شعر و ادبیات

نوشته شده در موضوع دسته‌بندی نشده در 16 اکتبر 2016

     بسم الله الرّحمن الرّحیم  

 شیخ محمود شبستری در سال 687 در قریه شبستر چشم به جهان گشوده و بنا به تحقیقاتی در سال 720 یا 740 دیده از جهان فرو بسته است. ( 32 یا52 سال عمر کرده) . وی با چند نفر مؤانست دائمی داشته است به ویژه با دو نفر از بزرگان آن زمان یکی بهاء الدّین یعقوب تبریزی و دیگری شیخ امین الدّین که  آن دو از شیوخ بر جسته آن زمان و استاد شیخ محمود شبستری بودند. شیخ محمود شبستری به قیاسات عقلی  در راه شناخت خدا چندان اعتقادی نداشت امّا عقل را به طور کلّی معزول وبر کنار نمی کرد. او معتقد است با معرفت الله می توان از جهان کثرت به عالم وحدت و از عالم وحدت به جهان کثرت رسید. ( مِن َالخَلقِ إلِی اللهِ ، مِنَ اللهِ إلِی الخَلقِ)  این دو قوس در زندگی پیامبر اکرم (ص) کاملاً مشهود است.

               گفتم ميـان عـارف و عالـم چه فـرق بود        تا اختيـار كـردي از ان اين طريق را؟

               گفت آن گليم خويش برون مي برد ز آب         و ين سعي مي كند كه بگيرد غريق را

آثار شیخ محمود شبستری:                                      

1-      حقّ الیقین 2- سعادت نامه 3- مرآت المحققّین 4- کنز الحقایق 5- گلشن راز

موضوع گلشن راز:

مجموعه جواب هایی است که شیخ به شخصی به نام حسینی هروی در خراسان پاسخ می دهد.

بیان شیخ:

 ساده و مختصر است. با این همه شروحی چندبر این کتاب نوشته اند مانند شرح لاهیجی ( غیر از آن شرح صاین الدّین علی ترکه منتخب حسین محی الدّین الهی قمشه ای « باغ دل» را می توان نام برد. )

شیوه کتاب: سؤال+ جواب+تمثیل+ قاعده

ابتدا به طرح سؤال پرداخته و سپس به آن پاسخ می دهد و برای روشن شدن مطلب تمثیل آورده و در مواردی که نیاز به توضیح بیشتر باشد قاعده نیز ذکر کرده است. در این کتاب در حدود سی سؤال مطرح شده و شیخ برای برخی جواب کوتاه و برای برخی نیز جواب همراه با تمثیل و قاعده پاسخ داده اند.

این کتاب در قالب مثنوی و در وزن مفاعیلن مفاعیلن فعولن ( بحر هزج مسدّس محذوف ) سروده شده است. صوفیان عبارات را به صورت رمزی بیان کرده اند زیرا اگر مردم  عادی آن را بدانند یا ظرفیت شنیدن آن را نداشته و یا برای صوفیان درد سر ساز خواهند بود. نظر دکتر فرشباف این است این اشارات به زبان رمز در اشعار صوفیان موجبات سوء استفاده های فراوانی واقع شده و افراد خلافکار و مفسد کار زشت خود را با آن اشارات توجیه کرده و حتّی دیگران را به امور ناپسند دعوت می نمایند.

( عیب حافظ این است که در برخی موارد کلّی گویی کرده و به دین ستیزی پرداخته است. مثلاً شیخ را به باد تمسخر گرفته و ملامت می کند و یا باصنع الهی به مکابره می پردازد:

                                                                      طرحی نو در اندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد       من و ساقی به سازیم و بنیادش بر اندازیم

     صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد                   بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد.

و بدین گونه حافظ بزرگانی مثل خواجه عبدالله انصاری و دیگران را مورد ملامت قرار داده  او که می گوید:

    یا الهی گر بگویی بنده ام          بگذرد از عرش اعلی خنده ام      (خواجه عبدالله انصاری)

دین ستیزی در اشعار حافظ می تواند مقاله خوبی باشد. )

برخی از شعرا کلام خود را بدینگونه آغاز نموده اند:

                        به نام خداوند جان آفرین              حکیم سخن در زبان آفرین

                        به نام خداوند جان و خرد              کزین برتر اندیشه بر نگذرد

             به نام آن که هستی نام از او یافت               فلک جنبش زمین هستی از او یافت

و او نیز با این عبارت گلشن راز خود را آغاز نموده اند:  

          به نام آن که جان را فکرت آموخت                  چراغ دل به نور جان برافروخت

                                             *****

شرح و توضیحات گلشن راز: دیباچه

1.    به نام آن که جان را فکرت آموخت                  چراغ دل به نور جان برافروخت

به نام آن خدایی که به جان آدمی راه اندیشیدن را آموخته است و با بخشیدن جان به انسان دل انسان را با نور روحانی روشن کرده است.

2.    ز فضلـش هر دو عالم گشت روشن                  ز فیضش خاک آدم گشت گلشن

ازفضل خداوند هر دو عالم نورانی شده است. هر دو عالم پر از فضل خداست . از فیض الهی با نغمه الهی خاک سیاه و تاریک آدم به صورت گلشنی فرح افزا و با طراوت در آمد. ( فضل خدا چون خورشید هر دو عالم را روشن و پر کرده است. )

 3.    تـوانایی که در یک طـرفـةالعیــن                   ز کاف و نون پدید آورد کونین

خداوند توانایی که در یک چشم به هم زدن و در یک لحظه با لفظ مبارک «کُن» هر دو عالم را یک جا پدید آورد. در باره آفرینش به صورت یک جا سه دیدگاه وجود دارد: 1- دانشمندان امروز معتقدند که جهان دوران تکامل یافته را طی نموده و خداوند به تدریج جهان را آفریده است. مخصوصاً عقاید داروین در این مورد مشخص است که او نسل بشر را به میمون می رساند.2- در این کتاب ارزشمند عرفانی شیخ محمود شبستری معتقد است که هر دو جهان در فاصله یک لحظه آفریده شده است.3- نظریه سوم در بر گیرنده هر دو نظریه قبلی می باشد به این صورت که خداوند متعال در یک چشم به هم زدن همه چیز را به صورت بالقوه آفریده و بتدریج این قوه ها به فعلیّت رسیده است. از قوه به فعل آمدن همان تکامل است. مثل هسته خرما که بالقوه است اگر به درخت و شاخ و برگ و ثمر تبدیل گردد به فعلیّت رسیدن می باشد.

4.    چـو قـاف قـدرتش دم بـر قلـم زد                   هـزاران نقـش بـر لوح عـدم زد

* وقتی که نخستین آثار قدرت الهی ظاهر شد و این قدرت به قلم الهی انتقال یافت به وسیله آن قلم هزاران بر صفحه عالم عدم پدید آمد( این کلمات بار عاطفی دارند) اولین حرف کلمه«قدرت» حرف قاف است . یعنی خداوند متعال برای آفرینش دو جهان تمام قدرتش را صرف نکرده و فقط جزء اندکی از قدرت الهی سبب آفرینش هر دو عالم گشته است. دم زدن : نفس زدن و نفس کسی به چیزی رسیدن است. و نیز به معنای ادعا کردن و قدرت خود را به رخ دیگران کشیدن نیز می باشد.

* دم بر قلم زد : دو معنی ممکن است به ذهن متبادر گردد . یکی وقتی که جلوه ای از جلوه های قدرت الهی به قلم رسید و دیگری بر قلم نهیب زدن است (دادکشیدن بر روی کسی) .

حاصلش این است که قلم هزارن نقش را نقاشی کرده و عدم را به لوح تشبیه نموده . لوح عدم : اضافه تشبیهی است. مفهوم آن این است روی صفحه عدم نمی توان نقش کرد یا از عدم چیزی نمی توان به وجود آورد  امّا خداوند متعال قادر بر آن است و می تواند از عدم موجودات زیادی بیافریند.

* نقاشی کردن کنایه از آفریدن است  و منظور از نقش مخلوقات و پدیده های عالم است.ومراد از هزاران عدد معینی نیست، بلکه نشانه کثرت می باشد.  البته به ذهن آمدن کوه قاف ایهام تناسب است و تشبیه نمودن و قدرت خداوند بر کوه قاف نارسا و نشانه تحقیر کردن  و نادیده گرفتن قدرت و عظمت خداوند می باشد. (ایهام تناسب به این معنی است که کوه قاف در این بیت کاربرد ندارد اگر کاربرد داشت ایهام می شد.)

 * نفس به قلم رحمانی رسید: اگر این گونه تعبیر کنیم معنی عرفانی تر می گردد. هرچه در عالم است از آن دم یا نفخه به وجود آمده  و آن نفخه در همه چیز دمیده شده و این نفخه نماینده وحدت است.

* مساله وحدت و کثرت : از مسائل پیچده و دشوار می باشد . چگونه ممکن است که وحدت به کثرت تبدیل شود؟ مانند دانه خرما که در ابتدا هسته ( در حالت وحدت) است روئیده و تبدیل به درخت شده و میوه می دهدوبه جای یک هسته هزاران هسته تولید می شود . ( تبدیل وحدت به کثرت).

خداوند متعال در روز قیامت دو باره این کثرت را به وحدت تبدیل خواهد نمود.  ( همه در یک جا و یک چیز جمع می شوند.) عالم هستی هر چه بود در آن نفخه بود و بعد به تدریج از قوه به فعل آمده و به کثرت تبدیل گشته است.

* نکته مهم : مساله وحدت وجود فلسفه اسلامی نیست و تقریباً با مادّه پرستی فاصله چندانی ندارد . در فلسفه اسلامی تبدیل وحدت به کثرت از طریق خلق مخلوقات گوناگون است و در فلسفه اسلام ما خالق و مخلوق داریم ولی در وحدت وجود هر چه هست خدا است و جلوه هایی از خدا به کثرت تبدیل می شود .

* دکتر یا حقّی نوشته است:« فرق است میان این که عالم از خداست و این که این عالم خداست.»

* مساله سیاه چال ها: از نظر علمی گویند که عالم هسته شکفته و بیرون زده است و از همان جایی که عالم هستی بیرون زده خلأ می باشد.و این خلأ روزی همه عالم را می بلعد و همه عالم از نظر حجم کاهش یافته وبا حفظ جرم و سنگین خود در آن سیاه چال به اندازه یک دانه نخود یا فندق یا گردو خواهد بود. نمونه کوچک آن در این جهان مثلث برمودا می باشد. ( به نقل از استاد دکتر فرشبافیان )

5.    از آن دم گشـت پیـدا هر دو عالـم                   وز آن دم شـد هـویدا جـان آدم

با توضیحاتی که در قبل آمده معنا و مفهوم این بیت  واضح است.

در اثر تأثیر آن دم و نفخه رحمانی بود که هر دو جهان بوجود  آمد و در آن دم بود انسان پا بر عرصه قدم نهاد.

6.    در آدم شد پدید این عقـل و تمییـز                  که تا دانست از آن اصل همه چیز

آن دم که هر دو عالم از آن پیدا شد وقتی وارد جسم آدم شددر جسم آدم این عقل و قدرت تشخیص پدیدار گشت که به وسیله آن عقل  و قدرت تشخیص از هر چیزی به اصل آن پی می برد. ( قدرت عقل و تمییز در حیوانات وجود ندارد . آنها فقط حال را در می یابند و قدرت درک گذشته و آینده را ندارند ولی انسان به خاطر مالک بودن بر قوه عقل و قدرت تمییز و تشخیص می تواند گذشته مورد بازبینی قرارداده و افق بسیار دور آینده را ببیند. فتبارک الله احسن الخالقین . )

* متاسفانه عقل این نیروی عظیم بشری بهترین ودیعه و عطیّه الهی در عرفان مورد هجوم و سرکوب واقع گشته است. و عشق را به عنوان وسیله رسیدن به حقیقت و خدا دانسته اند .

* آقای دکتر فرشبافیان در فصلنامه ادبیات فارسی شماره 4 در صفحه   103 در ضمن مقاله با عنوان « تفکرات تنهایی »  از جایگاه عقل و خرد به خوبی به دفاع برخاسته و به آنان که بر جایگاه عقل می تازند به خوبی پاسخ داده و برای عشق نیز تعریفی جامع و کامل ارئه نموده اند.و دیدگاه های عارفان بزرگ را مورد بررسی قرار داده اند.   

7.    چو خود را دید یک شخـص معیـن                  تفکـّر کـرد تـا خـود چیستـم من

* حضرت آدم (ع) وقتی که آن دم را دریافت نمود و از آن دم قدرت عقل و تشخیص در وجودش ظاهر گشت، ابتدا متوجه شد که من یک شخص معیّنی هستم وبا سایر موجودات عالم تفاوت دارم . بعد عقل و اندیشه اش به کار افتاد در یک لحظه مانند بمب ساعتی نخستین چیزی که به فکرش خطور کرد سؤال بود که « من چیستم که متفاوت با دیگران هستم؟» 

* متاسفانه در انتقال اندیشه و عرفان اسلامی به جهان به ویژه برای کشورهای اروپایی کارو تلاش زیادی انجام نشده است. جهان غرب تشنه عرفان اسلامی است وبه خاطر آن است که پائلوکؤلو با مطرح کردن جزئی از اندیشه های عرفانی در کتاب « کیمیاگر» به اوج شهرت می رسد. 

* دکارت اولین سوالی که از خود پرسید این بود که :« من هستم یا نیستم ؟ » وجواب داده که :« چون می اندیشم پس هستم. » این نظر و سخن او بر سر زبانها اوفتادو به شهرت رسید. درحالی که در عرفان اسلامی عرفای بزرگی سؤالات و مسائل بزرگتری را مطرح نموده اند و به سبب عدم اشاعه و ترویج آن در هاله گمنامی فرو مانده اند.

* شکسپیر که از اتخارات نویسندگان غربی شده سؤالی را طرح نموده با عنوان « بودن یا نبودن؟ »

* اما شیخی بزرگی از دیار شبستر این سؤال را مطرح می کند که « من چیستم که متفاوت با تمام پدیده های عالم هستم؟» کسی سؤالش را نمی شنود و به اندیشه اش ارج نمی نهند. دریغا….افسوس که جهان از گنجینه های ما خبر ندارد و در این زمینه کمتر کار شده است .

8.    ز جزوی سوی کلی یک سفر کـرد                   وز آنجـا بـاز بـر عالم گذر کـرد

ز جزوی سوی کلی یک سفر کـردن سفر « مِنَ الخَلقِ إلی اللهِ » است وز آنجـا بـاز بـر عالم گذر کـردن سفر « مِنَ اللهِ إلی الخَلق » است.این جزو است و خدا کلّ. مصداق برجسته این سفر پیامبر اکرم(ص) می باشد. این سفر دو نیمه دارد برخی در نیمه اول می مانند و بر می گردند واگر بر گردند برای جامعه بشری مفید فایده نمی شوند و باید نیمه دوم این سفر را نیز انجام دهند پیامبر برگشت تا برای بشریّت فایده دهد.

 9. جهــان را دیــد امـــر اعتبــاری                   چـو واحـد گشته در اعداد ساری

دنیا اعتباری است و اصلیّت نداشته و مجازی است و مانند عدد یک در سایر اعداد جریان دارد.

عدد دو: 11    عدد چهار:1111   ( عدد یک واحد مطلق است.)

10.جهـان خلق و امر از یک نفس شد                   که هم آن دم که آمد بـاز پس شد

جهان امر و خلق( عالم غیب و عالم شهادت) از یک نفخه بوجود آمد آن نفخه ای که در یک لحظه آمد و برگشت. از آمدن و برگشتن آن نفخه که به اندازه یک لحظه طول کشیده عالم غیب و شهادت به وجود آمده است. در منطق الطّیر عطار چنین بیان کرده است: « سیمرغ یک بار از این عالم گذشته و پری از آن سیمرغ بر این جهان افتاده است که از آن زمان تا آخر الزّمان همه موجودات این عالم به جستجوی سیمرغ هستند .» این که خداوند می فرماید:« أن یَقولَ لَهُ کُن فَیَکُونُ » منظور از « کُن » تلفّظ واژه نیست بلکه بیانگر سرعت فعل خداست و اراده خدا  قول خداست.

11.ولی آن جایگـه آمـد شـدن نیست                 شدن چون بنگـری جز آمدن نیست

در عالم معنا و روحانی مساله آمدن و شدن مطرح نیست آمدن همان رفتن است یعنی خداوند متعال در یک لحظه تمام سرنوشت مخلوقات را از اوّل تا آخر رقم زده است. به عنوان مثال در هنگام تولّد انسان مرگ وی را نیز آفریده است و مرگ و تولّد با هم ودر یک زمان خلق گشته است.

 12.به اصـل خویش راجـع گشت اشیا                 همه یک چـیز شد پنهــان و پیـدا

اشاره به « کُلُّ شَی ءٍ یَرجِعُ إلِی أصلِهِ » . آخر عالم به اوّلش بر می گردد و عالم غیب و عالم شهادت مثل اوّل یکی می شود. ( جریان از کثرت به وحدت می رود ). ابتدا از وحدت به کثرت و سپس از کثرت به وحدت  میرود . ( اشاره به سیاه چال ها و خلأها که زمانی این چاله ها دهان باز کرده و تمام عالم را در خود جذب نموده و به کام خود خواهد کشید. نظامی در مخزن الأسرار و عطار در منمطق الطّیر در پیدایی عالم گفته اند که عالم در حال گسترش است و هنوز دنیا مراحل جوانی خود را طی می کند و دنیا و ماده در خال انبساط است و روزی به حال انقباض بر خواهد گشت. اولین چیزی که خداوند خلق کرده « گاز » بوده است و بعد به مرور زمان و فعل و انفعالات به خاک تبدیل گشته است.  ( پیدایش : نادرست است زیرا « ش » به بن قعل اضافه می شود نه اسم. و کلمه « پیدا » صفت است و شکل درست آن « پیدایی » می باشد. )

13.تعـالـی الله قدیمـی کو به یک دم                   کنـد آغــاز و انجــــام دو عالـم

خداوند متعال که قدیم است می تواند که در یک لحظه آغاز و انجام عالم را بیافریند .

تکامل انواع که به وسیله داروین مطرح شده  که مثلاً انسان شکل تکامل یافته میمون است، در ادبیات دینی و عرفانی ما جایی ندارد . خداوند همه پدیده ها را آن چنان که بوده آفریده است. همچنان که یکی از بزرگان (شیخ عباس قمی ؟ ) گفته است که « خَلَقَ اللهُ مشمشَةَ مشمشَةً . یعنی خداوند زرد آلو را زرد آلو خلق نموده است. بدین معنی که شکل تغییر یافته و یا تکامل یافته یک چیز دیگر نمی باشد. در مراحل تکامل مرحله قبلی از بین می رود . پس اگر انسان شکل تکامل یافته میمون است پس الان میمون چه چیز است؟ )

14.جهـان خلـق و امـر اینجا یکی شد                 یکی بسیـار و بسیـار انـدکـی شد

 وقتی که این عالم بر چیده می شود عالم غیب و شهادت در آنجا یکی می شود. وحدت به کثرت و از کثرت به وحدت بر می گردد.

15.همه از وهم توست این صورت غیر               که نقطه دایـره است از سرعت سیر

هستـی عالـم یکی بیش نیست چون شما از آیینـه پنـدار نگاه می کنید یکی را دو می بینید و وحـدت را کثـرت

می بینید چنانکه دایره که در اصل خود یک نقطه است ،این نقطه در اثر سرعت سیر و دوران به صورت دایره به چشم شما می رسد. جهان وحدت است ( وحدت وجود ) و در چشم ما به کثرت می آید.

16.یکی خـط است از اول تا به آخــر               بر او خلــق جهــان گشتــه مسافر

 هستی جهان از ابتدا تا به انجام همچون خطّی است و مردم جهان نیز در روی این خط به منزله مسافر هستند.

17.در ایـن ره انبیــا چون سـاربـاننـد                دلیـــل و رهنمـــای کـــارواننـد

 سار: شتر ، ساربان : شتر بان  و به معنی راهنما و هدایت کننده کاروان.  در این راه که خلق جهان در آن به مانند مسافرانند ، پیامبران همانند ساربانان دلیل و راهنمای کاروان  می باشند.

18.وز ایشـان سیـّد مـا گشتـه سـالار                هم او اوّل هـم او آخـِر در این کـار

سالار: سالار ساربانان پیامبر ما است. او که به حقیقت اوّل و به صورت آخر است.( پیامبر اسلام بر حسب رتبه و شرف مقدّم و در ظهور موخّرمی باشند. کُنتُ نبیّاً والآدمَ بینَ الماءِ و الطِّینِ .)  

19.احـد در میـم احمــد گشت ظاهـر                 در ایـن دور اول آمــد عیـن آخـر

احد : خداوند است که در وجود پیامبر (ص) تجلّی یافته است و در وجود مبارک ایشان اوّل و آخر به هم پیوسته است. یعنی هر دو تا( اوّل و آخر) در یک وجود دیده می شوند .

توضیح اضافه : ( منظور از دور: دور خلقت است که چهل مرحله برای آن ذکر نموده اند.و آن عبارت است از : عقل کل ، نفس کل، هیولی ، طبیعت کلیّه ، فلک (عرش) ، کرسی (فلک ثوابت)،هفت فلک، زحل،مشتری،مریخ، شمس،ناهید،تیر،قمر،دوازده برج، عناصر اربعه، جماد،نبات،حیوان و انسان )

 20.ز احمد تا احـد یک میم فرق است                  جهانی اندر آن یک میم غرق است

ظاهراً فرق کلمه « احد » با« احمد » یک حرف میم است امّا بین وجود حقیقی « احد »  و وجود حقیقی « احمد »  تمام عالم دچار حیرت شده است.

نویسنده : رضا قا سم زاده

Article source: http://shamimearas.blogfa.com/post-9.aspx

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

code