عرفان اسلامی

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 16 ژانویه 2018

در بی‌طرفی این مقاله اختلاف‌نظر وجود دارد. گفتگوی مربوطه ممکن است در صفحهٔ بحث یافت شود. لطفاً تا پایان حل مناقشه این برچسب را برندارید. (سپتامبر ۲۰۱۷)

عرفان اسلامی (Islamic mysticism) را می‌توان به عرصه وسیعی تعبیر کرد که عرفان نظری و عملی و متعارف را دربر می‌گیرد و با طریقت تصوف هم‌آمیختگی دارد و در مواردی تلقی یکسان یا مختلطی از آندو می‌شود. با این حال عرفان اسلامی بطور خاص و مصطلح در عرصه علوم اسلامی مانند دیگر دانشهای اسلامی چون فلسفه و کلام اسلامی و … مطرح می‌باشد.
عرفان اسلامی را می‌توان معرفت، و دانشی دانست که بدان عنصر عشق، در مطابقت و همراهی با ساختار وحی در اسلام گره خورده است.

آنچه قیصری در تعریف اصطلاحی عرفان اسلامی بیان داشته عبارت است از: «علم به خدای سبحان از حیث اسماء و صفت و مظاهر آن و احوال مبدأ و معاد و حقایق عالم و کیفیت بازگشت آنها به حقیقت واحد یعنی ذات احدیت، و نیز معرفت طریق سلوک و مجاهده برای رهاسازی نفس از تنگناهای قید و بند جزئیت و پیوستنش به مبدأ خویش و اتصاف به نعت اطلاق و کلیّت.»[۱]

علیرغم نظرات انتقادی برخی از صوفیه نسبت به فلاسفه اسلامی، با گذشت زمان، عرفان اسلامی با مفهوم فوق، به فلسفهٔ اسلامی نزدیک‌تر و نزدیک‌تر شده است.[۲]

تاریخچه[ویرایش]

حقیقت عرفان اسلامی در صدر اسلام در قالب «شناخت، فهم عمیق و لطیف از خالق هستی و شناسایی حقایق هستی و پیوند و ارتباط انسان با حقیقت» ریشه در متن اسلام و سیره معرفتی معصومین و اصحاب سرّ آنها مانند: «سلمان»، «ابوذر»، «مقداد»، «اویس»، «کمیل»، «عمار»، «میثم تمار»، «حذیفه» و غیره می‌باشد؛ و پس از ایشان توسط عارفانی چون: «سید ابن طاوس»، «ابن فهد حلی»، «ملاصدرای شیرازی»، «مقدس اردبیلی»، «فیض کاشانی»، «شیخ بهایی»، «حکیم محمدرضا قمشه‌ای»، «سید علی قاضی»، «شیخ محمدعلی شاه آبادی»، «میرزا جواد آقا ملکی تبریزی»، «علامه طباطبایی»، «سید روح‌الله خمینی» و غیره بدون داخل شدن در سلسله‌های شناخته شده و توجه به آداب طریقت افزون بر شرع ادامه یافت. از سویی گروهی دیگر از بزرگان عرفان که به طریقت خاصی ورود کرده بودند و بعلاوه شرع به بعضی آداب طریقت نیز پایبند بودند از قرن دوم قمری مشهور به صوفی و در سلسله‌های شناخته شده ظهور پیدا کردند که این نوع عرفان را غالباً تصوف می‌خوانند. با این حال عرفان اسلامی مصطلح و مدون در کنار دیگر علوم اسلامی برای اولین بار توسط ابن عربی (پدر عرفان نظری) شکل گرفت.[۳]

از جهات عملی نیز در اسلام آیات گوناگون در قرآن زهد و پارسایی و بی‌اعتنایی به امور دنیوی را مایه خشنودی خدا از بنده و سبب وصول او به مراتب و مقامات برتر و نزدیکی به پروردگار شمرده است. پیامبر اسلام، روش زاهدان و پارسایان داشت و در برخی اوقات از ترس خدا به خود می‌پیچید و مردم را نیز بدین راه می‌خواند اما آنها را از گوشه‌گیری و سخت‌گیری بر خود برحذر می‌داشت. همه بزرگان اسلام و همچنین خلفای راشدین در آغاز اسلام نیز در نهایت سادگی به سر می‌بردند؛ و عرفان و بخصوص تصوف اسلامی اگرچه متأثر از خارج خود بوده اما بن مایه‌های درونی داشته است.

نسبت عرفان اسلامی و تصوف[ویرایش]

عرفان اسلامی عرصه وسیعی دارد و با طریقت تصوف هم آمیختگی دارد و در مواردی تلقی یکسان یا مختلطی از آندو وجود دارد. از جهت لغوی این دو گاه بجای یکدیگر بکار برده می‌شود از آنجا که حقیقت عرفان اسلامی را می‌توان اعم از تصوف دانست بهتر است مطالب کلی و علمی-اصطلاحی تحت عنوان عرفان اسلامی قرار گیرد و طریقت خاص تصوف در اسلام غالباً تحت عنوان تصوف آورده شود. بعضی نویسندگان مانند مرتضی مطهری نیز دو نوع تلقی از ایندو مفهوم ارائه کرده است و عرفان را جنبه علمی و تصوف را بعد اجتماعی و متظاهر آن می‌داند. از سویی سه اصطلاح عارف (کسی که بدون توجه به لوازم ظاهری سلوک معنوی دارد)، صوفی (عارف و سالکی که تا حدودی به مظاهر طریقت هم توجه دارد)، متصوف (کسی که در اشتغال به ظواهر طریقت از حقیقت عرفان بدور است) و مستصوف (کسی که ادای عارف بودن را درمی‌آورد و حتی به مظاهر طریقت چندان هم پایبند نیست) هر کدام از نظر محققین ضمن داشتن مبنای مشترک متمایز هستند.

معرفت[ویرایش]

منظور از معرفت حال عارفی است که حضرت الهی وی را به مقام والای شهود، یعنی، رؤیت حق به حق رسانیده باشد. ظهور چنین مقامی برای شخص، بدون توجهات و عنایات الهی میسر نیست، و تنها به کمک حجج و براهین حاصل نمی‌آید. به‌بیان دیگر، گام نهادن در مسیر معرفت، به‌طریق مجرد علم و فقط با مدد عقل بدون آنکه از هدایت و راهبری حضرت حق بهره‌مند باشیم، جز به گمراهی، حیرت، و سرگردانی نخواهد انجامید.[۴]

عارف[ویرایش]

حکیم ابن سینا در نمط نهم اشارات خود، تعریف عارف را چنین می‌گوید:

آنکه از تنعم دنیا، رو گردانده‌است «زاهد» نامیده می‌شود. آنکه بر انجام عبادات از قبیل نماز و روزه و غیره مواظبت دارد به نام «عابد» خوانده می‌شود؛ و آنکه ضمیر خود را از توجه به غیر حق بازداشته و متوجه عالم قدس کرده تا نور حق بدان بتابد به نام «عارف» شناخته می‌شود.
البته گاهی دوتا از این عناوین یا هر سه در یک نفر جمع می‌شود.[۵]
عارف شناساننده است.

هدف عارف[ویرایش]

عارف، حق (خدا) را می‌خواهد نه برای چیزی غیر حق، و هیچ چیزی را بر معرفت حق ترجیح نمی‌دهد، و عبادتش برای حق، تنها به خاطر این است که او شایسته عبادت است، و بدان جهت است که عبادت رابطه‌ای است شریف، فی حد ذاته نه به خاطر میل و طمع در چیزی یا ترس از چیزی.[۵]

پس، هدف و انگیزه عارف در عبادت، دو چیز است:

  1. یکی شایستگی ذاتی معبود، برای عبادت (مثل ستایش یک گل، بخاطر زیبایی آن).
  2. و دیگری، شایستگی خود عمل عبادت (یعنی شرافت و حسن ذاتی عمل عبادت).

از سخنان علی است که می‌فرماید:

خرد خویش را زنده ساخته و نفس خویش را می‌رانده‌است، تا در وجودش درشت‌ها نازک، و غلیظ‌ها لطیف گشته و نوری درخشان در قلبش مانند برق جهیده‌است. آن نور، راهش را آشکار و او را سالک راه ساخته و درها یکی پس از دیگری او را به پیش رانده‌است تا آخرین در که آنجا سلامت است و آخرین منزل که بارانداز اقامت است. آنجا قرارگاه امن و راحت است. پاهایش همراه با آرامش بدنش استوار است. همه این‌ها به موجب این است که قلب خود را به کار گرفته و پروردگار خویش را راضی ساخته‌است.[۶]

ماهیت عرفان[ویرایش]

عرفان به عنوان یک دستگاه علمی و فرهنگی دارای دو بخش است: بخش عملی و بخش نظری.
در ادامه، هر یک از این دو بخش را تعریف کرده و اصطلاحات مربوط به هر کدام را ذکر می‌کنیم.

عرفان نظری[ویرایش]

عرفان نظری یعنی جهان بینی عرفانی، یعنی آن نظری که عارف دربارهٔ جهان، خدا و انسان دارد و با آن به تفسیر هستی می‌پردازد.[نیازمند منبع]

عرفان نظری نوعی حکمت نظری است که از طریق کشف و شهود و اشراق بر اساس مبانی دین الهی به تفسیر هستی و بیان کیفیت ارتباط خدا و انسان و جهان می پردازد و سعی در شناخت حق از طریق مظاهر او یعنی اسماء و صفات و افعال و آثار به طریق علم حضوری و مکاشفه و شهود و اشراق دارد.[۷]

عرفان در این بخش خود مانند فلسفه الهی است که در مقام تفسیر و توضیح هستی است، و همچنان که فلسفه الهی برای خود موضوع، مبادی و مسائل معرفی می‌کند، عرفان نیز موضوع و مسائل و مبادی معرفی می‌نماید؛ ولی البته فلسفه در استدلالات خود تنها به مبادی و اصول عقلی تکیه می‌کند و عرفان مبادی و اصول به اصطلاح کشفی را مایه استدلال قرار می‌دهد و آنگاه آنها را با زبان عقل توضیح می‌دهد.[۸]

شهاب‌الدین سهروردی[ویرایش]

مهم‌ترین و مؤثرترین تلفیق عرفان و فلسفهٔ اسلامی در قرن ششم (ه‍. ق) مطابق با سدهٔ دوازدهم (م) به وسیلهٔ شهاب‌الدّین سهروردی بنیان‌گذار مکتب اشراق صورت گرفت. شهاب‌الدّین که از دوران شباب راه تصوّف را درپیش گرفته بود، پس از آموختن فلسفهٔ ابن سینا (فلسفه مشّاء)، خود در پی خلق فلسفه ای نو با دیدگاهی تازه برآمد. حکمت اشراق سهروردی بر پایهٔ کسب معرفت از طریق اشراق و با امتزاج آموزش‌های عقلی و نیز صاف و صیقلی کردن آیینه هستی درون شخص قرار دارد.

ابن عربی[ویرایش]

ابوبکر محمد بن علی بن محمد بن احمد بن عبدالله الطائی الحاتمی، ملقب به ابن عربی اولین کسی است که عرفان را به صورت یک مکتب منظم درآورد. از مهم‌ترین کارهای او می‌توان به طرح مسئله وحدت وجود نام برد. وحدت وجود اولین بار توسط محیی الدین عربی بیان گردید. (البته عرفای پیش از او نیز به این مسئله اعتقاد داشتند، ولی اولین نفری که رسماً آن را در قالب فلسفی تفصیل کرد و به شرح آن پرداخت، ابن عربی بود) وی از نژاد عرب است. او را «محیی الدین عربی طائی حاتمی اندلسی» لقب داده‌اند، نسلش به حاتم طائی می‌رسد. محل سکونتش نیز در اندلس اسلامی (اسپانیای امروزی) قرار داشت. او بیش از دویست عنوان کتاب در زمینه عرفان تألیف کرده که از مهم‌ترین کتاب‌های او می‌توان به «فتوحات مکیه» (که در جوار بیت الله الحرام تألیف کرده و یک دائرةالمعارف کامل در زمینه عرفان به شمار می‌آید) و کتاب «فصوص الحکم» (کتابی کوچک ولی دقیق و عمیق راجع به عرفان) اشاره کرد. ابن عربی در سال ۶۳۸ در دمشق درگذشت و همان‌جا دفن شد.

به گفته دکتر جهانگیری نویسنده کتاب «این عربی عالم بزرگ اسلامی» عرفان اسلامی پیش از وی بیشتر عرفان عملی و نوعی زهد و بی اعتنایی به زندگانی دنیا وی بود. اما عرفان ابن عربی عرفان نظری و عرفان حب و به اصطلاح عشق است. او به راستی بنیان‌گذار عرفان نظری در اسلام است و اصل الاصول عرفانش عشق و وحدت وجود است. یعنی که مدارهستی بخش و حقیقت هستی حق تعالی است و جز او حقیقتی و وجودی نیست «لیس فی الدار غیره دیار». البته رگه‌هایی از وحدت وجود در آثار عارفان پیش از وی همچون ابوسعید ابی الخیر و حلاج و دیگران دیده می‌شود ولی آنها اکثراً وحدت شهودی بودند نه وحدت وجودی. عارف وحدت شهودی در نهایت مسیرش به جایی می‌رسد، که جز خدا چیزی نمی‌بیند. «رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند» ولی نهایت نظر و سپهر عارف وحدت وجودی این است که جز خدا اصلاً وجودی و موجودی نیست. «لاموجود الاالله».[۹][۱۰]

جهان بینی و اندیشهٔ وحدت وجود بر این مبنا استوار است، که تمامی هستی را تنها و تنها یک حقیقت واحد و ازلی، یعنی، وجود الهی تشکیل می‌دهد.

اصول اعتقادی در عرفان نظری[ویرایش]

یک سری باورها و مسائل اساسی، مشخصات عمده عرفان نظری را تشکیل می‌دهد که شناخت آن کمک شایانی به درک رفتارها و چهارچوب فکری یک عارف می‌کند؛ و آن‌ها عبارتند از:

حرکت و عمل، اصل و اساس است[ویرایش]

در بینش عرفانی، تنها بر علم تکیه نمی‌شود، بلکه عمل، اصل و اساس کار است و علم، خود نتیجه و محصول عمل (درست عکس روش فلاسفه). برای رسیدن به آگاهی عرفانی (همان علم) باید مراحل را پشت سر گذاشت و به سیر و سلوک پرداخت.

اعتقاد به حقیقت جهان[ویرایش]

عُرفا، حقیقت اشیای پیرامون خود و این جهان مادی را در جهان خارج می‌دانند و معترف اند که آن حقیقت، ظاهر و مظاهری دارد که کثرت، در این مظاهر است؛ و باطنی دارد که حقیقت محض است و با وحدت کامل خود، از هرگونه کثرتی، منزه می‌باشد.
برداشت اشتباهی که در اینجا صورت گرفته، نسبت دادن عُرفا به ایده‌آلیست‌ها است، در حالی که آنچه در اظهارات عُرفا دربارهٔ وهم و خیال بودن جهان، مطرح است، همه در مقام مقایسهٔاین مظاهر به آن حقیقت کلّی و باطن واحد است.

اعتقاد راسخ به وحدت[ویرایش]

وحدت، تجربه و مفهوم کانونی تمام عرفان‌های موجود است و مهم‌ترین شاخصهٔ عُرفا، نگاه توحیدی آن‌ها نسبت به جهان و اجزای آن می‌باشد.

اعتقاد به ریاضت و مجاهده[ویرایش]

مورد اتفاق مکتب‌های عرفانی است که رسیدن به کمالات معنوی، تنها در سایه تلاش و کوشش پیگیر و مشقت بار ممکن است. عارف برای رسیدن به هدف خود باید خود را به آب و آتش زند، بسوزد و دم نزند و در برابر امتحان و ابتلا، استواری و استقامت ورزد.

لازمه کشش و جذبه از طرف حق تعالی برای به ثمر رسیدن کوشش[ویرایش]

صوفی معتقد است که مجاهده و ریاضت، هر چند لازم است ولی کافی نیست. بلکه جذبه و عنایت پروردگار است که کارساز و مشکل گشاست. در نظر عارف، حتی مانعی وجود ندارد که جذبه الهی و عنایت غیبی، کسانی را در همان ابتدای کار و بدون طی مراحل سیر و سلوک، به درجه معرفت و شهود برساند.

عشق[ویرایش]

با آنکه عشق، از مسائل اساسی عرفان است ولی عُرفا در تعریف آن اظهار ناتوانی می‌کنند. ابن عربی در این زمینه می‌گوید: «هر کس که عشق را تعریف کند، آن را نشناخته و کسی که از جام آن جرعه‌ای نچشیده باشد، آن را نشناخته و کسی که گوید من از آن جام سیراب شدم، آن را نشناخته، که عشق، شرابی است که کسی را سیراب نکند.»[۱۱]

عرفان عملی[۱۲][ویرایش]

عرفان عملی سیر و سلوک انسان الی الله و تعیین روابط و وظایف انسان با خودش و با جهان و خدا است.
سلوک عرفانی انقطاع ما سوی الله -تصفیه و تجرّد نفس- فناء فی الله (محو) و بقاء بالله (صحو) است.
سلوک تسخیر بدن و نفس تحت رایت ایمان است و رفتن است و آن سیر الی الله و سیر فی الله است.

این بخش از عرفان اعمال و وظایف انسان را در قبال خودش و دیگران، در قبال جهان و در برابر خدا بیان می کند؛ به همین دلیل این بخش از عرفان را «علم سیر و سلوک» نامیده اند.[۷]

قوام سلوک[ویرایش]

قوام و برجایی سلوک به چهار امر مشهور است:

  1. کم خوردن: جوع و کم خوردن پیشه ساختن و به خوردن در حد نیاز اکتفا کردن که کم خوری خوراک سلوک است.
  2. کم خفتن: بیداری و کم خوابیدن و افزون بر آن شب زنده داری موجب احیای دل است.
  3. کم گفتن: سکوت و خاموشی گزیدن الا به ضرورت
  4. کم شنفتن: عزلت و خلوت اختیار کردن و از همنشینی با عوام پرهیز داشتن

و اینهمه برای مداومت ذکر حق می‌باشد که خود قائمه خیمه سلوک است که:

اسفار اربعه[ویرایش]

و آن سفرها:

  1. از خلق به حق:
  2. با حق در حق:
  3. از حق به خلق با حق:
  4. با حق در خلق:

آداب سلوک[ویرایش]

و آن تواضع، مدارات و رفق کردن، ایثار، عفو، تازه رویی و خوش طبعی، ترک تکلف و مسامحت، انفاق، قناعت، ترک خصومت و غضب، تودد و توافق، شکر محسن و جاه و بزرگی است که بعضی آنرا بر سبیل استشهاد اینگونه احصا کرده و محصور داشته‌اند.

مراحل و منازل و مقامات سلوک[ویرایش]

این مباحث در مقاله تصوف آورده شده است.

اصطلاحات رایج در تصوف و عرفان[ویرایش]

وحدت وجود[ویرایش]

یکی از اهم اصول و مبانی اعتقادی عُرفاست. از دید عُرفا، هر چیزی دو وجه دارد: وجهی به سوی خود و وجهی به سوی خدا، که به حسب اعتبار، وجه نخست، عدم است و وجه دوم، موجود. در نتیجه جز خدا و وجه او، موجودی نیست.

شریعت، طریقت، حقیقت[ویرایش]

عُرفا، مردم را اعم از عوام، خواص و خواص الخواص، به سه رتبه تقسیم می‌کنند: ابتدا، وسط و نهایت. از همین رو، شرع نبوی و وضع الهی (دستورات و دین خدا) را نیز به سه وجه تقسیم می‌کنند: شریعت برای ابتدا، طریقت برای وسط و حقیقت برای نهایت.
توجّه کنید که این دسته‌بندی، تقسیم‌بندی نیست! یعنی رابطهٔ طولی یا به عبارت دیگر، ظاهر و باطن بر قرار است. به طوری که می‌توان گفت حقیقت، باطن طریقت و شریعت، ظاهر طریقت است.

طریقت به معنی راه و روش است. مرحلهٔ بعد از شریعت در ادیان به حساب می‌آید.

زبان رمز و اشاره[ویرایش]

از آن جا که موضوعات عرفان و معرفت به اموری بیرون از حیطهٔ عقل، و محسوسات عادی و همه‌روزهٔ انسانی تعلق دارد، شخص عارف به زبان و واسطهٔ بیانی دیگری از نوع رمز و اشاره محتاج می‌گردد.[۱۳]

نقد و نظر[ویرایش]

بیشتر علمای شیعه عرفان اسلامی بشکل علمی-اصطلاحی را تأیید می‌کنند و بعضی از آنها از بزرگان عرفان اسلامی اند و از سویی آنچه را که آنرا متصوفه [یا صوفی‌گری منهای عرفان] می‌دانند غالباً مردود می‌دانند. آنها متصوفه [یا صوفیان غیر عارف] را افرادی وفادار به طریقتی آمیخته به بدعت می‌دانند. در این میان اقلیتی از علما با عرفان بطور کلی میانه خوبی ندارند و در مواردی به تخطئه آن می‌پردازند. مخالفتشان با عرفان بیشتر در نقد عارفان صوفی (عارفان طریقت مآب) مانند مولوی، بایزید بسطامی، حلاج، ابن عربی و … می‌باشد.[نیازمند منبع] اما در مواردی نقد و مخالفتها متوجه بعضی عالمان عارفی است که بعنوان صوفی شناخته نمی‌شوند و به اصطلاح به عرفان مکتب اهل بیت وفادار هستند و در این زمینه چالش و مناقشه بزرگی بخصوص در زمان معاصر که عصر اینچنین عارفانیست وجود دارد. اکنون نیز بعضی فقها و مراجع تقلید با مبانی عرفان حتی عرفان علمای شیعه با انتقاد یا مخالفت برخورد می‌کنند. برای نمونه این گروه عرفان صاحب فصوص و وحدت وجود و … را رد می‌کنند.[نیازمند منبع]

بسیاری از علمای عارف مانند روح‌الله خمینی و حسن‌زاده آملی به عرفان ابن عربی بها می‌دهند یا کسانی چون آیت‌الله بهجت بدون دفاع مطلق اینگونه شیوه‌ها یا شطحیات را قابل تاویل می‌داند.

آیت الله سیستانی در اظهارنظری عرفان صاحب فصوص (ابن عربی) را تأیید نمی‌کند.[۱۴] آیت‌الله صافی گلپایگانی، مکارم شیرازی، وحید خراسانی و … نقدهایی بر عرفان وارد کرده‌اند.

فهرست عارفان غیرصوفی مسلمان[ویرایش]

سلسله استاد و شاگردی عرفای غیرصوفی -غالباً شیعه- (عارفان صوفی‌مسلک در مقاله تصوف ذکر شده‌اند):

  • ابن عربی (متوفی ۶۳۸ق)،
  • سید بن طاووس (متوفی ۶۶۴ق)،
  • صدرالدین قونوی (متوفی ۶۷۳ق)،
  • علامه حلی (متوفی ۷۲۶ق)، شاگرد سید بن طاووس
  • سید حیدر آملی (متوفی ۷۸۷ یا ۷۹۴ق)،
  • ابن فهد حلی (متوفی ۸۴۱ق)،
  • جامی (متوفی ۸۷۱ق)، شاگرد شیخ احمد جام
  • جلال‌الدین دوانی (متوفی ۹۰۸ق)،
  • شهید ثانی (متوفی ۹۶۶ق)،
  • افضل‌الدین محمد ترکه اصفهانی (متوفی ۹۹۱ق)، شاگرد مقدس اردبیلی
  • مقدس اردبیلی (متوفی ۹۹۳ق)، شاگرد علامه دوانی
  • شیخ بهایی (متوفی ۱۰۳۰ق)، شاگرد پدرش
  • ملا صدرا (متوفی ۱۰۴۵ق) شاگرد شیخ بهایی – میرفندرسکی
  • میرفندرسکی (متوفی ۱۰۵۰ق)،
  • محمدتقی مجلسی (متوفی ۱۰۷۰ق)، شاگرد بابا رکن‌الدین بیضاوی – شیخ بهایی – میرفندرسکی
  • فیض کاشانی (متوفی ۱۰۹۰ق)، شاگرد ملاصدرا
  • سید صدرالدین کاشف دزفولی (متوفی ۱۱۷۴ق)، شاگرد بیدآبادی
  • آقامحمد بیدآبادی (متوفی ۱۱۹۸ق)، شاگرد قطب الدین نیریزی
  • مهدی نراقی (متوفی ۱۲۰۹ق)،
  • سید محمدمهدی بحرالعلوم (متوفی ۱۲۱۲ق)، شاگرد بیدآبادی
  • ملا محراب گیلانی (متوفی ۱۲۱۷ق)، شاگرد بیدآبادی –
  • محمدجعفر کبودرآهنگی (متوفی ۱۲۳۸ق)، شاگرد ملا محراب – قطب الدین نیریزی – بیدآبادی
  • ملااحمد نراقی (متوفی ۱۲۴۵ق)، پدرش و بحرالعلوم
  • سید علی شوشتری، (متوفی ۱۲۸۳ق) شاگرد جولا – کاشف دزفولی – بحرالعلوم
  • ملا هادی سبزواری، (متوفی ۱۲۸۹ق)، شاگرد ملا علی نوری (فیلسوف شاگرد بیدآبادی)
  • آقا محمدرضا قمشه‌ای (متوفی ۱۳۰۶ق)،
  • ملا حسینقلی همدانی (متوفی ۱۳۱۱ق)، شاگرد شوشتری – سبزواری
  • شیخ محمد بهاری (متوفی ۱۳۲۵ق)، شاگرد ملا حسین‌قلی همدانی
  • جهانگیر خان قشقایی، (متوفی ۱۳۲۸ق برابر ۱۲۸۹ش)، شاگرد آقا محمدرضا قمشه‌ای
  • آخوند ملا محمد کاشانی، (متوفی ۱۳۳۳ق برابر ۱۲۹۴ش) شاگرد حکیم قمشه‌ای
  • سید احمد کربلایی (متوفی ۱۳۳۲ق برابر ۱۲۹۳ش)، شاگرد حسینقلی
  • آقا نجفی اصفهانی (متوفی ۱۳۳۲ق برابر ۱۲۹۳ش)، شاگرد سید علی شوشتری

معاصر (۱۳۰۴ خورشیدی برابر با ۴۴–۱۳۴۳ق)

  • سید موسی زرآبادی (درگذشته ۱۳۱۴)، شاگرد سید شهاب الدین شیرازی – شیخ علی نوری حکمی
  • حسنعلی نخودکی اصفهانی (درگذشته ۱۳۲۱)، شاگرد محمدصادق تخته فولادی و جهانگیر خان قشقایی (نخودکی از دوستان شیخ محمد بهاری)
  • محمدصادق تخته فولادی شاگرد بابا رستم بختیاری و جهانگیر خان قشقایی
  • محمدحسین غروی اصفهانی، (درگذشته ۱۳۲۱)
  • مرتضی طالقانی (درگذشته ۱۳۲۲)، شاگرد جهانگیر خان قشقایی
  • آقا نجفی قوچانی (درگذشته ۱۳۲۳)،
  • سید علی قاضی (درگذشته ۱۳۲۵)، شاگرد سید حسین قاضی (پدرش) – سید احمد کربلایی
  • میرزا مهدی اصفهانی (درگذشته ۱۳۲۵)، شاگرد سید جمال‌الدین گلپایگانی – سید احمد کربلایی
  • محمدعلی شاه‌آبادی (درگذشته ۱۳۲۸)، شاگرد قشقایی
  • حاج ملا آقاجان (درگذشته ۱۳۳۵)،
  • رحیم ارباب (درگذشته ۱۳۵۵)، شاگرد جهانگیرخان قشقایی (ارباب و اشنی و نجفی اصفهانی با هم دوست بودند)
  • محمدحسین اشنی (درگذشته ۱۳۳۵)، شاگرد جهانگیرخان قشقایی – آقانجفی – آخوند کاشی
  • سید جمال‌الدین گلپایگانی (درگذشته ۱۳۳۶)، شاگرد سید احمد کربلایی – شیخ محمد بهاری
  • محمدجواد انصاری همدانی (درگذشته ۱۳۳۹)،
  • شیخ رجبعلی خیاط (درگذشته ۱۳۴۰)،
  • میرزا جواد ملکی تبریزی (درگذشته ۱۳۴۰)، شاگرد ملاحسینقلی
  • سید محمدحسن الهی طباطبایی (درگذشته ۱۳۴۷)، شاگرد سید علی قاضی و مرتضی طالقانی
  • مهدی الهی قمشه‌ای (درگذشته ۱۳۵۲)،
  • مرشد چلویی (درگذشته ۱۳۵۷)، از ارادتمندان شیخ رجبعلی خیاط
  • ملاعلی معصومی همدانی (درگذشته ۱۳۵۷)، شاگرد شیخ علی گنبدی همدانی
  • سید ابوالحسن حافظیان (درگذشته ۱۳۶۰)، شاگرد نخودکی و زرآبادی
  • سید محمدحسین طباطبایی (درگذشته ۱۳۶۰)، شاگرد سیدعلی قاضی – طالقانی – کمپانی
  • سید عبدالحسین دستغیب (درگذشته ۱۳۶۰)، شاگرد سید علی قاضی – انصاری همدانی
  • بانو امین (درگذشته ۱۳۶۲)، شاگرد میرزا علی آقا شیرازی
  • سید هاشم حداد (درگذشته ۱۳۶۳)، شاگرد سید علی قاضی
  • طوطی همدانی (درگذشته ۱۳۶۶)، شاگرد شاه آبادی
  • سید روح‌الله خاتمی (درگذشته ۱۳۶۷)، شاگرد میرزا علی آقای شیرازی – آقا رحیم ارباب
  • میرزا جوادآقا تهرانی (درگذشته ۱۳۶۷)، شاگرد مرتضی طالقانی
  • سید روح‌الله خمینی (درگذشته ۱۳۶۸)، شاگرد شاه آبادی – ملکی تبریزی
  • حسنعلی نجابت (درگذشته ۱۳۶۸)، شاگرد سید علی قاضی و محمد جواد انصاری همدانی
  • میرزا علی‌اکبر مرندی (درگذشته ۱۳۷۳)، شاگرد سید علی قاضی
  • سید محمدحسین حسینی طهرانی (درگذشته ۱۳۷۴)، شاگرد سید هاشم حداد و سید محمدحسین طباطبایی و محمد جواد انصاری همدانی
  • شیخ جعفر مجتهدی (درگذشته ۱۳۷۴)، شاگرد ملا آقا جان زنجانی
  • سید رضا بهاءالدینی (درگذشته ۱۳۷۶)، شاگرد شاه آبادی
  • میرزا علی‌اکبر معلم دامغانی (درگذشته ۱۳۷۶)، شاگرد آیت‌الله علی اکبر الهیان و سید موسی زرآبادی – میرزا مهدی اصفهانی (دامغانی از دوستان معنوی سید روح‌الله خمینی بود)
  • محمداسماعیل دولابی (درگذشته ۱۳۸۱)، شاگرد شاه‌آبادی و محمد جواد انصاری همدانی
  • علی پهلوانی تهرانی (درگذشته ۱۳۸۳)، شاگرد سید محمدحسین طباطبایی
  • محمدتقی بهلول (درگذشته ۱۳۸۴)، شاگرد سلوکی علامه مهدی دشیری
  • عبدالکریم حق‌شناس (درگذشته ۱۳۸۶)، شاگرد شاه‌آبادی – محمدحسین زاهد – روح‌الله خمینی
  • میرزا حسنعلی مروارید (درگذشته ۱۳۸۳)، شاگرد میرزا مهدی اصفهانی – حسنعلی نخودکی اصفهانی
  • محمدتقی بهجت (درگذشته ۱۳۸۸)، شاگرد قاضی، محمدحسین غروی اصفهانی و طالقانی
  • محمدرضا الطافی نشاط (درگذشته ۱۳۹۰)، مورد التفات شیخ رجبعلی
  • عزیزالله خوشوقت (درگذشته ۱۳۹۱)، شاگرد سید محمدحسین طباطبایی
  • یحیی انصاری شیرازی (درگذشته ۱۳۹۳)، شاگرد علامه و سید روح‌الله
  • رضا ولایی مشتهر به «ابوسعید آملی» (درگذشته ۱۳۹۳)، شاگرد علامه طهرانی و حسن‌زاده آملی

در قید حیات

  • سید حسین یعقوبی قائنی (زادهٔ ۱۳۰۳)، شاگرد محمدجواد انصاری همدانی و سید جمال‌الدین گلپایگانی
  • حسن حسن‌زاده آملی (زادهٔ ۱۳۰۷)، شاگرد علامه و الهی قمشه‌ای
  • محمد ناصری (زادهٔ ۱۳۰۹)، شاگرد سید روح‌الله خمینی و شیخ عباس قوچانی
  • عبدالله جوادی آملی (زادهٔ ۱۳۱۲)، شاگرد علامه و الهی قمشه‌ای
  • مرتضی تهرانی (زادهٔ حدوداً ۱۳۱۶)، ملکی تبریزی، خمینی و علامه طباطبایی
  • سید عبدالله فاطمی‌نیا (زادهٔ ۱۳۱۷)، شاگرد علامه طباطبایی، الهی طباطبایی، بهاءالدینی و بهجت
  • محمود امجد (زادهٔ ۱۳۱۸)، شاگرد روح‌الله خمینی – بهجت – بهاءالدینی – علامه طباطبائی
  • حسین الهی قمشه‌ای (زادهٔ ۱۳۱۹)، شاگرد پدرش مهدی الهی قمشه‌ای
  • محمدصالح کمیلی (زادهٔ ۱۳۲۰)، شاگرد سید هاشم حداد
  • عبدالقائم شوشتری (زادهٔ ۱۳۲۵)، شاگرد علامه طباطبایی، بهاءالدینی و آیت‌الله بهجت

جستارهای وابسته[ویرایش]

  • عشق عرفانی
  • دوران طلایی اسلام
  • تشبیه و تنزیه
  • صفات و اسماء حق
  • اعیان ثابته
  • قضا و قدر
  • خلق افعال و جبر و اختیار
  • انسان کامل
  • نبوّت و رسالت و ولایت
  • حضرات خمس

پانویس و منابع[ویرایش]

  • مفاتیح‌الاعجاز فی شرح گلشن راز، تألیف شمس‌الدّین محمّد لاهیجی (۹۱۲ هجری قمری)، با مقدّمه، تصحیح و تعلیقات محمّدرضا برزگر خالقی، و عفّت کرباسی، انتشارات روزبه، تهران، بهار ۱۳۷۸
  • اخلاق و عرفان، رضا رمضانی، مرکز مطالعات و پژوهش‌های فرهنگی حوزه علمیه


Article source: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%A7%D9%85%DB%8C

نتایج جستجو قمشه
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
مجموعه سخنرانی دکتر حسین الهی قمشهای 1 اورجینال کاملترین مجموعه سخنرانی های دکتر الهی قمشه ای (به صورت اورجینال)(DVD) وصال عشق، دکتر الهی قمشهای اورجینال مجموعه سخنرانی دکترحسین الهی قمشهای 2 اورجینال
     

تعداد 4 عدد CD

شامل ۲ CD با بالاترین کیفیت

مجموعهای منتخب از سخنرانیهای دکتر حسین الهی قمشهای

قابل پخش در تمامی دستگاههای خانگی

     
8,000 تومان خرید مجموعه سخنرانی دکتر حسین الهی قمشهای 1 اورجینال 8,700 تومان خرید کاملترین مجموعه سخنرانی های دکتر الهی قمشه ای (به صورت اورجینال)(DVD) 8,000 تومان خرید وصال عشق، دکتر الهی قمشهای اورجینال 8,000 تومان خرید مجموعه سخنرانی دکترحسین الهی قمشهای 2 اورجینال
     
     
               
عکس محصول عکس محصول عکس محصول عکس محصول
     
روضه الرضوان، نور عرفان، دکتر الهی قمشه ای اورجینال گلچین 34 سخنرانی دکتر الهی قمشه ای/اورجینال متن کامل 52 سخنرانی از دانشمند بزرگ دکتر الهی قمشه ای/اورجینال متن کامل 52 سخنرانی از دانشمند بزرگ دکتر الهی قمشه ای/اورجینال
     

تعداد 1 عدد DVD

گلچین 34 سخنرانی دکتر الهی قمشه ای
 

متن کامل 52 سخنرانی از دانشمند بزرگ دکتر الهی قمشه ای

متن کامل 52 سخنرانی از دانشمند بزرگ دکتر الهی قمشه ای

     
8,000 تومان خرید روضه الرضوان، نور عرفان، دکتر الهی قمشه ای اورجینال 7,000 تومان خرید گلچین 34 سخنرانی دکتر الهی قمشه ای/اورجینال 6,500 تومان خرید  متن کامل 52 سخنرانی از دانشمند بزرگ دکتر الهی قمشه ای/اورجینال 5,500 تومان خرید  متن کامل 52 سخنرانی از دانشمند بزرگ دکتر الهی قمشه ای/اورجینال
     
     
               
عکس محصول      
     
گلچین 34 سخنرانی دکتر الهی قمشه ای/اورجینال      
     

گلچین 34 سخنرانی دکتر الهی قمشه ای

     
     
5,000 تومان خرید  گلچین 34 سخنرانی دکتر الهی قمشه ای/اورجینال            
     

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code