطبایی می‌فرماید: «از بعض روایات اهل بیت (ع) معلوم می‌شود که این نوع (انسان) ادوار زیادی قبل از این دوره به خود دیده است». (۳) در واقع نسل کنونی بشر دوره آخر از حیات موجودی دوپا به نام انسان محسوب می شود .
بر این اساس می توان نتیجه گرفت چه بسا پاره ای ‌آثار تمدنی از هزاره های دور و یا فسیل هایی که امروزه از برخی انسان های اولیه در دست است، متعلق به نمونه هایی نظیر انسان نئاندرتال و مانند آن یعنی نسل هایی از همین انسان نماها باشد ؛ البته در مورد حقیقت وجودی این انسان های اولیه اطلاعات چندانی در منابع دینی وجود ندارد ؛ در حدیثی از امام علی (ع) آمده است که پیش از خلقت آدم، موجودی شبیه بشر به نام “‌نسناس” وجود‌ داشت.(۴)
غلامحسین مصاحب در دایره المعارف فارسی، واژه نسناس می‏گوید: «نسناس در جانورشناسی، نام عمومی گروهی از آدم نمایان است که شبیه به انسان هستند». (۵)
با توجه به مطالب یاد شده باید عرض شود که بی تردید خداوند منزه از نقص است و انقراض موجودی به نام نسناس وحتی سپری شدن دوره ی عوالم دیگر که در روایات اشاره شده به معنای تجربه الهی ونا کار آمد بودن آن نیست بلکه دلیل حکمت وقدرت وعلم نا متناهی حق تعالی است . خداوند از تجربه منزه است آزمون وخطا وتجربه وآزمایش ومانند آن برای کسی است که علمش ناقص ومحدود است ، حق تعالی که علم نامحدود دارد واز آغاز وانجام وفرایند وبرایند ، حال وآینده وگذشته همه چیز کاملا آگاه است نیاز به تجربه ندارد . خلقت عوالم پیشین وموجودی به نام نسناس ومانند آن وانقراض آنها اسرار وحکمت های نهفته ی دارد که ما از آن بی خبر هستیم فقط او می داند وبا تعلیم او انسان کامل بر دار می شود که اسرار آن گونه آفریده ها چه بوده وچرا منقرض شده است . چه این که خداوند غیر از نساس موجوداتی دیگر نظیر فرشتگان وجنیان را قبل از آدم ابوالبشر خلق نموده وهم اکنون آنها موجود اند . چه این همین انسان ها ی که هستند ونیز همین عالم موجود روزی دوره شان به پایان می رسد وعالم دیگر پدید می آید از آیات به صراحت برمی‌آید که پیش از قیامت، نظام دنیایی گرفتار دگرگونی عظیم خواهد شد. زلزله‌های شدید و پی در پی کوه‌ها را ویران کرده، به توده‌های شن تبدیل نموده، در اثر لرزه‌های بسیار سطح زمین هموار و بدون پستی و بلندی و گیاه و… خواهد شد:
«وسیّرت الجبال فکانت سراباً؛(۶) زین صاف و هموار و سراب‌گونه خواهد شد».
«فیذرها قاعاً صفصفاً؛(۷) پس زمین خالی از هر گونه گیاه و هموار خواهد شد».
دریاها همه در اثر حوادث عجیب (شاید انفجار و آتشفشان‌ها) شعله‌ور شده و از بین می‌روند (یا به قعر زمین می‌روند: «وإذا البحار فجّرت؛(۸) و دریاها شکافته خواهند شد».
«وإذا البحار سجّرت؛(۹) و دریاها شعله‌ور خواهند گردید».
ماه و ستارگان و خورشید بی‌فروغ خواهند شد: «إذا الشمس کوّرت وإذا النجوم انکدرت؛(۱۰) هنگامی که خورشید و ستارگان تیره گردند».
«إذا النجوم طُمِست؛(۱۱) هنگامی که ستارگان محو و تاریک شوند».
خلاصه این که نظام فعلی زمین و آسمان به هم خواهد ریخت و نظام دیگری حاکم خواهد شد:
«یوم تبدّل الأرض غیر الأرض والسماوات؛(۱۲) روزی که زمین و آسمان‌ها به غیر از این تبدیل می‌شوند».
در آن زمین و آسمانی که نظم جدید و قانون جدید دارد، قیامت بر پا خواهد شد.
پی‌نوشت‌ها:
۱.بحارالانوار، ج ۲۵ ، ص ۲۵.
۲. سید مصطفی دشتی ، معارف و معاریف ، ج ۱ ،ص ۵۳ به نقل از سفینةالبحار.
۳. تفسیر المیزان (ترجمه) ج ۴، ص ۲۳۹.
۴. بحارالانوار، مجلسی، ج۵۸، ص ۲۹۸.
۵. دائره المعارف فارسی، ج ۲، بخش ۲، ص ۳۰۲۷، واژه نسناس.
۶. نبأ (۷۸) آیه ۲۰.
۷. طه (۲۰) آیه ۱۰۶.
۸. انفطار (۸۲) آیه ۳.
۹. تکویر (۸۱) آیه ۶.
۱۰. همان.
۱۱. مرسلات (۷۷) آیه ۸.
۱۲. ابراهیم (۱۴) آیه ۴۸.
موفق باشید.

تصویر p_qurani

سلام . شما که خواندید وجوه

سلام . شما که خواندید وجوه اعجازش رو بگید !!!!!

تصویر p_qurani

سلام

سلام
جدا ازاین که قرآن کتاب تاریخ و … نبوده بلکه کتاب هدایت است و این که بخواهد تمام جزییات علوم مختلف ذکر شود با کاربرد هدایت قرآن منافات دارد ذکر جزییات به معنای رفع اختلاف نبوده بلکه بازهم اختلاق باقی خواهند ماند .

تصویر محمد توکلی

با سلام و خسته نباشید

با سلام و خسته نباشید
همه ما میگیم خداوند حکیم ینی خدایی که بیهوده عملی انجام نمیده و موجودی رو خلق نمیکنه
ی سوال برام پیش اومده اونم اینکه اگه خداوند حکیمه چرا باید موجوداتی رو خلق کنه بعد از خلقشون پشیمون بشه و حالا بخواد اشرف مخلوقات ینی آدم رو خلق کنه؟
چرا از همون اول اول خلقت,انسان رو نیافرید. ایا این خلقت عبث با حکیم بودن خدا تناقض ندارد؟

ی سوال دیگه اینکه خداوند تو قران فرموده ما ب هر چیزی بگویم موجود باش فورا موجود میشود((کن فیکون))
پس مراحل خلقت انسان دیگه چیه؟
اینگه میگه اول خاکه بعد گل میشه
یا میگوید اول خون بسته ست بعدش علقه میشه و همین ایه که راجب خلقت انسان حرف میزنه
میخوام بگم اینکه خلقت زمین شش روز طول کشید یا انسان طی این مراحلی بوجود اومد با این گفته ی خدا ینی کن فیکون در تناقض نیست؟
البته این سوالات فقط برای روشن شدن و رفع شبهات است و قصد دیگه ای ندارم.
با تشکر ممنون ازسایت خوبتون

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
به چند نکته دقت نماید :
۱- این گونه آفرینش نه تنها منافاتی با حکمت الهی ندارد بلکه نشانه و تجلی حکمت اوست ، این انسان به لحاظ خلقت بعد از موجوداتی دیگر آفریده شده از باب این است که آن ها مقدمه وزمینه ساز آفرینش انسان در زمین اند . از اطلاقات برخی روایات به دست می آید که همه نظام خلقت و پدیده‌های آفرینش طفیل وجود انسان به خصوص انسان کامل ( پیامبر واهل بیت ) است، مثلاً در روایتی آمده:
«یا ابن آدم خلقت الأشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی؛(۱) فرزند آدم، همه چیز را برای تو آفریدم و تو را برای خودم».
از این حدیث معلوم می‌شود که همه جهان برای انسان و انسان برای خدا آفریده شده، چه این که در روایتی آمده که خداوند خطاب به قلم که (فرشته بزرگ الهی است) فرمود: بنویسد:
«لا إله إلاّ الله، محمد رسول الله. قلم از خداوند پرسید: او کیست که نامش را قرین خود قرار داده‌ای؟ خداوند فرمود:
(۲) اگر محمد نبود، تو را خلق نمی‌کردم. تو و عالم را جز برای او نیافریدم».
از این حدیث نورانی به دست می‌آید که حتى فرشته‌ای بزرگ به نام «قلم» که از فرشتگان مقرب خداوند است ،برای وجود انسان کامل آفریده شده و همه عالم و آدم طفیل وجود اوست.
۲ – در باره فرایند خلقت عالم وآدم باید گفت :
ماهيت و حقيقت خلقت شش روزه آسمان و زمين بر ما چندان روشن نيست . به يقين مراد بيان زمان معين شناخته شده اي مانند روزهاي كنوني نيست . زيرا در آن مقطع نه زميني بود و نه آسمان و خورشيد و گردشي ؛ پس حقيقت اين امر چيز ديگري است .
خداون دارای قدرت مطلقه است اما قدرت مطلقه خداوند به این معنا نیست که حتماً کار مهمی را در یک لحظه انجام دهد و آن چیز یا آن کار بدون پیمودن مقدمات فوراً حادث شود، بلکه ممکن است بگوییم در اموری که انجام آن منوط به مقدمات و گذراندن مسیر طبیعی است، با دستور خدا مقدمات و آن مسیر پیموده می‌شود تا به مرحله کمال برسد.
برای خلقت انسان باید نطفه در جایگاه خود قرار گیرد و شرایط مناسبی وجود داشته باشد. نطفه بسته شده مراحلی را طی کند تا یک انسان کامل شود و پا به دنیا نهد. خلقت طفل را خدا خواسته است و از اراده او خارج نیست، ولی انجام گرفتن خواسته خدا به معنای این نیست که فوری و بدون تهیه مقدمات و اسباب به وجود آید. شاهد این مطلب آن است که در آيات متعددی که در مورد خلقت خداوند آمده، بعد از کلمه « کن » فعل مضارع آمده است مانند :
« اذ أراد شیئا ان یقول له کن فیکون؛ خدا هر گاه چیزی اراده کند، می‌گوید باش، پس می‌باشد». (۳)
مضمون و مفهوم آیات آن است که با اراده و تصمیم خدا بر ایجاد شی، حتماً ایجاد می‌شود، یعنی مراد خدا از اراده او جدا نیست. اگر اراده کند انسان آفریده شود ،خلق می‌شود. این طور نیست که پس از مدتی طفره رفتن خلق شود. به صرف تعلق اراده خدا بر چیزی، آن شروع به خلق شدن می‌کند و طی مراحلی به کمال می‌رسد.
در مورد خلقت انسان آمده: «الذی احسن کل شی خلقه و بدأ خلق الانسان من طین؛(۴) هر چیزی را خوب آفریده و خلقت انسان را از گل شروع کرد».
«یخلقکم فی بطون امهاتکم خلقا من بعد خلق ؛ (۵) خداوند شما را در شکم‌های مادران تان می‌آفریند، آفرینشی بعد از آفرینشی».
اما در اين ميان هنوز آفرینش خدا تمام نشده است، بلکه هنوز خلق می‌کند: «یزید فی الخلق ما یشاء ان الله علی کل شی قدیر؛ (۶) سپاس خدایی که … زیاد می‌کند در آفرینش هر آنچه که بخواهد. او بر هر چیزی توانا است».
بنابراین مراد خدا از اراده او جدا نیست، ولی معنای آن این نیست که نسبت به خلق هر چیزی اراده کرد، به طور کامل به صورت دفعی حاصل شود. البته اگر مراد خدا چیزی باشد که دارای مراحلی نباشد، دفعی انجام می‌شود مثلاً خلقت مواد اولیه و روح و عقل دفعی است.
آیه می‌فرماید: «و ما خلقکم و لا بعثکم الا کنفس واحدة ان الله سمیع بصیر؛ (۷) آفرینش شما و مبعوث شدن تان مانند یک نفس است » که درصدد بیان توانایی و قدرت خدا است که خلقت همه مردم و زنده کردن آن ها پس از مرگ برای خدا مانند خلقت یک انسان است، یعنی برای خدا زحمتی ندارد، چون بر هر کاری توانا است. انسان‌ها با آن تعداد فراوان در دید قدرت خدا مانند یک فرد می‌باشند. (۸)
آیة: «و ما أمرنا الا واحدة کلمح بالبصر؛ (۹) امر ما فقط یک بار است مانند یک چشم بر هم زدن ». در مقام بیان این است که هچ چیز از دستور خدا سرپیچی نمی‌کند. آن چنان تسلط و قدرت دارد که اگر اراده کند چیزی انجام گیرد، با یک دستور انجام می‌گیرد و نیازی به امر و دستور دوباره نیست.
علامه طباطبایی این حقیقت را زیبا بیان فرموده : « وجود اشیا از این جهت که کار خدا است، مانند چشم بر هم زدنی صورت می‌گیرد، ولی از جهت وجود خود تدریجی است و کم کم حاصل می‌شود». (۱۰)
بنابراین خلقت آسمان‌ها و زمین در شش روز یا شش دوره يا هر احتمال ديگر ، منافاتی با دستور خدا و عدم جدایی مراد از اراده خدا ندارد. خدا اراده می‌کند آسمان آفریده شود، پس خلق شدن شروع می‌شود. ممکن است از موقع شروع تا تکمیل شدن میلیاردها سال طول بکشد، چون قانون خدا این است که با انجام مقدمات و اسباب کارها انجام شود.
اما این که گفته می‌شود چرا در یک لحظه خلق نمی‌کند تا قدرت مطلق خود را ظاهر سازد، جوابش این است که خداوند بر اساس اسباب و مسببات عمل می‌کند و کارها را صورت می‌دهد. در واقع اسباب و مسبباتی که قرار داده ،شأن عالم ماده و طبیعت آن است که به تدریج و پشت سر هم کامل شود، تا مراحل قبلی کامل نشود، مراحل بعد ایجاد نمی‌گردد.
اگر این شأن و خاصیت از عالم ماده گرفته شود، دیگر عالم ماده نخواهد بود، بلکه مانند عالم مجردات محض می‌شود که وجود آن ها دفعی است، نه تدریجی، در حالی که عالم ماده و قانون آن جدا از عالم مجردات است.
پی‌نوشت‌ها:
۱. علم الیقین، ج ۱، ص ۳۸۱.
۲. بحار، ج ۱۵، ص ۲۹.
۳. یس (۳۶)، آیه ۸۶.
۴. سجده (۳۲)، آیه ۷.
۵. فاطر (۳۵)، آیه ۱.
۶. زمر (۳۹)، آیه ۶.
۷. لقمان (۳۱)، آیه ۲۸.
۸. طباطبايى ، الميزان فى تفسير القرآن‏ ج۱۶، ص ۲۳۳، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ مدرسين حوزه علميه ، قم‏ ، ۱۴۱۷ ق .
۹. قمر (۵۴) آیه ۵۰.
۱۰. المیزان، ج۱۹، ص ۸۷- ۸۸ .

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
در مورد عالم ارواح بايد گفت كه براساس نظر كساني كه چنين جهان هايي را قبول داشته و آن را تبيين مي كنند مثل افلاطون، عالم ارواح عالمي است منزه از ماده و آثار ماده مثل زمان، مكان، حركت و ….. كه ارواح موجودات از ازل در آن حضور داشته و تقدّم وجودی بر تمام عوالم خلقت دارد. بنابراین، به اعتقاد افلاطون روح جوهرى است ازلی كه قبل از بدن موجود است، اما وقتی بدنى آماده مى‏شود، از مرتبه خود «تنزل» کرده، به بدن «تعلق» مى‏گيرد.(۱) البته دانشمندان و فلاسفه اسلامي به جهت مشكلاتي كه اين نظريه دارد آن را رد كرده و قايل به حدوث ارواح هستند.
با توجه به آنچه گفته شد نتيجه چنين مي شود كه عوالمي قبل از خلقت انسان وجود نداشته اند تا در مورد اين مساله به بحث بنشينيم .
گفتنی است که یک بحث دیگر نیز در این باب قابل طرح است این که قرآن کریم فرمود:
«وإذ أخذ ربّک من بنی آدم من ظهورهم ذرّیّتهم وأشهدهم على أنفسهم ألستُ بربّکم؟ قالوا بلى شهدنا؛(۲) به خاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریة آنها را برگرفت و آنها را گواه به خویشتن ساخت و فرمود: آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند آری گواهی می دهیم».
از این آیه معلوم می شود که عالم ذر نشئه خاصی است که حقیقت آن و نحوة وجود آدمی در آن نشئه برای کسی به خوبی معلوم نیست. از این رو صاحب‌نظران و مفسران در تبیین آن دیدگاه‌های متفاوتی اظهار داشته‌اند.(۳)
برخی تصور کرده اند که:
خداوند از همه انسان ها بعد از خلقت آدم پیمان گرفته بدین صورت که همه ذریة آدم را از صلب او بیرون آورده، از آنها پیمان گرفته، بعد دوباره به صلب او برگشته اند.
طبق این نظریه معلوم می شود جریان عالم ذر آن قدر طول نکشیده که انسان ها زندگی کنند و کارهای‌شان را به طور اختیاری یا غیر اختیاری انجام دهند؛ بلکه در فاصله بسیار محدود از صلب آدم صادر شده و به توحید الهی اعتراف کرده و دوباره به صلب آدم برگشته است.
ولی در عین حال اعتراف به توحید را با اختیار خود ادا کرده‌اند و اجباری در کار نبوده است. چون جبر و اختیار به مفهوم مصطلح آن در این جریان ظاهرا مطرح نبوده و در آموزه‌های دینی هم چیزی در این خصوص نیامده است.
برخی دیگر جریان عالم ذر را یک مسأله نمادین و تمثیلی دانسته و معتقدند که آدمی بر اساس اقتضای فطرت به توحید خداوند باور دارد نه این که عالم ذر جای خاص برای پیمان توحیدی بوده باشد.
طبق این دیدگاه معلوم است که: مسئله سالبه به انتفای موضوع است؛ یعنی عالم ذر به این مفهوم که آدمی در آن جا عمل اختیاری یا غیر اختیاری انجام دهد در کار نیست . آنچه در آموزه‌های دینی آمده از باب تمثیل است و مراد پیمان فطرت است.
در مقابل این دو دیدگاه برخی بر این باورند که:
هرچه در این عالم مادی موجود است، معلول عالم بالا است، یعنی همه این موجودات اصل وجودشان از عالم بالا است و در آن عالم وجود بسیط و جمعی دارند.
قائلین به این نظریه برای مدعای خود دلائلی عقلی و نقلی از قرآن و روایات آورده‌اند. انسان از منظر آنها به عنوان جزئی از مجموعه جهان دارای یک وجود و نشأت مقدم(ملکوتی) بر این نشأه مادی(ملکی) می باشد و چون آن عالم بالا، عالم مجردات است و امکان وجود این بدن مادی در آن نیست، و از طرف دیگر وجود انسان در عالم ملکوت وجود مجرد است، خواه ناخواه ذات خود را تعقل می کند و علم حضوری به وجود خود دارد و از این رهگذر به خالق خود علم پیدا می کند و به توحید او معترف است .
طبق این نظریه خداوند در این عالم با انسان‌هایی از ذریه آدم سخن گفته ، اما مراد انسان های مادی نیست؛ بلکه صورت مجرد و عقول بسیط آنها است که در محضر الهی شرف حضور پیدا کردند.
طبق این دیدگاه گرچه آدمی قبل از حیات مادی دنیوی، دارای حیات تجردی است و جریان پیمان مطرح در عالم ذر در آن نشئه بر این صورت گرفته است، ولی زندگی انسان در آن نشئه به گونه ای نبوده که پرسش مطرح شده نسبت به آن جا زمینة طرح داشته باشد چون اختیار و انتخاب به این مفهوم که در عالم دنیا برای انسان مطرح است در آن جا مطرح نیست، زیرا آن جا نشئه روح و تجرد آدمی است و حیات شبیه حیات فرشتگان دارد .
کار او ممکن است بر اساس اقتضای فطرت و ذات او نظیر کارهای فرشتگان باشد؛ یعنی انتخاب همراه با معرفت. مثلاً در خصوص اقرار به توحید و ربوبیت خدا مثل فرشتگان از روی معرفت و محبت خالق به ربوبیت او اقرار کرده است .
پی‏نوشت‏ها:
۱. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار(مقالات فلسفی)، تهران، انتشارات صدرا، چهارم، ۱۳۷۷ش، ج۱۳، ص۲۷۳.
۲. اعراف (۷) آیه ۱۷۲.
۳. تفسیر نمونه، ج ۷، ص ۴، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران ۱۳۷۹ش.

تصویر p_qurani

سلام . در این زمینه کتابهای

سلام . در این زمینه کتابهای مختلفی وجود داره که بنابر هدف شما می تونه انواع مختلفی ذکر کرد.چنانجه سایت ها مختلفی نیز قابل ذکر است.یکی از کتابهای حدیثی مناسب کتاب (حکمت نامه جوان) تالیف اقای ری شهری است . همچنین برخی از کتبی که به عنوان داستانهای اصول کافی، داستانهای بحار الانوار نیز خیلی می تواند برای شما مفید باشد.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
پاسخ:
ابتدا لازم است اصل ضرورت و جایگاه دین و کارکرد آن روشن شود. آن گاه تفاوت ها وتمایزهای دنیای امروز بررسی گردد تا معلوم شود آیا آن کارکردها در دنیای امروز مجالی برای مطرح شدن دارند یا خیر؛
براى بیان نقش دین در زندگى ضرورى است برخى از دلائل لزوم دین و فواید آن بیان شود. بیان فواید و لزوم دین هم نیاز انسان به دین را ضرورى مى‏نماید و هم بطلان مبناى مخالفان ضرورت دین را اثبات مى‏کند.
۱- رشد عقلى:
عقل براى هدایت و تأمین سعادت انسان کافى نیست، بلکه عقل جهت رشد و شناخت برخى از واقعیات، نیاز به دین دارد، زیرا عقل در شناخت برخى از مسایل ناتوان است و در تشخیص حق و باطل دچار مشکل مى‏شود. دین در برخى موارد زمینه‏هاى حکم عقل را فراهم مى‏نماید و آن را در تفسیر زندگى، شناخت جهان و شناخت مبدأ و معاد کمک مى‏کند. (۱)
بر اساس نیاز عقل به دین است که یکى از فلسفه‏هاى بعثت پیامبران «رشد عقلانى» بیان شده است. امام على(ع) فرمود: «خداوند رسولانش را فرستاد. . . تا گنجینه‏هاى عقل را آشکار سازند. . . ». (۲)
۲- تشریع قانون:
اندیشمندان باور دارند که انسان‏ها مدنى بوده و نیاز به زندگى دسته جمعى دارند تا نیازهاى خویش را با تعامل تأمین کنند. اولین مؤلفه زندگى دسته جمعى، وجود قانون و اجراى آن است؛ زیرا بدون قانون نمى‏توان امنیت و عدالت را برقرار کرد و از حقوق مردم دفاع نمود.
طرفداران دین، باور دارند که عقل و علم به تنهایى قادر نیستند که همه مصالح و مفاسد انسان‏ها را درک کرده و بر اساس آن قانون وضع کنند: « نباید فراموش کنیم که معلومات و ادراکات عقلى ما بر آنچه که نمى‏دانیم، قطره‏اى در مقابل اقیانوس عظیم است، و این حقیقتى است که همه دانشمندان اعم از مادى و غیر مادى به آن معترفند…». (۳)
محدودیت عقل انسان از یک سو و نیاز آدمی به قانون از جانب دیگر این امر را ضرورى مى‏نماید که خداوند هم باید قانون وضع کند و هم براى اجراى قانون، پیامبران را ارسال نماید تا آن‏ها با اجراى قانون، ارتباط انسان‏ها با خدا را بر قرار نمایند و سعادت آنان را تأمین کنند. این قوانین همان دین است که مجریان آن پیامبران هستند. در تعریف دین گفته شده است:
«مراد از دین مکتبى است که از مجموعه عقاید اخلاق و قوانین و مقررات اجرایى تشکیل شده و هدف آن راهنمایى انسان براى سعادتمندى است». (۴)
امام صادق(ع) در خصوص فلسفه بعثت پیامبران فرمود: «… هنگامى که ثابت کردیم خالق و آفریدگارى داریم و آن آفریدگار هرگز به چشم دیده نمى‏شود و قابل لمس نیست تا بندگانش با او تماس مستقیم داشته باشند، ثابت مى‏شود که او سفیرانى میان بندگانش دارد که دستورهاى او را به آن‏ها مى‏رسانند و آن‏ها را به آنچه مصالح و منافع شان است و مایه بقاى آن‏ها، و ترک آن مایه فناى آنان مى‏شود، رهنمون مى‏شوند». (۵)
۳- اخلاق و تربیت:
در حوزه اخلاق و تربیت نیز انسان‏ها به دین نیاز دارند، زیرا عقل و دانش انسان در رشد فضایل اخلاقى و تفسیر و
شناخت مفاهیم آن عاجز است؛ از این رو امروزه این لغزش به وجود آمده است که ارزش‏هاى اخلاقى و کرامت انسانى، در لذت دنیوى، قدرت گرایى و ثروت ظهور مى‏کند. (۶)
از آن جا که پشتوانه هر اخلاق عملی یک تفکر و دیدگاه مبنایی است که به تعریف خوشبختی وچگونگی رفتارهای اجتماعی و. . . می­پردازد، مکاتب اخلاقى به وجود آمده است ؛ اگر به این مکاتب نگاهی بیندازیم می بینیم هر کدام خوشبختى انسان را در یک چیز دانسته‏اند: یکى در لذّت‏گرایى، دیگرى در ترک لذّت، یکى در سود خواهى و دیگرى در قدرت‏طلبى.
«نیچه» فیلسوف آلمانى، خوشبختى انسان را در رسیدن به قدرت هر چه بیشتر مى‏داند، حتى با از بین بردن انسان‏ها، و این نشان از سردرگمى عقل در شناخت راه سعادت و نجات بشرى است. براى نجات بشر و پیمودن راه سعادت باید از دین کمک گرفت، دینى که توسط رسولان الهى براى ما انسان‏ها آورده شده است. به همین جهت پیامبر(ص) فرمود: «انّى بعثت لأتمّم مکارم الاخلاق؛(۷) براى کامل کردن اخلاق مبعوث شدم ».
این حدیث بیانگر آن است که عقل به تنهایى براى درک فضایل و مفاهیم اخلاقى کافى نیست، بلکه براى تشکیل جامعه آرمانى نیاز به مکمّل دارد که آموزه‏هاى خاص اخلاقى برخاسته از یک مبنای فکری کامل است. شاید بر همین اساس باشد که یکى از فلسفه‏هاى بعثت پیامبر(ص) تعلیم و تربیت بیان شده است. (۸) دین نه تنها در تعریف و ارائه مفاهیم اخلاقى نقش دارد، بلکه پشتوانه مهم اجراى بایدها و نبایدهاى اخلاقى است. عقل انسان‏ها نمى‏تواند هواهاى نفسانى را مغلوب کند، بلکه در تضاد این دو (عقل و شهوت) پیروز میدان نفس اماره است.
شاید انسان‏ها خوب و بد و راه خوشبختى را بشناسند، اما انگیره و عاملى که بتواند آن‏ها را به انجام برساند، نبوده یا ضعیف است؛ بنابراین، دین با ایجاد ایمان و باور به خداوند و رستاخیز و حسابرسى قیامت و بیان ارزش‏هاى الهى و انسان، پشتوانه بسیار محکمى براى اخلاق انسانى است که براى اجراى مفاهیم اخلاقى نیاز به تشویق است؛ از این رو پیامبران الهى معلمان جامعه خوانده شده­اند و مردم، دانش آموزانى­اند که پیامبران با بهره‏گیرى از دو عنصر «بشارت و انذار» به هدایت آنان مى‏پردازند. (۹).

۴- معنا بخشى به زندگى:
یکى از فواید دین در معنا بخشیدن به زندگى ظهور مى‏کند. این پرسش‏ها، پرسش‏هاى مهم همه انسان‏ها هستند: ازکجا آمده‏ام، براى چه آمده‏ام، به کجا خواهم رفت؟
عقل به این پرسش‏ها جواب قابل قبول ارائه نکرده، از این رو هنوز این پرسش‏ها وجود داشته و بشر از شناخت معناى زندگى عاجز است. یکى از فواید دین این است که با طرح مبدأ و معاد و فلسفه آفرینش انسان به زندگى معنا بخشید؛ از این رو برخى از جامعه شناسان در تحلیل دین مى‏گویند:
«جوهر دین را باید در این واقعیت جستجو کرد که دین در واقع، واکنشى در برابر تهدید به بى معنایى در زندگى بشرى، کوششى براى نگریستن به جهان، به صورت یک واقعیت معنا دار است». (۱۰)
یکى از نویسندگان مى‏نویسد:
«شاید این فایده دین معنا بخشیدن به زندگى، از مهم‏ترین فواید دین باشد، زیرا زمانى زندگى براى انسان معنا دارد که بداند هدف و معناى آن چیست و براى چه آفریده شده است. در واقع اگر معناى زندگى را در جهت تأمین جاودانگى و ابدیت انسان تبیین کنیم، به یکى از عظیم‏ترین و اصلى‏ترین فواید دین دست یافته‏ایم، از این رو گفته‏اند: «سرّ حاجت انسان به دین، جاودانه بودن و زندگى اُخروى است و اگر جاودانگى مطرح نباشد، زندگى لغو (و بیهوده) خواهد بود». (۱۱)
۵- برقرارى قسط و عدل:
تاریخ انسان‏ها چالش و اختلافات و ظلم‏هایى را شاهد بوده، و این در حالى است که بشر از عقل و دانش برخوردار مى‏باشد. عقل در چالش زدایى و ایجاد زندگى مسآلمت آمیز موفق نبوده؛ همچنین عقل در تعریف صلح و تبیین شرایط و عوامل برقرارى عدالت نیز دچار مشکل شده است و عامل بازدارنده در برابر ظالمان به حساب نمى‏آید.
دین نخست ظلم، عدل و صلح را تعریف نموده، مردم را به ظلم ستیزى و حمایت از مظلومان سفارش کرده؛ از این رو پیامبران الهى در طول تاریخ با عدالت ستیزان مبارزه نموده و تاریخ شاهد درگیرى حق و باطل بوده است. از سوى دیگر دین همگان را به صلح سفارش نموده و شرایط صلح را بیان کرده است، افزون بر این که اسلام جهاد در راه عدل را لازم دانسته و همه پیروان ادیان الهى را به همگرایى و گفتگو فراخوانده است. (۱۲)
یکى از فلسفه بعثت انبیا آزادى انسان‏ها از اسارت و ظلم پذیرى(۱۳) و برپایى قسط و عدل بیان شده است:
«لقد أرسلنا رُسُلَنا بالبیّنات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط؛ پیامبران خود را با ادله و معجزات (برای خلق) فرستادیم و برایشان کتاب و میزان عدل نازل کریم تا مردم به راستى و عدالت گرایند». (۱۴) و این همان نقش دین وکارکرد آن در زندگى است.
با توجه به این نکات نسبتا مفصل آیا ویژگی های دنیای امروز اعم از پیشرفت های تکنیکی و فنی و رشد بی نظیر در علوم تجربی، آسان شدن انجام کارهای جاری زندگی، رشد فکری بشر و درک بیشتر برای حل مجهولات و. . . تا چه حد می تواند جایگزین دین در انجام کارکردهای برشمرده باشد؟
اگر منصفانه نگاه کنیم قبول خواهیم کرد که در موارد بسیاری بشر نه تنها نیاز خود به دین را برطرف نکرده، بلکه به آن نیازمند تر نیز شده است. معنا بخشی به زندگی و ایجاد آرامش روانی در سایه طرح مبنای تربیتی و رفتاری، بسط عدل و آزادی در پرتو ارائه یک قانون عمومی و جهان شمول برای رعایت حقوق همه انسان ها و. . . ضرورت هایی است که در جامعه متمدن امروز بسیار عمیق تر به نظر می­رسد.
بشر هر چه به پیش می رود، ظلم و بی عدالتی در شکل های پیچیده تر خود را می نمایاند. هنوز یک قانون ساده مورد قبول در بین جوامع مختلف به طور کامل پذیرفته نشده و بین قوانین اساسی در کشورهای مختلف اختلافات عجیب وعمیقی وجود دارد که امکان رسیدن بشر به یک قانون مورد اتفاق و همه گیر را در قرن های آینده هم دور از ذهن می­نمایاند و به خوبی مبین این حقیقت است که عقل و دانش بشر به تنهایی قادر به تنظیم یک برنامه کامل برای زندگی سعادتمندانه نیست.
حتی گرایش روز افزون به دین و معنویت آن هم در جوامع متمدن و پیشرفته خود بهترین دلیل بر این واقعیت است که انسان به خودی خود توانایی طرح ریزی یک برنامه کامل برای سعادت، و اجرایی و عملی کردن آن را ندارد. نیز این حقیقت را روشن تر می سازد که به قول لویی پاستور : دانش اندک انسان را از خدا دور می کند ولی دانش
بسیار او را به خدا باز می گرداند. (۱۵)
البته بسیاری از دین گریزی ها در دنیای امروز به خصوص در عصر رنسانس، حاصل تعالیم نادرست ادیان تحریف شده و مخالف دانش گذشته بوده و هست، ولی دین اسلام که بر پایه ضرورت دانش و معرفت شکل گرفته و از کتاب متقن قرآن بهره می برد، نه تنها آموزه های ضد علم ندارد، بلکه هر روزه ابعاد و زوایای مختلف و عمیق تعالیم آن بر دانشمندان، روشن تر می گردد.
تنها یک نکته مهم باقی می­ماند که آموزه های دینی که در سال های پیش قابلیت اداره جامعه بدوی و ساده را داشت، چگونه ممکن است از عهده ضرورت ها و نیازهای پیچیده جهان امروز برآید؟
معتقدیم که قوانین اسلامی پس از گذشت ۱۴۰۰ سال پاسخگوی نیازهای اساسی جوامع بشری است، چون قوانین آن توسط خداوند حکیم و خبیر پایه ریزی شده، از آن جا که خدا به تمامی نیازهای بشر علم و احاطه دارد، با توجه به آن، قوانینی وضع کرده است که برآورنده نیازهای اساسی او باشد.
قوانین الهی در جهت سعادت و کمال انسانی تنظیم شده و طبیعی است که سعادت انسان­ها با مرور زمان تغییر نمی­یابد مثلا نمی‌تواند راست­گویی، وفای به عهد، امانت، فریب ندادن مردم در معاملات، ضرر و زیان وارد نکردن به دیگران و. . . در زمان و دوره­ای خوب و شایسته باشد و موجب سعادت و خوشبختی انسان­ها شود، اما پس از سپری شدن نسل­ها و گذشت زمان تغییر یابد.
همان گونه که قوانین طبیعی مانند قانون جاذبه زمین کهنه نمی­شود و با گذشت زمان خاصیت خود را از دست نمی­دهد، دستورهای اخلاقی و فقهی اسلامی نیز رنگ کهنگی به خود نمی‌گیرد و مشمول مرور زمان نمی‌گردد، مانند این که در قرآن کریم آمده است:
“ان الله یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشا و المنکر و البغی؛(۱۶) خداوند به دادگری و نیکوکاری و دستگیری از خویشان تهیدست فرمان داده و از کارهای زشت و رفتارهای ناهنجار و ستمگری نهی کرده است. “
در عین حال در دین اسلام راهکارهایی اندیشه شده تا بر اساس آنها قوانین اسلامی با مقتضیات زمان و تغییرات هر
عصرتطبیق نماید.
کارشناسان اسلامی به کمک رهنمودها و ساز و کارهایی که در متن دین وجود دارد، می­توانند با توجه به موقعیت­ها و شرایط زمان، قوانین اسلامی را تبیین کنند و آن را برای اداره کردن امور فردی و اجتماعی روز، کارآمد نمایند. راهکارهایی مانند :
* نظریه امامت در اسلام:
در اسلام، امامت وجود دارد: امام در دو بعد، یکی بعد هدایتی (به عنوان هادی امت) و دیگری بعد حکومتی (به عنوان حاکم و زمامدار).
وقتی مسئله جانشینی پیامبر و تئوری امامت تبیین شد، دین اسلام کامل شد.
امامت رمز جاودانگی اسلام است و با وجود امام و وظایف و اختیاراتش، قوانین اسلامی مشمول کهنگی نمی‌گردد.
امام به عنوان هادی امت و استمرار نقش پیامبر در هدایت امت سه وظیفه دارد:
یک : تبیین و تفسیر دین
دوم: آموزش روش فهم قرآن و سنت و استنباط احکام به امت.
سوم: معرفی افراد لایقی که بتوانند در آینده نقش هدایت مردم را بر عهده بگیرند.
امام صادق (ع) فرمود: “هر کس از فقیهان امت که نفس خود را مواظبت نمایید، از دینش پاسداری کند، با هواهای نفسانی بستیزد و مطیع خدا باشد، سزاوار است مردم دین خود را از او فراگیرند”. (۱۷)
بنابراین در دوره غیبت امام زمان (عج) فقیه مکتب اهل بیت وظیفه دارد احکام و قوانین اسلامی را با توجه به مقتضیات زمان، روز آمد کند.
البته فراموش نشود که یکسری از نیازهای بشر ثابت است و برای آن احکام ثابت وجود دارد. بخشی از نیازها که متغیر است، برای آنها قوانین متغیر وجود دارد.
همان گونه که جسم انسان و نیازهای آن، از صدر اسلام تاکنون تغییر نکرده است و در آینده نیز دگرگون نخواهد شد، روان و فطرت و احساسات و تمایلات او نیز تغییر نمی‌کند.
انسان همواره به خوراک و پوشاک و مسکن و ازدواج و محبت متقابل و. . . نیازمند است. هر چند شکل آن در زمان‌ها و مکان‌ها تفاوت داشته باشد. بنابراین بخشی از نیازهای انسان ثابت است و دگرگونی در آن راه ندارد. بخش دیگر که تحول پذیر است، با ویژگی هایی که در قوانین اسلامی وجود دارد، روز آمد و منطبق با نیازهای روز می‌شود.
* ویژگی‌های قوانین اسلامی:
احکام اسلامی از ویژگی هایی بهره مند است، مثلاً می‌توان به آن خصلت انعطاف پذیری داد، تا برای همه زمان‌ها قابل اجرا باشد.
۱ – خردپذیری:
در اسلام عقل یکی از منابع اجتهاد و استنباط احکام است و احکام اسلامی خردپذیر است. به گفته شهید مطهری “حجیت عقل از نظر شیعه به این معنا است که اگر در موردی عقل حکم قطعی داشت، از آن رو که حکم یقینی است، حجت است”، (۱۸) مانند نیکوکاری این دستور کلی و خردپسند است و در همه زمان‌ها ارزش خود را حفظ می‌کند.
۲ – مصلحت محوری:
در اسلام احکام بر پایه مصالح و مفاسد است. در این جا که حکم به وجوب کاری شده، حتماً مصلحت است و در کارهای حرام، مفسده می‌باشد. امام هشتم (ع) فرمود: “خدا چیزهایی را حلال کرده است که مردم در زندگی و ادامه اش به آن نیازمندند و برای آنان مصلحت و فایده ای دارد اما چیزهایی را حرام کرده که علاوه بر این که مورد نیاز بشر نیست، موجب فساد و تباهی است”. (۱۹)
با توجه به مصلحت محوری گاهی ممکن است پوسته ظاهری با توجه به مقتضیات زمان دگرگون شود. شهید مطهری می‌گوید:
اسلام هرگز به شکل و صورت و ظاهر زندگی نپرداخته است. تعالیم اسلام همه متوجه روح و معنا و راهی است که بشر را به آن هدف‌ها و معانی می‌رساند. اسلام هدف‌ها را در قلمرو خود می‌گیرد اما بشر را در غیر این امر آزاد
گذشته است. (۲۰)
۳ – برخورداری از روش عقلایی اهم و مهم در تزاحم احکام:
گاهی برخی از احکام ثابت اسلام با حکم دیگری در عمل تزاحم پیدا می‌کند، مانند این که وجوب حفظ سلامتی و وجوب پوشش بدن زن در برابر اجنبی، که دو حکم ثابت دین اسلام است، در هنگامی که خانمی بیمار می‌شود و درمان او بسته به نگاه و لمس پزشک اجنبی باشد، با هم تزاحم می‌کند.
اسلام به عنوان یک قاعده کلی ثابت به مکلف اجازه داده است که : حکم “اهم ” (مهم تر) را حفظ کن و حکم دیگر را به دلیل تزاحم با حکم مهم­تر موقتاً ترک کن. تشخیص حکم “اهم” از “مهم” در مواردی که آثار اجتماعی ندارد، به عهده مکلفان است، زیرا اختلاف آنان در انتخاب “اهم” باعث هرج و مرج نمی‌شود، ولی در مواردی که تشخیص آن، اثر اجتماعی داشته باشد، به گونه ای که اگر تشخیص “حکم مهم تر” به عهده مردم گذاشته شود، جامعه به هرج و مرج کشیده می‌شود، اسلام تشخیص آن را به عهده حاکم اسلامی گذاشته است.
او می‌تواند با تشخیص “اهم” از “مهم” در میان احکام ثابت متزاحم، جامعه را اداره کند، مانند این که اگر در جامعه اسلامی، بقای حکومت اسلامی منوط بر بانک باشد، به گونه ای که اگر بانک‌ها تعطیل گردد، نظام حکومت از هم می‌پاشد، اما از سوی دیگر نظام بانکی موجود، نظام ربوی باشد، حاکم اسلامی (ولی فقیه) میان دو حکم الزامی وجوب حفظ حکومت اسلامی و حرمت ربا تزاحم می‌بیند، حال اگر حفظ حکومت را “اهم” بداند، به طورموقت حکم جواز ربای بانکی می‌دهد تا در کنار آن بتواند سیستم بانکداری بدون ربا را تأسیس کند، پس از این طریق هم حکومت اسلامی را حفظ کند و هم ربا را در آینده از سیستم بانکی خارج کند.
* عرفی بودن موضوعات ثابت:
موضوع برخی از احکام ثابت، عرفی است، بدین معنا که عرف مصداق موضوع را تعیین می‌کند، مثلاً در اسلام آمده: معامله ابزار قمار حرام است. تشخیص این که چه چیزی ابزار قمار است، عرف می‌باشد. اگر زمانی شطرنج از آلات قمار بود، بدین جهت دیروز حرام بود، اما امروز به جهت این که از حالت قمار خارج شده (و تشخیص آن با عرف است) حرام نیست.
* احکام حکومتی :
حاکم اسلامی اختیار دارد که در حیطه غیر الزامی احکام شرعی، بنابر مصالحی که تشخیص می‌دهد، حکم الزامی صادر کند، مثلاً عملی را که حکم ثابت آن در اسلام استحباب، کراهت یا اباحه است، به دلیل مصالحی که شرایط زمان اقتضا می‌کند، به طور موقت واجب یا حرام کند مانند عبور از یک مکان عمومی (خیابان) که حکم ثابت آن در اسلام جواز است، ولی حاکم اسلامی می‌تواند براساس مصالح، شروطی بر آن مقرر کند و بگوید: خیابان یک طرفه است و عبور از طرف دیگر جایز نیست.
* بهره­مندی از قواعد کلی و عام و اجتهاد:
در اسلام یک سری قوانین کلی و فراگیر وجود دارد که بر دیگر قوانین نظارت دارد، مانند قانون “لا ضرر” و “لا حرج”. فقیه و حاکم اسلامی با بهره گیری از این گونه قوانین می‌تواند با فرایند تغییرات اجتماعی، قوانینی متناسب با آن تدوین کندو در غیر موارد منع مردم را آزاد بگذارد.
شهید مطهری می‌گوید :
“بعضی جمود به خرج می‌دهند و خیال می‌کنند که چون دین اسلام، دین جامعی است، پس باید در جزئیات هم تکلیف معینی روش کرده باشد! نه؛ این طور نیست. یک حساب دیگری در اسلام است. اتفاقاً جامعیت اسلام ایجاب می‌کند که اساساً دربرخی از این امور دستور نداشته باشد، نه این که هیچ دستوری نداشته باشد. بلکه دستورش این است که مردم آزاد باشند. “(۲۱)
نتیجه آنکه با توجه به اختیارات حاکم اسلامی و انعطاف پذیری احکام، قوانین اسلام، قابل انطباق با تحولاّت اجتماعی است.
پى‌نوشت‏ها:
۱. جوادى آملى، همان، ص ۴۰؛ پیام قرآن، ج ۷، ص ۳۳.
۲. اصول کافى، ج ۱، ص ۱۶.
۳. پیام قرآن، ج ۷، ص ۵۱.
۴. جوادى آملى، پیشین، ص ۲۴؛ لغت نامه دهخدا، واژه دین؛ دایرة المعارف فارسى، واژه دین؛ محمد تقى جعفرى، فلسفه دین، ص ۱۶.
۵. کافى، ج ۱، ص ۱۶۸.
۶. زین العابدین قربانى، اخلاق و تعلیم، ص ۳۴ به بعد.
۷. پیام قرآن، ج ۷، ص ۲۸ – ۲۹.
۸. بیست گفتار، ص ۱۸۹.
۹. همان.
۱۰. جامعه‏شناسى دین، ص ۱۷۹.
۱۱. جوادى آملى، همان، ص ۴۵ – ۴۶.
۱۲. آل عمران(۳) آیه ۶۴.
۱۳. روم (۳) آیه۲۵.
۱۴. حدید (۵۷) آیه ۲۵.
۱۵. ژان گیتون، خدا وعلم، مقدمه.
۱۶. نحل (۱۶) آیه ۹۰.
۱۷. بحار، ج۲، ص ۸۸.
۱۸. آشنایی با علوم اسلامی، ج۳، ص۱۶.
۱۹. بحار، ج۶، ص ۹۳.
۲۰. اسلام و مقتضیات زمان، ج۱، ص ۲۶۵.
۲۱. مجموعه آثار، ج۳، ص ۱۹۱، با تلخیص.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
از این که مدت ۲۰ سال هر شب قران کریم را نه تنها تلاوت بلکه مطالعه نموده اید جای بسیار تقدیر است .
خدا از شما قبول نماید
در باره آنچه گفته اید در ابتدا باید گفت کاش به آیه ۳۰ سوره بقره دقت بشتر می نمودید که به صراحت از خلافت الهی انسان در زمین سخن گفته است : انی جاعل فی الارض خلیفه .
حال باید معنای خلافت الهی انسان روشن گردد :
واژة خلافت به لحاظ کاربردهای مختلف معانی متفاوتی را می‌رساند، ولی در معنای جانشینی و نیابت، شهرت و کاربرد بیش تری دارد،(۱) اما درباره مفهوم عرفانی و وحیانی خلافت الهی گفته شده: حق تعالى ذاتاً بی‌نیاز از عالم است، ولی اسمای الهی هر کدام مظاهری دارند که آثار آن اسما به وسیله آن ها ظاهر می‌گردد، بنابر این لازم است مظهر اسم الله که جامع جمیع اسما و صفات حق تعالی ، خلیفه خدا در عالم باشد تا به وسیله او همه عالم این به کمال لایق‌شان برسند. مظهر وخلیفه ، انسان کامل است که یکی از افراد نوع انسان است ؛ بنابراین خلیفه خدا در زمین نه همه انسان ها ، بلکه انسان کامل است که اسما و صفات الهی در او تجلی یافته است.
بنابر این خلافت الهی در واقع تعبیر دیگری از مظهریت اسما و صفات الهی است و گرنه خداوند که «بکلّ شیء محیط»(۲) و«علی کلّ شیء شهید»(۳)است. از هیچ جا و از هیچ نشئه و عالم غایب نیست تا خلیفه جای او را بگیرد و جانشین او گردد. پس مراد از خلافت الهی انسان این است که او مظهر اسما و صفات خداوند و آیت وجود او در عالم است.(۴)
خلافت الهی انسان امر تکوینی و واقعی عینی در نظام وجود و جهان هستی است. این امر که هیچ یک از موجودات حتى موجوداتی نظیر فرشتگان مقّرب الهی که از سعه وجودی بسیار بالای برخوردارند، نتوانستند به این مقام راه یابند ، شگفت‌آور و تأمل برانگیز است و این خود بر اسرارآمیز بودن مسئله دلالت دارد.
چگونه فرشتگان مقرب که بهره‌مند از کمالات والایند و اسما و صفات حق در آن‌ها به روشنی جلوه‌گر است و جلوه‌های کامل‌تری از جمال و جلال حق را نشان می‌دهند، نتوانسته‌اند به این مقام بار یابند؟ فهم این نکته که فرشتگان چرا و چگونه نتوانستند حق خلافت را ادا کند ،نیازمند دقت و تأمل بیش‌تر از حد معمول است.
مراد از خلافت الهی انسان جلوه جامع بودن اوست .از طرفی فرشتگان با وجود این که آیینه شفاف صفات حق‌اند، از جامعیت لازم برخوردار نیستند تا همه اسما و صفات در وجود آن ها متجلی گردد. از این رو انسان که از گستره وجودی و جامعیت کامل بهره دارد، شایسته پوشیدن ردای خلافت الهی شده است.(۵)
بنابراین یکی از اسرار اختصاص مقام خلافت الهی به انسان این است که آدمی به دلیل جامعیتی که در عرفان از آن به وجود جامع تعبیر شده ، شایسته مقام خلافت است ؛یعنی آدمی اگر درست عمل کند ،می‌تواند همه اسما و صفات خدا را در وجود خود تجلی کند و مظهر همه اسما شود، گرچه این امر عملاً تنها در وجود انسان کامل (انبیا و اولیای معصوم) تحقیق می‌یابد، ولی به هر حال انسان از این جامعیت برخوردار است ،بر خلاف سایر موجودات و حتى فرشتگان که تنها می‌توانند مظهر برخی اسمای الهی باشند و نه همه اسما.

پی‌نوشت‌ها:
۱. لغت‌نامه دهخدا، ماده خلافت و خلیفه.
۲. فصلت (۴۱) آیه ۵۴.
۳. نساء (۴) آیه ۳۳.
۴. پیامبر اعظم در نگاه عرفانی امام خمینی، ص ۱۷۵، نشر مؤسسه آثار امام، ۱۳۸۶ش.
۵. همان، ص ۱۸۰.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
با سلام وتشکر .
گرچه سوال تان کمی مبهم است ولی گویا در باره دیدن جنیان توسط انسان است لذا باید گفت :
صاحب‌نظران در این باره گفته‌اند:
جنیان پدیده‌های بسیار لطیفی هستند که قدرت انبساط و انقباض خویش را دارند. در حالت عادی در حال انبساط‌اند و قابل دیدن نیستند، ولی اگر منقبض گردند، می‌توان آنان را دید و لمس کرد.(۱)
یکی از اصحاب امام صادق می‌گوید:
روزی در منا، نزد امام صادق(ع) بودم، ناگهان عده‌ايی وارد شدند که شمایلی ویژه داشتند؛ گمان بردم از طایفه جنیان باشند.
آنها به خیمه مخصوص امام(ع) رفتند؛ مدتی گذشت؛ بعد خدمت حضرت رفتم و سؤال کردم اینها چه کسانی و از کجا آمده بودند؟
حضرت فرمود: «اینان جمعی از برادران جن بودند که آمده بودند تا مسایل شرعی خود را سؤال کنند».(۲)
از صیرفی نقل شده:
وقتی از مدینه به سوی کوفه مي‌رفتم، بین راه ناگهان مردی را نزد خود دیدم؛ او نامه‌ايی به من داد که مرکّب مُهر آن هنوز خشک نشده بود! در سفري دیگر به خدمت امام باقر(ع) در مدینه رسیدم و جریان را سؤال کردم؛ حضرت فرمود: آن شخص جن بود که به وسیله او نامه‌ي خود را برایت فرستادم.(۳)
از این گونه روایات معلوم می‌شود که غیر از ائمه(ع) برخی از اصحاب آنها نیز جن را می‌دیده‌اند.
بعضی از جنیان حتى مقلد مراجع هم بوده‌اند و مسایل خود را از آنان می‌پرسیده‌اند؛ مثل: مرحوم حاج میرزا خلیل از مراجع صدر مشروطیت که یکی از جنیان به صورت شخصی عادی در سرداب منزل به حضور ایشان می‌رسید و مسایل مربوط را از ایشان می‌پرسید.(۴)
طبق این گونه گفته‌ها معلوم می‌شود که جن برای بسیاری از مردم ممکن است قابل رؤیت باشد؛ اما در عین حال باید توجه داشت از آن جا که جن موجودي لطیف است؛ از دید اکثریت مردم پنهان است.
در مجموع، جن مثل برخی دیگر از موجودات، گرچه به طور یقین وجود دارد؛ ولی از چشم انسان‌ها پنهان است و اکثر مردم آنها را نمی‌بینند.

پی‌نوشت‌ها:
۱. محمدتقی مصباح، معارف قرآن، ص ۳۱۶، نشر مؤسسه در راه حق، قم ۱۳۶۷ش.
۲. معارف و معاریف، ج ۴، ص ۲۰۹، نشر مؤسسه فرهنگی آرایه، تهران ۱۳۶۹ش.
۳. همان، ص ۲۱۰.
۴. معارف قرآن، ص ۳۱۶.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

پاسخ :

پاسخ :
باسلام وتشکر .
در این باره به چند نکته دقت نمایید :
الف _ در باره این که ائمه ع مثل سایر افراد بشر اهل زندگی و مرگ و مانند آن بوده اند جای تردید نیست واین مسله نه تنها برای ائ.ه بلکه برای پیامبر نیز مطرح است در آیه شریفه از زبان پیامبر آمده ” انا بشر مثلکم یوحی الی. . . “پیامبر فرمود: من بشری چون شما هستم، با این تفاوت که به من وحی می شود و به شما وحی نمی شود،
پس روش و رفتار آنان در زندگی، در معاملات، معاشرت، زناشویی، پوشیدن، نوشیدن، خوردن، خوابیدن، تندرستى و بیماری، صلح و جنگ، فقر و توانگری، حکومت و سیاست، مثل سایر مردم است،
ب- بر خلاف تصور شما ائمه ع علم دین را به طور کامل می دانسته اند امام علاوه بر علم عادی که برای نوع بشر قابل تحصیل است، از علم لدنی و خدادادی (علم غیب) نیز بهره‏ مند است. امام (ع) به حسب علو رتبه وجودی ‏اش با لطف و اذن الهی به سرچشمه علم الهی متصل می‏شود و از حقایق حوادث عالم همان گونه که در متن واقع هستند، آگاه می‏شود ؛یعنی علم غیب امام از سنخ علم الهی و اتصال به منبع علم الهی است .
همان گونه که در علم الهی بیان شد، این علم علم به واقع عینی است بر اساس علم غیب همه احکام دین و حقایق حوادث عالم از جمله افعال اختیاری خود امام همراه با علت تامه‏ اش که علم عادی واراده از اجزاء این علت است، نزد امام حاضر است. این حضور، حضور بی‏واسطه‏ ی عین معلوم و واقع عینی نزد امام است.
ج- تعصب کار ناپسند است ولی دفاع از اعتقادات حق از مقوله تعصب نیست بلکه از باب دفاع از حق است که عقلا وشرعا لازم است .
از کجا و به چه دلیل مدعی شده اید همه احادیث مجعول است ؟؟!!
در حالی که متخصیصین حدیث شناس این همه روایات متواتر ویقینی را نقل وثبت کرده اند .
توجه داشته باشید احادیثی که نام تمام امامان ذکر شده باشد، از پیامبر به تواتر نقل گردیده از جمله هنگامى که آیه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» نازل شد و اطاعت کسانى را به عنوان «اولواالامر» به طور مطلق، واجب کرد و اطاعت ایشان را همسنگ اطاعت پیغمبر قرار داد، جابربن عبدالله انصارى پرسید: «اولواالامر» که اطاعت شان مقرون به اطاعت شما شده ،چه کسانى هستند؟ فرمود:
«هُم خلفائى یا جابر و أئمةُ المسلمینَ مِنْ بَعدى. أوّلُهم علىُّ بن أبى طالب، ثمّ الحسن، ثمّ الحسین، ثمّ علىُّ بن الحسین، ثمّ محمد بن علىّ المعروف فى التوراة بالباقر سَتُدْرِکُهُ یا جابر، فإذا لَقیتَهُ فَاقْرَأهُ منّى السلام ثمّ الصادق جعفربن محمّد، ثمّ موسى بن جعفر، ثمّ علىُّ بن موسى، ثمّ محمد بن علىّ، ثمّ علىّ بن محمد، ثمّ الحسن بن علىّ، ثمّ سَمیىّ و کَنیّى حجّةُ اللّه».(۱)
با توجه به روایات که تفسیر آیه اولوالامر بوده و اطاعت آن ها همانند اطاعت از خدا و پیامبر دانسته شده، می توان مقام عصمت را از این روایت استفاده کرد.
پی نوشت:
۱. ،آیه الله مصباح یزدی.آموزش عقائد .شرکت چاپ و نشر بین الملل سازمان تبلیغات اسلامی، ص ۴۱۳ به نقل از غایه المرام (چ قدیم)، ج ۱۰، ص ۲۶۷؛ اثبات الهداه، ج ۳، ص ۱۲۳؛ ینابیع المودّه، ص ۴۹۴.

تصویر پاسخگوی تاریخی

برخی نام ابوطالب را “عبد مناف

برخی نام ابوطالب را “عبد مناف” گفته اند، همان گونه كه در روایتی منقول از حضرت علی و امام صادق(علیهما السلام) آمده است كه نام ابوطالب “عبد مناف” است.(۱) سیوطی در تاریخ الخلفا همین نام را برگزیده است.(۲)
برخی نام وی را “عمران” خوانده اند، همان گونه كه در زیارت حضرت رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) آمده است: “السلام علی عمّك عمران ابی طالب”.(۳)

محدّث قمى در كتاب سفینة البحار مى نویسد نام پدر امیرالمؤمنین را بعضى عبد مناف و بعضی دیگر عمران دانسته اند و ممكن است هر دو صحیح باشد زیرا در بعضى از زیارات، ایشان به عنوان عمران و در بعضى از اشعار عربى به عنوان عبد مناف معرّفى شده اند ولى ابوطالب كنیه ى ایشان مى باشد.(۴)

حال كدام یك از این دو اسم، نام اصلی او بود، تا آن اندازه كه تحقیق كرده ایم، مستندات تاریخی پاسخ قاطعی به ما نمی دهد. ممكن است هر دو درست باشد، چرا كه میان عرب ها، تعدد نام بسیار رواج دارد، ولی نام مشهوری که برای آن بزرگوار ذکر شده است همان عمران می باشد.
برخی به این مطلب که نام پدر امام علی(علیه السلام) عبد مناف باشد این گونه اشکال کرده اند که، این نام دلیل بر موحد نبودن ابوطالب می باشد.در پاسخ این اشکال باید گفت:
طبق نقل برخی منابع پدر وی اسم او را عبد مناف نگذاشته است، شاید برخی از بستگان او به وی چنین لقبی را داده اند و سپس به این لقب شهرت یافته است.(۵)
نکته ای که باید در مورد نام«عبد مناف» بدان توجه داشته باشیم این است که:
برخی از افراد می‌گویند اگر اجداد پیامبر(ص) موحد بودند چرا برای فرزندان خود نام‌های همانند عبد‌مناف که مناف نام بتی است انتخاب کردند، اشتباه می‌کنند، چرا که نام‌ آن بت بزرگ به فرموده قرآن کریم «وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَ‌ىٰ، و منات آن سومین دیگر»، در حالی که نام‌ پدر گرامی امیرمؤمنان(ع) «عبد مناف» بوده نه «عبد منات» و این اشکال دارای پایه و اساس نیست.

نوشتها:
(۱) صدوق، معانی الاخبار، ص ۱۲۱.
(۲) سیوطی، تاریخ الخلفاء، ص ۱۶۶.
(۳) مجلسی، بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۱۸۹.
(۴) سفینة البحار، شیخ عباس قمی، ج ۵، ص ۳۱۲ .
(۵) ابن اثیر، الکامل، ج۲ ،ص۱۸، بیروت، دار صادر للطباعه و النشر، ۱۳۸۵ه-۱۹۶۵م .

من مشکلم اینه که احادیث از

من مشکلم اینه که احادیث از کجا معلوم درسته ؟

تمامه این بحثا اخرش به این میرسه که فلان حرفو قران زده

به یه کتاب که طبق داستانا خیلی ساله پیش یه ادم نوشتش

ادم و حوا واقعا یه قصه است فقط و هیچ سندییتی نداره

تصویر soalcity

جسارتا مشکل شما فقط در

جسارتا مشکل شما فقط در ندانستن نیست. بلکه شما مبتنی بر ندانسته هایتان قضاوت هم می کنید.
دلایل متعدد و متقنی نشان می دهد که قرآن یک امر بشری نیست. از اعجاز درون متنی تا شواهد تاریخی و … که مبتنی بر همین دلایل قطعی، تمام مطالب آن یقینی می شود.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

با سلام .

با سلام .
سوال های تان را جداگانه ارسال نمایید تا جداگانه پاسخ کامل تقدیم شود
در خصوص پرسش اول تان باید گفت :
در این باره لازم است به نکاتی اشاره بکنیم :
۱- پاسخ به این سوال مبتنی بر یکی ازمسایلی است که از قدیم الایام میان فلاسفه و متکلمین مورد اختلاف بوده وآن مساله حدوث و یا قدم عالم از جهت زمان است.
معمولاً از طرف متکلمین بر حدوث عالم و از طرف فلاسفه بر قدیم بودن عالم از حیث زمان استدلال می‌شود.
حال اگر ثابت کردیم که عالم همیشه بوده و زمانی نبوده که در آن زمان خدا وجود داشته و لکن عالم وجود نداشت، به طور طبیعی دیگر شبهه این که خداوند پیش از آفرینش جهان به چه کاری مشغول بوده، بی اساس خواهد بود.
۲- این که فلاسفه می‌گویند عالم قدیم زمانی است، منظورشان اصول و کلیات آن است نه افراد و جزییات آن، زیرا جزئیات و مصداق‌ها به نوبه خود حادث هستند.علت این که فلاسفه به این نظریه قایل شده اند این است که بر اساس نظر آنها وقتی که علتی را تامه فرض کردیم دیگر نمی‌توانیم معلولش را از او جدا فرض کنیم. از این رو نمی‌توان فاصله زمانی بین معلول و علت تامه فرض کرد.البته وجود معلول از این جهت که وجودی وابسته وفقیر دارد در همه حال بی نیاز از علت تامه نخواهد بود. پس گرچه عالم همانند خداوند قدیم است اما این تفاوت در بین آنها هست که عالم تنها قدیم زمانی است ولی خداوند علاوه بر قدیم زمانی بودن قدیم ذاتی (وجودغنی و غیر وابسته به دیگری) نیز دارد.(۱)
۳ـ چنان که در حکمت وعرفان ثابت گشته، خداوند وجود محض و مطلق است که هر کمالی را واجد است و امکان ندارد هیچ کمالی را فاقد باشد.
نیز به اثبات رسیده است که افعال چنین وجودی در دایرة زمان قرار نگرفته و به اصطلاح زمانی ومتغیر نخواهد بود.
از این دو سخن این مطلب را می‌توان استفاده نمود که پس معنای اراده و خلق حق همان عشق و حب به ذات و ظهور کمالات وشئون ذاتی اوست که به آن مرتبه تجلی حق گویند ؛ زیرا از طرفی فیض و فضل برای خداوند دایمی (یا دایم الفضل علی البریه) است، و از طرف دیگرایجاد و ظهور او همیشه بدون زمان (احببت ان اعرف) است و از طرف سوم به لحاظ این که مقام مظاهر خلقی (ظهور و شئون کمالات الهی) همیشه متحقق و متحصل (فخلقت الخلق لکی اعرف) است.
از این رو، می‌توان گفت ذات حق ازلاً و ابداً حالت آفرینش دارد.اما امر خلقت و آفرینش به لحاظ این که به وجود محدود تعلق می‌گیرد، رنگ حدوث پیدا می‌کند.
بنابراین نمی‌توان گفت خداوند پیش از آفریدن به چه کاری مشغول بود، زیرا آن نوع وجود در هیچ وقتی از اوقات
از عشق و پرتو افکنی و تجلی خالی نبوده است.(۲)

پی‌نوشت‌ها:
۱. مرتضی مطهری، مجموعه آثار، ج ۶، ص ۱۰۵؛ مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج ۱ و ۲.
۲. محی‌الدین مهدی الهی قمشه‌ای، حکمت الهی، ج ۱، ص ۲۸۳.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام.

سلام.
بلی خدا از قبل از همه چیز آگاه بوده است ولی باید توجه داشت : علم خدا به افعال اختیارى انسان موجب جبر نیست، زیرا: علم خدا بر این تعلق گرفته است که هر علتى با ویژگى خاص خود کار کند و یا هر حادثه و رویدادى از سبب ویژه خود سر بزند، مثلاً علت فاقد شعور به طور جبر کار صورت دهد، و فاعل مختار، با کمال اختیار و آزادى انجام وظیفه کند. در این صورت باید قبلاً از واقعیت این علت آگاه شویم، آن گاه درباره مجبور و مختار بودن آن‏ها داورى کنیم. از این جهت مى‏گویم علل بر دو نوعند: ۱- علل طبیعى ناآگاه مانند خورشید و ماه و آتش.
۲ – علل طبیعى آگاه و آزاد مانند انسان.
علم خدا در قسم نخست بر این تعلق گرفته است که این گونه از علل بدون آگاهى و آزادى، مبدأ آثار ویژه خود گردند. آفتاب بدون آگاهى بیفروزد و ماه بدرخشد، در حالى که علم خدا در بخش دوم بر این تعلق گرفته است که با کمال آگاهى و در عین اختیار و آزادى مبدأ یک رشته کارها باشد. این گونه علل به حکم تخلف‏ناپذیرى علم خدا، حتماً یک رشته کارهاى خوب و بد را انجام مى‏دهند. اما با قید آگاهى و با ویژگى آزادى. چنین علم پیشین، نه تنها مایه جبر نیست، بلکه تأکید و تأئید کننده اختیار است و به حکم تخلف ناپذیرى علم خدا باید فعالیت این نوع علل با این دو ویژگى و دو قید علم و اختیار کارى را صورت دهند. اگر به غیر این نحو تحقیق پذیرد، علم خدا تخلف مى‏پذیرد. (۱)بنابراین خداوند در ازل عالم است که انسان با اختیار وآزادى خود کارى را انجام مى‏دهد یا آن را ترک مى‏کند.
پس در این جا هم علم الهى حفظ شده و هم اختیار و آزادى انسان و این دو با هم منافات ندارد، بلکه علم ازلی به صورتی که گفتیم، تأیید کننده اختیار انسان است.
به عبارت دیگر: خداوند در ازل آگاهى دارد که یک کار با علل و شرایط خاص خود در یک زمان و مکان خاصى صورت مى‏گیرد که از جمله آن علل و شرایط، اختیار و آزادى انسان است، پس خداوند آگاهى دارد که آن کار با اختیار انسان و با شرایط دیگر انجام مى‏شود و این مسئله هیچ ضررى به اختیار و آزادى انسان نمى‏زند.
افزون بر این وجدان آدمى مى‏گوید که انسان مختار است. همه ما وجداناً درمى‏یابیم که در کارها مانند ماشین خودکار نیستم، که بدون اختیار و تصمیم و اراده یک سلسله کارها از ما صادر گرد، بلکه کاملاً محسوس است که کارها با اختیار و آزادى خودمان انجام مى‏گیرد، نیز مکلف بودن دلیل آزادى انسان است.
تکلیف که اساس هر مکتب دینى و اخلاقى بر آن استوار است، با جبر نمى‏سازد. اگر مردم در کارها مجبور باشند، دیگر امر و نهى، پاداش و کیفر، بهشت و دوزخ مفهومى نخواهد داشت. صحیح نیست به کسى که نمى‏تواند از کارى خوددارى کنند، بگویند خوددارى کن. این گونه تکلیف از انسان عاقل صادر نمى‏شود، چه رسد به خداوند حکیم. پس مسئله تکلیف بهترین شاهد است که اسلام و سایر مذاهب آسمانى، هیچ کدام آیین جبرى نیستند.
پی­نوشت­ها:
۱.جعفر سبحانى، منشورجاوید، ج ۴، ص ۳۳۸

(متن اصلاح شده)

سلام
سوال من در مورد اختیار و جبر انسان نبود ، سوال من درباره ی تناقض روایی داستان خلقت و بحثی که بین فرشته ها و خداوند شروع شد ، و در نهایت موجب اعتراض و نافرمانی شیطان شد ! اینکه اگر فرشتگان قبل از خلق انسان میدانستند که انسان فساد و خونریزی میکند در نتیجه میدانستند که شیطان هم وسوسه اشان میکند ! این یعنی اینکه قبل از وجود آدم و قبل از سجده ی انسان ، همه شان پیشبینی میکردن که شیطان هم تخطی خواهد کرد ! و حتی خود شیطان که فرشته بود میدانست که باید اعتراض بکند تا هم خود نابود شود و هم پازل اختیار بین خیر و شر شکل بگیرد تا فساد و خونریزی شکل دهد و غیره ! که این تناقض بزرگ است و تازه به عدالت خدا هم راه ندارد ! و دووم اینکه اگر قبلا” انسانهایی میزیسته اند، پس اونارو کی از راه به در کرد تا فساد و خونریزی کنند؟؟ یک فرشته ی دیگر؟؟؟!البته خودم نظریه ی تناسخ رو برای جواب بی ارتباط نمیدونم ، و به عدالت خدا هم نزدیکه ، و از نظر علمی هم پدیده ی چند جهانی و دنیا های موازی و نظریه ی ابر ریسمانها رو هم توجیح میکنه ، و با اسلام هم ضدیتی نداره ( توضیح در پی نوشت ) البته توضیح قبل شما درباره ی جبر و اختیار ، بخاطر چرای محکومیت بشر از اول بر زمین بود و نبودن در بهشت !
پ.ن درباره ی تناسخ :
چرا که در جاهای مختلف دیدم خداوند میفرماید ما شمارو میمرانیم دوباره زنده میکنیم و باز میمیرانیم و زنده میکنیم ، آیاتی ازین دست .. و اینکه در انتهای تناسخ وقتی کار انسان در شرایط و زندگی های گوناگون تمام شد ، انسان دیگر فرصتی برای بازگشتن ندارد ، چرا که در همه ی شرایط بوده است و امتحانش را پس داده است ، وحجت خدا هم از بودن انسان و در شرایط مختلف بودنش و معنی عدالت هم تمام شده است ! و در مورد همینم خدا میفرماید در پاسخ کسانی که از خدا میخواهند دوباره به زندگی برگردند و تا جبران کنند (ینی این توقع هست بخاطر زندگی های مکرری که داشتن که این خواسته مطرح میشود حتما”) که خدا دیگر امکانپذیر نمیداند ! به نظرم تناسخ نه تنها تناقض با اسلام ندارد بلکه به عدالت خدا هم نزدیکتر است و برای یه سری پدیده ها از جمله پدیده های علمی هم قابل تو جیح است ))
ممنون از وقتی که میذارید ..

((متن پایین حاشیه ایی است))
بشری که در بهشت بود ، خداوند توصیه کرد میوه ی ممنوعه را نخورد ، و شیطان خیرخواهت نیست ، و بعد شیطان در ظاهری زیبا و با قسم به نام خدا انسان را وسوسه کرد ، و انسان میوه ی دانش (اختیار) را خورد ! و به زمین سقوط کرد برای اختیار و دانش ! (البته لازم بود چون جز این نه اختیار معنی داشت نه دانش کسب میشد ) جالب اینجاست که الان به اسم همین مذهب ، هم جلوی اختیار گرفته میشود هم دانش ! که این خود تناقض بزرگیست که موجب ضربه به دین و مذهب شده و فوج فوج روی گردان ! خریدن یک تلوزیون را فرض را بگیرید ، کارخانه ی سازنده اش که کاملا” محیط و عالم بر این است که محصولش چطور کار میکند و چگونه و در چه موارد بهترین کارایی را دارد تمام مشخصات فنی محصول و نحوه شرایط استفاده بهتر را در دفترچه ایی ثبت میکند تا مشتری با علم آن ، بهترین بهره را از محصول ببرد ، پس خداوندی هم که مخلوقش را ساخته و با کارکرد آن واقف است به خوبی محیط است ، که انسان مختار ، جبر نمی پذیرد ، و جبر باعث گریز او میشود حتی در دین ! (حداقل تاوان اختیار را با انتخاب میوه ی ممنوعه و کوچ بر زمین داده است !) و فلسفه ی بهشت و جهنم هم در دنیایی دیگر برای همین مختار بودن او در این عالم است !
و جالبتر اینکه دانش در سایه ی اختیار میسر میشود ! یعنی این دو کاملا” بهم نیاز دارند ! یعنی یک حساب دقیق !
وقتی جبر وارد دین میشود ، تمام این معادلات بهم میخورد ! چرا که ذاتا” و به صورت کارخانه ایی انسان جبر پذیر نیست ، و جبر در هر پوشش و لباسی هم که باشد ، جای جاذبه ، دافعه ایجاد میشود ! حتی اگر “حق” باشد !
به نظرم بخاطر همین بود که همه ی پیامبران مظهر نرمی و مهر و عطوفت بودند..به طوری که جواب پیغمبر به سنگهایی که بچه های کافران به وی میزدند و جراحت وارد میکردند فقط لبخند بود و زبان نرم !

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام.

سلام.
اولا – شیطان از جنیان است، نه از فرشتگان. در آیه ای بر جن بودن ابلیس تصریح شده است: “فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربّه ; تمام فرشتگان سجده کردند جز ابلیس که از جنس جن بود.. . “. (۱)
در ثانی – در باره انسان های پیشین اطلاع دقیق در دست نیست که چگونه بوده وچه کسی آنان وا دار به خون ریزی نموده است ؟
از این گذشته راه علم فرشتگان به فساد بشر تنها خون ریز بودن نسل قبل انسان ها نیست ممکن است آنها بر اساس علم پیشین خود از خون ریزی و فساد اولاد آدم آگاه بوده است بخصوص این که فرشته مجرد است و موجود مجرد از علم پیشین بر خور دار است .
پی نوشت ها:
۱. کهف(۱۸) آیه۵۰.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام .

سلام .
گر چه در نهج البلاغه در خطبه قاصعه به فرشته بودن ابلیس اشاره شده که آنهم توجیه خاص خود را دارد ولی در هیچ جای قران نیامده ابلیس فرشته بوده بلکه بر عکس بر جن بودن او تصریح شده است .
مثلا قرآن کریم فرمود :«فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربّه؛ تمام فرشتگان سجده کردند جز ابلیس که از جنس جن بود» .(۱)
دلیل دیگر بر جن بودن آن است که فرشتگان پاک و معصوم‌اند، ولی ابلیس معصیت کرد.
دلیل سوم آن است که ابلیس از آتش آفریده شد، چنان که قرآن از او حکایت می‌کند که گفت :«مرا از آتش آفریدی و آدم را از خاک».(۲) اما فرشتگان به بیان پیامبر(ص)از نور آفریده شده‌اند.(۳) قرآن مجید خلقت جن را از شلعه‌های آتش می‌داند.(۴)
دلیل چهارم آن است که ابلیس دارای اولاد و ذریه است . قرآن مجید می‌فرماید: «ابلیس و فرزندانش را که دشمنان شمایند، دوستان خود می‌گیرند»(۵) فرشتگان فرزند ندارند. خداوند متعال می‌فرماید:«فرشتگان را که بندگان خدای رحمانند، مؤنث شمارند! مگر موقع خلقت ایشان حضور داشتند؟!».(۶)
از طرفی روایاتی از پیامبر اکرم (ص)و امامان : رسیده است که بر جن بودن ابلیس دلالت دارد. از امام صادق (ع)در مورد ابلیس سؤال شد که آیا از فرشتگان بود؟حضرت فرمود:«ابلیس از جن بود، ولی همراه فرشتگان بود، آن چنان
که آن‌ها فکر می‌کردند از جنس آنان است، ولی خدامی دانست از آن‌ها نیست».(۷)
در تقدیر الهی از ابتدا مقدّر آن بوده که انسان‌ها روی زمین زندگی کنند و کمال و سعادت و خوشبختی خود را روی زمین با اختیار خود به دست آورند. خداوند از ابتدا به ملائک فرموده بود که من روی زمین جانشین قرار می‌دهم،‌(۸) پیش از آن که در بهشت قرار گرفتن انسان مطرح باشد.
پی‌نوشت‌ها:
۱. کهف (۱۸) آیه ۵۰.
۲. اعراف (۷) آیه ۱۲.
۳.کنز العمال ، ج ۶ ص ۱۳۶.
۴. الرحمن (۵۵) آیه ۱۵.
۵. کهف (۱۸) آیه ۵۰.
۶. زخرف (۴۳) آیه ۱۹.
۷. تفسیر نمونه ، ج ۱۲ ص ۴۶۷.
۸- بقره (۲) آیه ۲۸.

تصویر پاسخگوی اعتقادی

سلام

سلام
بر خلاف تصوری که در سوال اشاره شده
مخلوقاتی که خداوند آفریده محدود به این سه نوع یاد شده در سوال نیست
بلکه هستی بی کرانه عالم همه در علم الهی و در گستره عالم آفریده اوست

نظرات

Article source: http://www.soalcity.ir/node/2089

نتایج جستجو قمشه
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
مجموعه سخنرانی دکتر حسین الهی قمشهای 1 اورجینال کاملترین مجموعه سخنرانی های دکتر الهی قمشه ای (به صورت اورجینال)(DVD) وصال عشق، دکتر الهی قمشهای اورجینال مجموعه سخنرانی دکترحسین الهی قمشهای 2 اورجینال
     

تعداد 4 عدد CD

شامل ۲ CD با بالاترین کیفیت

مجموعهای منتخب از سخنرانیهای دکتر حسین الهی قمشهای

قابل پخش در تمامی دستگاههای خانگی

     
8,000 تومان خرید مجموعه سخنرانی دکتر حسین الهی قمشهای 1 اورجینال 8,700 تومان خرید کاملترین مجموعه سخنرانی های دکتر الهی قمشه ای (به صورت اورجینال)(DVD) 8,000 تومان خرید وصال عشق، دکتر الهی قمشهای اورجینال 8,000 تومان خرید مجموعه سخنرانی دکترحسین الهی قمشهای 2 اورجینال